نوجوان ایسلندی با ویکیپدیا تا آستانه سر کار گذاشتن بوش پیش رفت! SHAHRIYAR
ویفیل اتلیسن Vífill Atlason یک دانشآموز دبیرستانی 16 ساله
ایسلندی، هیچگاه تصور نمیکرد که تصمیمش برای تلفن به کاخ سفید باعث مشهور شدنش
بشود.
او خودش را «گریمسون» -رئیس جمهور ایسلند- جا زد و شماره تلفن
سری جورج بوش را گرفت و تقاضای یک دیدار محرمانه را با او کرد. این نوجوان به اخبار ABC گفت که تنها قصد داشته با جورج بوش
صحبت کند و او را به ایسلند دعوت کند.
یک مقام کاخ سفید که نخواست نامش افشا شود گفت که این نوجوان
شماره تلفن سری جورج بوش را پیدا نکرده بود، او صرفا با مرکز تلفن اصلی تماس
گرفته بود، اما خود این نوجوان و مادرش که دبیر یک دبیرستان محلی است عقیده
دارند که این تماس واقعا با شماره تلفن سری بوش گرفته شده بود. بعد از تماس، چند
نفر سعی کردند با پرسیدن سؤالاتی از اتلیسن از هویت او اطمینان حاصل کنند، مثلا
تاریخ تولدش را از او پرسیدند و یا او پرسیدند که کجا بزرگ شده، پدر و مادرش کجا
هستند و یا در چه تاریخی رئیس جمهور شده.
اما با در اختیار داشتن ویکیپدیا پاسخ دادن به این سوالات اصلا
برای این نوجوان دشوار نبود! او با استفاده از اطلاعات ویکیپدیا در مورد
رئیسجمهور ایسلند و چند صفحه دیگر اینترنت، به همه این سؤالات پاسخ داد.
با طی این مراحل، سرانجام اتلیسن توانست با منشی بوش صحبت کند.
منشی بوش به وی گفت که بوش فعلا در دسترس نیست ولی در تقویم کاری بوش، غروب دوشنبه
را برای صحبت با او اختصاص خواهد داد.
اما این نوجوان فرصت نکرد با بوش صحبت کند، به جای آن پلیسها
وی را در خانهاش که در یک شهر ماهیگیری کوچک واقع است، دستگیر کردند و برای یک
بازجویی چندساعته به مرکز پلیس محلی بردند.
با انتشار داستان این نوجوان او در ایسلند جایی که بوش ظاهر
بسیار نامحبوب است، بسیار مشهور شده است. مادر ویفیل، هنگام این تماش تلفنی خانه
نبود و وقتی فهمید او را به اداره پلیس بردهاند، شوکزده شد.
ویفیل هنوز نگفته است که شماره خصوصی بوش را از کجا آورده است و
تنها گفته که این شماره را از دوستانش چند سال قبل گرفته بود!
ویفیل با ضمانت والدین آزاد شد ولی از ورود به آمریکا منع شده
است.
ABC میگوید که این شماره سری نبوده و متعلق به یکی از شاخههای
تیم امنیتی جورج بوش بوده ولی ویفیل میگوید اگر این شماره به راستی سری نبوده برای
چه از ورود به آمریکا منع شده است.
SHAHRIYAR
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 22:57  توسط گروه ساشا
|
موفقیت در المپیاد نجوم، حاصل عشق و تلاش شخصیSHAHRIYAR
 |
|
| تعدادی از اعضای تیم المپیاد نجوم ایران در اوکراین |
هرچند
ایران از سال 1366 که اولین بار در یک المپیاد علمی (ریاضی) شرکت کرد
بارها نتایج خوبی کسب کرده و مدال آورده است، اما موفقیت درخشان تیم ایران
در مسابقات امسال جهانی نجوم آن را از یک نظر کاملا متمایز می کند؛ اینکه
در مدارس ایران اصلا درسی به نام نجوم آموزش داده نمی شود.
در
این رقابت ها در شبه جزیره کِریمه در اوکراین که در فاصله 29 سپتامبر تا 7
اکتبر برگزار شد تیم ایران در دو رده سنی زیر 17 و زیر 15 سال موفق به کسب
3 مدال طلا و 5 مدال نقره شد و در مجموع در کنار کره جنوبی بهترین نتایج
المپیاد را کسب کرد.
امیرسادات موسوی، فرزاد عنایتی و الهه سادات نقیب مدال طلا گرفتند و علیرضا اسکندری، رضا منتظری نمین، آرش دلیجانی، علی حائر موسویان
و آناهیتا خلیل زاده به مدال نقره دست یافتند.
امیر سادات موسوی نه تنها مدال طلا گرفت بلکه بالاترین نمره المپیاد را کسب کرد.
این
تنها پنجمین سالی بود که ایران در مسابقات جهانی المپیاد نجوم شرکت می
کرد. ایران در همان سال نخست یعنی 1382 با تیمی سه نفره به سوئد رفت و با
سه مدال نقره بازگشت و این درحالی بود که هنوز رقابتی سراسری در کشور برای
انتخاب بهترین دانش آموزان برگزار نشده بود.
محمد تقی
میرترابی سرپرست تیم المپیاد نجوم ایران می گوید نتایج بسیار خوب تیم های
ایران در دو سال نخست شرکت در مسابقات، سازمان مسئول برگزاری امتحانات
سراسری المپیاد در کشور یعنی "باشگاه دانش پژوهان جوان" را قانع کرد در
سال 1384 برای اولین بار نجوم را هم وارد برنامه امتحانات خود کند و این
همان سالی بود که آزمون المپیاد نجوم به طور سراسری و ملی برگزار شد.
از آن پس تیم های ایران همواره در المپیادهای نجوم موفق به کسب مدال طلا شده اند. مسابقات المپیاد به طور انفرادی برگزار می شود
و نتایج جنبه فردی دارد نه تیمی؛ بنابراین رتبه بندی تیم ها ملاکی عمومی ندارد.
 |
|
| آقای میرترابی سرپرست تیم المپیاد نجوم این موفقیت را مدیون تلاش های شخصی می داند |
نجوم آماتوری در ایران طی یک دهه گذشته رشد زیادی کرده است و موفقیت دانش آموزان ایرانی در المپیاد گواه همین پدیده است.
آقای
میرترابی که همچنین عضو هیات علمی گروه فیزیک دانشگاه الزهرا است و در
زمینه نجوم حرفه ای فعالیت دارد در زمینه آماده سازی تیم المپیاد نجوم
ایران می گوید: "متاسفانه چون ما درس نجوم در دبیرستان نداریم کار آماده
سازی تیم کاری است بسیار مشکل."
او می گوید: "دانش آموزانی که در امتحانات باشگاه دانش پژوهان شرکت می کنند اغلب خودشان نجوم خوانده اند یا با همکاری دوستان و
یا با هزینه شخصی کلاس تشکیل داده اند."
انتخاب
تیم های ملی المپیاد در سه مرحله انجام می شود. ابتدا باشگاه دانش پژوهان
امتحانی در شش رشته فیزیک، نجوم، شیمی، ریاضی، کامپیوتر و زیست شناسی در
سطح مدارس میان حدود 200 هزار نفر برگزار می کند که حدود 10 هزار نفر در
امتحان نجوم شرکت می کنند. در مرحله اول تا حداکثر هزار نفر، در مرحله دوم
تا 40 نفر و در مرحله نهایی از میان ده نفر یک تیم پنج نفره المپیاد
انتخاب می شوند. البته شمار اعضای تیم بسته به موفقیت آن در سال های قبل و
کسب مدال متفاوت است.
بعد از
انتخاب اعضای تیم اصلی المپیاد نجوم دانش آموزان برگزیده در اردویی دو
ماهه شرکت می کنند. به گفته آقای میرترابی در این مدت برای دانش آموزان در
زمینه های اخترفیزیک، نجوم کروی، مکانیک سماوی، منظومه شمسی و مباحث ویژه
ریاضی و فیزیک و مهمتر از همه کلاس های رصد آسمان برگزار می شود تا فقدان
دانش رسمی در این زمینه جبران شود.
البته برای گنجاندن درس نجوم در میان مواد درسی در ایران تلاش هایی شده است.
آقای میرترابی می گوید 10 سال قبل او و دکتر محمد رضا خواجه پور از مرکز تحصیلات تکمیلی در علوم پایه زنجان به درخواست وزارت آموزش
و پرورش کتابی با عنوان آشنایی با نجوم تالیف کردند.
او می گوید: "این کتاب قرار بود متن درسی باشد با عنوان نجوم در دبیرستان. نمی دانم آموزش و پرورش به چه دلیلی بعد از یک سال این
درس را حذف کرد."
مشکلات آموزش نجوم
به این ترتیب به گفته وی اطلاعات دانش آموزان اغلب جسته گریخته و نامنظم و بر مبنای متون غیرحرفه ای است.
 |
|
| سید امیرسادات موسوی، برنده مدال طلا، بالاترین نمره در کل و همچنین بهترین نمره در امتحانات رصد را به دست آورد |
او
در مورد علل موفقیت تیم نجوم ایران می گوید: "دسترسی ما به دانش آموزان
فقط محدود می شود به مدرسه تابستانه و اردوی تیم ملی که کل طول آن سه ماه
است. در این سه ماه ما نمی توانیم تغییر عمده ای در وضع علمی آنها بدهیم.
همه اینها را گفتم که به این نتیجه برسم که علت اصلی موفقیت دانش آموزان
فقط تلاش و پشتکار خودشان بوده است."
برخی دانش آموزان نیز به فقدان امکانات کافی برای فراگیری این علم در کشور اشاره می کنند.
الهه
سادات نقیب 17 ساله که به مدال طلای المپیاد دست یافت می گوید: "کتب مرجع
یا خیلی قدیمی هستند یا ترجمه نشده اند یا خیلی گران هستند. در هر مدرسه
ای آزمایشگاه فیزیک و زیست و شیمی وجود دارد (یا حداقل نامشان هست) ولی
تلسکوپ نه! حتی کسی به آن فکر هم نمی کند."
الهه که در مرکز آموزشی فرزانگان کرج در رشته ریاضی فیزیک تحصیل می کند می افزاید: "همه اینها مهجوری نجوم را نسبت به علوم پایه
دیگر نشان می دهد و علاقمندان به نجوم برای کسب علم در این زمینه باید زحمت بیشتری بکشند."
با این حال او می گوید در مدرسه فرزانگان کرج یک تلسکوپ 11 اینچی (قطر آینه اصلی تلسکوپ) هست که در میان مدارس ایران تلسکوپی بزرگ
محسوب می شود و عموما با آن رصد می کند.
اما اعضای تیم ملی در اردوی آموزشی دانش آموزان برگزیده فرصت کار و تمرین با تلسکوپ های بزرگتر تا 16 اینچی را در رصدخانه کاشان
پیدا کردند.
امیرسادات
موسوی اهل ملایر که بالاترین نمره را در المپیاد امسال به دست آورده در
مورد موانع فراگیری علم نجوم می گوید: "... واقعا کتاب های ترجمه شده در
این زمینه خیلی کم است. در ضمن من به راهنمای خوبی در مورد المپیاد دسترسی
نداشتم و دقیقا نمی دانستم که باید چه مباحثی را مطالعه کنم."
امیرسادات
اما به فکر افتاده این کمبود را جبران کند: "پس از بازگشت از المپیاد
جهانی سعی کردم که این خلاء را تا حدودی پر کنم و راهنمای علاقه مندان به
این رشته باشم. در ضمن بعضی از مراکز مرتبط با نجوم در ملایر و همدان از
نظر تلسکوپ و کتب مورد نیاز تا حدودی ارتقاء یافته اند و قرار است بیشتر
هم تجهیز شوند."
آقای
میرترابی، سرپرست تیم، در این مورد می گوید: "در سال های اول که المپیاد
(نجوم) برگزار می شد اکثر دانش آموزان از تهران بودند. در شهرستان ها نه
معلمی بود و نه کلاسی و نه امکاناتی. امروز وضع بسیار بهتر شده است. در
تهران کلاس های نجوم وجود دارد که بعضی توسط مدال آوران و برگزیدگان
المپیاد نجوم که حالا دانشجو شده اند اداره می شود."
آموخته های سفر
اما بخش مهمی از سفر به کشورهای محل برگزاری مسابقات المپیاد برای دانش آموزان آشنایی با دیگر علاقمندان به علم نجوم است.
 |
|
| شرکت کنندگان با گرمی از خاطرات سفر اوکراین سخن می گویند |
دانش
آموزان تیم المپیاد نجوم در سفر اخیر از رصدخانه ای بزرگ در جنوب اوکراین
دیدن کردند. آنها همچنین به تماشای یک رادیوتلسکوپ 22 متری در رصدخانه
رادیویی اوکراین در ساحل دریای سیاه رفتند و به آنها اجازه داده شد از
نزدیک قسمت های مختلف تلسکوپ را ببینند و با ابزارهای نصب شده روی آن آشنا
شوند.
سرپرست تیم می گوید: "خاطره دیدن تلسکوپ های بزرگ و ملاقات و صحبت با منجمین حرفه ای برای آنها به یاد ماندنی خواهد بود... مسلما
این تجربیات نقش مهمی در ایجاد انگیزه برای آنان برای ادامه تحصیل در این رشته خواهد داشت."
آرش دلیجانی، 16 ساله، از تهران که در این المپیاد مدال نقره کسب کرده می گوید: "سفر اوکراین برای من که تجربه خیلی خوبی بود.
با دیدن فرهنگ ها و مردمان مختلف می توان خیلی چیزها آموخت. با اعضای تیم های دیگر هم روابط خوبی برقرار کردیم."
الهه
سادات نقیب هم می گوید: "یکی از اتفاقات خوب در المپیاد، سفر به کشوری
دیگر است. آن هم نه یک سفر معمولی بلکه همراه با یک تیم علمی که مسلما
انسان چیزهای زیادی یاد می گیرد. کشور اوکراین تفاوت های زیادی با کشور ما
دارد که این موضوع در مسائل اجتماعی بیشتر به چشم می خورد.... المیپاد در
طول حدود 8 یا 9 روز اتفاق می افتد که فقط 3 روز آن به آزمون اختصاص دارد
و بقیه روزها مجالی است برای ارتباط با دانش آموزانی از کشورهای دیگر."
اعضای تیم که در این سن پایین به چنین موفقیت درخشانی دست یافته اند با تواضع و پختگی از موفقیت خود حرف می زنند و روابط انسانی
را گرانبهاترین دستاورد سفر می دانند.
آرش می گوید: "به عقیده من مدال قسمت کوچکی از دستاورد این مسابقات بود. اولا آشنایی با یکدیگر در طی روزهایی که با هم بودیم و
چیزهایی که از هم یاد می گرفتیم روی ما تاثیر به سزایی داشت."
الهه می گوید: "در برابر چیزهایی که من به دست آوردم مدال مساله بسیار کوچکی است، همین که چند دوست از کشورهای دیگر پیدا کردم
تا بتوانم با آنها تبادل نظر داشته باشم به همه زحمات ورود به المپیاد می ارزید."
به
علاوه ارزش علمی این سفر در سخنان سید امیر سادات موسوی آشکار است: "من به
نجوم علاقه زیادی داشتم و در واقع المپیاد وسیله ای بود که باعث شد در این
زمینه مطالعات بیشتری داشته باشم و بسیاری از کارهای مربوط به المپیاد مثل
رصد برای خودم بسیار جالب و هیجان انگیز بوده است و خاطرات شگفت انگیز
زیبایی های آسمان و پی بردن به کوچکی انسان در برابر این آفریده های بزرگ
خدا همیشه در ذهنم خواهد ماند."
shahriyar
2
نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 3:35  توسط گروه ساشا
|
با خواننده های غير مجاز موسيقی رپ برخورد می شود SHAHRIYAR
يک مقام وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
ايران روز پنجشنبه اعلام کرد « شمار زيادی خواننده غيرمجاز رپ در کشور
شناسايی» شده اند و با انها برخورد خواهد شد.
محمد دشتگلی،
مديرشورای نظارت و ارزشيابی موسيقی وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی، درباره
موسيقی «رپ» گفت:«اين گونه موسيقی به خودی خود مشکلی ندارد ولی به دليل
استفاده خوانندهها از الفاظ زشت و مستهجن غيرمجاز شناخته شده است».
موسيقی
«رپ» نوعی موسيقی اعتراضی است که سياه پوستان آمريکايی در اوايل دهه ۸۰
ميلادی آن را به شنوندگان معرفی کردند و اينک در ايران و در ميان جوانان
نيز طرفدارانی به دست آورده است.
- « انتشار آلبوم موسيقی «ترنج» [کاری از محسن نامجو] از سوی حوزه هنری خلاف نص صريح قانون است»
مديرشورای نظارت و ارزشيابی موسيقی وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی
مديرشورای
نظارت و ارزشيابی موسيقی وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی افزود «اين نوع
موسيقی موجب نشر نوعی اخلاق ناپسند در جامعه میشود در حالی که موسيقی،
هنر متعالی و مقدسی است».
آقای دشت گلی گفت: «طبق هماهنگی با
اداره اماکن نيروی انتظامی، استوديو- های غيرمجاز که در زمينه توليد اين
نوع آثار فعاليت دارند، پلمپ و با خوانندههای اين نوعی موسيقی نيز برخورد
میشود».
«خاموشی آوای رپ خوان ها»
پيشتر،
ماموران پليس جمهوری اسلامی روز شنبه ۱۳مرداد در يورش به يک کنسرت موسيقی
زيرزمينی در منطقه محمد شهر کرج، ۲۳۰ تن را بازداشت کرده بودند
پايگاه اينترنتی «جام جم»
نيز در گزارشی زير عنوان «آوای رپ خوان ها با حضور پليس خاموش شد» در
اينباره نوشته بود: «در پی اطلاع ماموران انتظامی از يک فراخوان اينترنتی
برای حضور جوانان در مراسم رپ خوانی در يکی از باغهای اطراف کرج ، موضوع
در دستور کار ماموران قرار گرفت و با تحقيقات تخصصی مشخص شد، عاملان
برگزاری اين پارتی پس از دعوت ، عنوان کرده اند بزودی با کسانی که تمايل
به حضور دارند تماس خواهند گرفت ، به طوری که هيچ يک از دعوت شدگان از
مکان و زمان برگزاری پارتی رپ خوان ها اطلاع نداشتند.»
در پايان
فروردين ماه سال جاری نيز تعدادی از اعضای گروههای موسيقی ايرانی موسوم
به «زير زمينی» بازداشت و استوديو هايی که در آن آهنگ های خود را ضبط می
کردند توسط نيروی انتظامی پلمپ شده بود.
يکی از خوانندههای رپ در تهران در آن زمان به راديو فردا
گفته بود که شش تن در اين رابطه بازداشت شدند. به گفته وی، از روز ۳۰
فروردين، سه استوديو که موسيقی زيرزمينی را در آن ضبط میکردند، پلمپ شد و
چند نفرازخوانندههای اين گروهها دستگير شدند.
در همين حال، آقای
دشت گلی درباره موفقيت اين طرح ابراز ترديد کرد و گفت:«اين نوع برخورد نيز
تا حدی کارساز است زيرا خواننده موسيقی رپ میتواند از طريق سايت های
اينترنتی با کمترين هزينه اثرش را عرضه کند و بايد در اين زمينه
چارهانديشی شود».
اين در حالی است که دولت ايران در فروردين ماه سال جاری چندين سايت مربوط به موسيقی زير زمينی در ايران فيلتر کرد.
«آلبوم ترنج غیر قانونی است»
در همين حال آقای دشت گلی انتشار آلبوم محسن نامجو با عنوان «ترنج» توسط حوزه هنری را غير قانونی خواند.
مديرشورای
نظارت و ارزشيابی موسيقی وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی در این باره گفت :
«براساس نص صريح قانون و تصويب مجلس شورای اسلامی صدور مجوز برای کنسترت
ها و انتشار آلبوم موسيقی از وظايف اين وزارتخانه است و ديگر سازمان ها
نبايد مستقل عمل کنند».
آقای دشت گلی افزود:« انتشار آلبوم موسيقی «ترنج » از سوی حوزه هنری خلاف نص صريح قانون است».
«ترنج»
نخستين آلبوم رسمی محسن نامجو، يکی از جنجالی ترين خوانندگان موسيقی
زيرزمينی ايران، است. آقای نامجو تاکنون موفق به برگزاری کنسرت رسمی در
ايران نشده است.
SHAHRIYAR as usual
2
نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 0:59  توسط گروه ساشا
|
بهترین های فوتبال آسیا اعلام شدند SHAHRIYAR
 | |
| یاسر القحطانی چهارمین بازیکن سعودی است که به عنوان بهترین بازیکن سال آسیا دست پیدا می کند |
یاسر القحطانی، مهاجم و کاپیتان تیم ملی فوتبال عربستان سعودی بعنوان بهترین بازیکن فوتبال سال 2007 آسیا انتخاب شد.
مراسم
اعلام بهترین های سال فوتبال آسیا در شهر سیدنی استرالیا برگزار شد، و این
فوتبالیست 25 ساله که برای تیم الهلال عربستان بازی می کند، برای کسب
عنوان بهترین فوتبالیست سال آسیا با یونس محمود (بهترین بازیکن جام ملتهای
آسیا) و نشاط اکرم، دوبازیکن سرشناس عراقی رقابت می کرد.
یاسر
القحطانی که با عنوان "تک تیرانداز" مشهور شده است در مسابقات جام ملتهای
آسیا در کنار نائوهیرو تاکاهارا از ژاپن و یونس محمود از عراق بعنوان آقای
گل مسابقات شناخته شد.
این
بازیکن که در سال 2005 از باشگاه القادسیه با قراردادی (به نوشته خبرگزاری
فرانسه) معادل پنج میلیون دلار به الهلال پیوست، در تاریخ 14 ساله انتخاب
بهترین بازیکن آسیا، چهارمین بازیکن از عربستان سعودی است که به این عنوان
دست پیدا می کند.
او پس از دریافت جایزه ابراز
امیدواری کرد که بتواند در باشگاهی در انگلستان یا اسپانیا بازی کند و گفت
باشگاه میدلزبورو انگلستان مایل است او را به خدمت بگیرد.
فوتسال ایران، بازگشت به صدر
 | |
| وحید شمسایی از بهترین گلزنان مسابقات فوتسال در جهان به شمار می رود |
با
بازگشت ایران به صدر فوتسال آسیا و قهرمانی در مسابقات قهرمانی فوتسال
آسیا که در سال جاری در ژاپن برگزار شد، کنفدراسیون فوتبال آسیا هم مجددا
ایران را بعنوان برترین در این رشته ورزشی در سال 2007 شناخت.
ایران
که در هفت دوره اول مسابقات قهرمانی فوتسال آسیا، قهرمان بلامنازع این
رشته ورزشی بود، در سال 2006 در نیمه نهایی مقابل ژاپن شکست خورد و از
رسیدن به فینال باز ماند.
اما در سال 2007، ایران در خاک ژاپن، این تیم را در فینال 4 بر یک شکست داد تا بار دیگر عنوان برترین تیم آسیا را تصاحب کند.
همچنین وحید شمسایی، مهاجم 32 ساله تیم فوتسال ایران نیز بعنوان بهترین بازیکن فوتسال آسیا انتخاب شد.
شمسایی
که در هشت دوره پیشین قهرمانی فوتسال آسیا به عنوان بهترین گلزن مسابقات
دست یافته بود، در نهمین دوره (سال 2007) تنها با اختلاف یک گل کمتر از
کنیچیرو کوگوره ژاپنی نتوانست به این عنوان دست پیدا کند اما نمایش چشمگیر
او در بازی نهایی مقابل ژاپن، سهم عمده ای در انتخاب او بعنوان ارزشمند
ترین بازیکن مسابقات داشت.
این بازیکن در صدر
جدول گلزنان فوتسال در رقابتهای بین المللی قرار دارد و در حال حاضر از
سوی تیم تام ایران خودرو به خدمت گرفته شده است.
او در طی دوران بازیگری خود برای تیمهای فوتسال استقلال، لاتزیو، و ارم کیش قم نیز بازی کرده است.
دیگر بهترین ها
کنفدراسیون
فوتبال آسیا، تیم ملی عراق را که با کسب عنوان قهرمانی در مسابقات جام
ملتهای آسیا کاری دور از انتظار را انجام داد، بعنوان بهترین تیم ملی آسیا
معرفی کرد و باشگاه اوراوا ردز ژاپن که در فینال جام قهرمانان باشگاه های
آسیا، سپاهان اصفهان را شکست داد را بهترین تیم باشگاهی آسیا لقب داده است.
همچنین
رئوف اینیلیف، مربی 57 ساله ازبکستان جایزه بهترین مربی سال آسیا را
دریافت کرد. در این رده بندی نام امیر قلعه نویی، سرمربی پیشین تیم ملی
ایران نیز بعنوان نامزد دریافت جایزه دیده می شد.
جایزه
الماس آسیا نیز که از سوی کنفدراسیون فوتبال آسیا بعنوان بالاترین جایزه
در قدردانی از تلاشهای فردی قلمداد می شود، به لنارت یوهانسون رئیس پیشین
اتحادیه فوتبال اروپا (یوفا) اهداء شد که از سال 1990 تا 2007 که میشل
پلاتینی در انتخابات کسب این سمت برنده شد، رئیس یوفا بود.
دلیل اهداء این جایزه "سهم عمده" آقای یوهانسون در توسعه فوتبال آسیا عنوان شده است.
SHAHRIYAR as i were before
2
نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 0:46  توسط گروه ساشا
|
بلندترين برج آجري جهان SHAHRIYAR
از نظر كارشناسان معماري ارتفاع در يك بنا هنگامي معنا مييابد كه بر فضاي
اطراف سيطره داشته باشد و از منظر زيباييشناسي، بلندي برج احساس شود. با
اين تعريف، گنبد قابوس بلندترين برج آجري جهان محسوب ميشود. چون از يك
سو به دشتهاي آسياي ميانه اشراف دارد و از سوي ديگر، نگاهش به درياي
مازندران است كه ۴۰۰ متر از سطح اقيانوس پايينتر است. اما براي آنكه بهتر
اين خصوصيات را لمس كنيم بد نيست مروري بر ويژگيهاي آن داشته باشيم.

اين برج يكي از آثار باستاني كشورمان كه در اعداد بزرگترين مفاخر معماري
قرن چهارم هجري است در شمال شرقي ايران در شهر گنبد كاووس قرار دارد. اين
بناي معروف كه يكي از بلندترين آثار تاريخي جهان بشمار ميآيد بر فراز
تپه خاكي كه قريب ۱۵ متر از سطح زمين بلندتر است قرار دارد اين بنا در
سال (۳۹۷ ه.ق. و ۳۷۵ ه.ش) و در زمان سلطنت شمس المعالي قابوس ابن وشمگير و
در شهر جرجان كه پايتخت پادشاهان آن ديار بوده، بنا گرديده است.
بنايي كه از هزار سال پيش تا كنون بر فراز تپهاي خاكي استوار است در عين
سادگي يكي از غرور انگيزترين بناهايي است كه نه تنها در خاك ايران بلكه
در سراسر جهان شناخته شده است و مورد توجه بسياري از جهانگردان و باستان
شناسان است.
پروفسور « ارتورافام پوپ » در مورد اين بنا چنين نوشته است: در زير سمت
شرق كوههاي البرز و در برابر صحراهاي پهناور آسيا يكي از بزرگترين
شاهكارهاي معماري ايران با تمام شكوه و عظمت خود قد بر افراشته است. اين
بنا گنبد قابوس بقعه آرامگاه «قابوس بن و شمگير» است.
برج آرامگاه از هرگونه آرايش مبراست. محمد علي قورخانچي نيز تحقيقي در
مورد گنبد قابوس داشته و در كتاب نخبه سينيه خود گنبد قابوس را در نيم
فرسخي خرابههاي شهر جرجان دانسته و نظيري را براي اين گنبد در ايران زمين
موجود ندانسته است. در معماري سنتي ايران به چنين بناهاي عظيم و كشيدهاي
كه ( ميل نيز ناميده ميشوند ) در طول راهها براي راهنمايي و تعيين مسير
كاروانها احداث ميشده زياد بر ميخوريم ولي هيچكدام آنها به پاي عظمت
گنبد قابوس نميرسند.
گنبد قابوس شامل ۲ قسمت است يكي پي يا پاي بست بنا و بدنه و ديگري گنبد
مخروطي.پي سازي بنا از زمين سفت شروع و تا ارتفاع حدود ۱۵ متري با آجر و
مصالح مشابه خود بنا انجام شده است. درون پاي بست سردابي وجود داشته كه پا
كار طاق آن هنوز بر جاي است ولي بر اثر كاوشهاي پياپي كاوشگران كه در پي
گنج بوده اند آثاري از كف آن بر جاي نمانده است.
بدنه مدور خارجي گنبد قابوس داراي ۱۵ ترک ( دندانه نود درجه ) است (
همانند ستاره ده پر ) اين تركها كه در اطراف آن و به فواصل مساوي از
يكديگر قرار دارند، از پاي بست بنا شروع و تا زير سقف گنبدي ادامه مييابد
و ميان اين تركها با كوههاي آجري پر شده است ( به جز درب ورودي ) راس اين
تركهها به اندازه يك مترو سي و چهار سانتي متر از يكديگر فاصله دارند.
قطر داخلي گنبد به طول نه متر و هفتاد سانتي متر و قطر آن از قاعده تركها
بطول چهارده متر و شصت و شش سانتي متر و طول قطر آن از رأس تركها يا به
عبارتي قطر ارباب يا پاي بست آن هفده متر و شش سانتي متر است ضخامت ميل از
پايين به بالا كرنش كمي دارد و در ارتفاع ۳۷ متري گنبد مخروطي بناي برج را
تكميل ميكند. اين گنبد كه با آجرهاي مخصوص دنباله دار كفشكي ساخته شده
است دو پوسته است.
گنبد دروني مانند گنبدهاي خاكي به شكل نيم تخم مرغي و از آجر معمولي است و
پوسته بيروني با آجر دنباله دار، و ارتفاع اين گنبد مخروطي ۱۸ متر است در
بدنه شرقي روزنهاي تعبيه شده كه ارتفاع آن يك متر و نود سانتيمتر است عرض
روزنه در قسمت بالا ۷۳ و در وسط ۷۵ و در پايين ۸۰ است.
در ضلع جنوبي آن يك ورودي است كه ۱.۵ متر عرض و ۵.۵۵ متر ارتفاع دارد.
درون طاق هلالي سر در آن، مقرنسي است كه به نظر ميرسد در مراحل نخستين
پيشرفت اين نوع تزئينات معماري و گچ بري است.
شايد اين مقرنس ساده و در عين حال زيبا از اولين نمونههاي مقرنس سازي در
بناهاي اسلامي ميباشد كه بتدريج تكميل شده است. دكتر ويلسن، نماينده
دانشگاه پنسيلواني نيز در بازديد و تحقيقاتي كه از اين بنا داشته راجع به
اين مقرنسها چنين نوشته است: بالاي در، داخل هلال مدخل گيلوئي مقرنسي است
كه در مراحل اوليه ترقي است و اين يكي از نمونههاي تزئيني است از اصول يك
معماري كه بعد اهميت پيدا كرده است.
در رديف كتيبه كوفي بهصورت كمر بند وار بدنه را آرايش كرده است كه يك
رديف آن در ۸ متري پاي آن و ديگري بالا در زير گنبد مخروطي قرار دارند.
نوع نوشته كوفي كتيبهها ساده و آجري است حروف آن آرايش ندارند. بر جسته و
خوانا است و حاشيه دور آنها قاب مستطيلي شكلي است از آجر
2
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 0:21  توسط گروه ساشا
|
تعقیب 'بشقاب پرنده' برفراز تهران SHAHRIYAR
نیمه شب بیست و هشتم شهریور ۱۳۵۵ برای کارکنان
برج مراقبت فرودگاه مهرآباد شبی معمولی و خسته کننده بود تا این که تماس
های مکرر ساکنان مناطق شمالی تهران آنها را متوجه حضور شی پرنده ناشناسی
برفراز شمیران کرد.
لحظاتی بعد دو فروند
جنگنده اف-۴ پایگاه هوایی شاهرخی (نوژه) در همدان به سمت تهران ترک می
کنند تا درباره پرواز این شی ناشناس تحقیق کنند.
فردای
آن روز روزنامه های پایتخت در گزارش مختصری از حضور اشیای پرنده ناشناس
برفراز تهران و تلاش "ستوان جیم" برای تعقیب آنها خبر دادند.
سی
و یک سال پس از این حادثه، سرتیپ دوم خلبان پرویز جعفری که روزنامه ها از
او به دلایل امنیتی با نام مستعار "ستوان جیم" نام برده بودند، از تهران
به واشنگتن سفر کرده تا به همراه تعدادی از مسوولان رسمی و افسران نظامی
نه کشور جهان از دولت آمریکا بخواهد با انتشار اسناد طبقه بندی شده بررسی
های خود درباره اشیای پرنده ناشناس به تحقیقات بین المللی در این باره کمک
کند.
این گروه که علاوه بر آقای جعفری شامل
فرماندار سابق ایالت آریزونا، مدیر سابق اداره اشیای پرنده ناشناس وزارت
دفاع بریتانیا و تعدادی از خلبانان آمریکایی و غیرآمریکایی است، هفته
گذشته در یک کنفرانس مطبوعاتی در واشنگتن از دولت آمریکا به خاطر کنار
گذاشتن طرح تحقیقاتی "کتاب آبی" در دهه ۶۰ میلادی انتقاد کرد.
این
در حالی است که در هفته های گذشته با مطرح شدن موضوع مشاهده اشیای پرنده
ناشناس به وسیله جیمی کارتر از روسای جمهور سابق آمریکا و دنیس کوسینیچ از
داوطلبان نامزدی حزب دموکرات در انتخابات ریاست جمهوری این کشور، این
موضوع دوباره مورد توجه رسانه های این کشور قرار گرفته است.
"هواپیمایم از کار افتاد"
پرویز
جعفری (ستوان جیم) که در زمان حادثه با درجه سرگردی فرماندهی دو فانتوم
اعزامی از پایگاه شاهرخی را بر عهده داشت، در گفتگو با بی بی سی فارسی در
واشنگتن، خاطرات خود از وقایع شب بیست و هشتم شهریور ۱۳۵۵ را بازگو کرد.
به
گفته سرتیپ جعفری، پس از تماس مسوول برج مراقبت مهرآباد با تیمسار یوسفی،
فرمانده کشیک نیروی هوایی، دو فانتوم این نیرو از همدان روانه تهران می
شوند.
سرنشینان جنگنده اول پس از نزدیک شدن به
شی پرنده ناشناس برفراز تهران متوجه از کار افتادن آلات دقیق و وسایل
ارتباط رادیویی خود می شوند و مجبور به برگشت به پایگاه شاهرخی می شوند.
در این حال، آقای جعفری که به همراه سروان دمیریان،
خلبان دوم خود به فاصله ده دقیقه پس از هواپیمای اول پایگاه را ترک کرده
بود، سعی می کند با نزدیک شدن به شی ناشناس، با چشم و به وسیله رادار آن
را ارزیابی کند.
آقای جعفری مشاهدات خود از این
شی را این طور بیان می کند: "حرکت های خیلی سریع می کرد و با سرعت بالا
جابجا می شد. از خود چهار نور ساطع می کرد. از قسمت بالای آن نوری قرمز و
چشمک زن، در پایین نوری نارنجی رنگ و در طرفین نوری آبی رنگ ساطع می شد.
این نورها به قدری شدید بودند که امکان دیدن بدنه این شی وجود نداشت."
با نزدیک شدن جنگنده اف-۴ به فاصله ۴۰ کیلومتری شی
پرنده ناشناس که به سمت بیابان های جنوب تهران در حال حرکت بود، جسم
نورانی کوچکی از آن جدا می شود و به سمت هواپیمای ایرانی حرکت می کند.
سرتیپ
جعفری در این باره می گوید: "من فکر کردم موشکی به سمت من شلیک شده و سعی
کردم با موشک حرارتی آن را هدف قرار دهم. ولی وقتی موشکم را انتخاب کردم،
متوجه از کار افتادن آلات دقیق و خاموش شدن همه چراغ ها بر روی صفحه
مقابلم شدم. در آن لحظه آلات دقیق شروع به نوسان کردند و ارتباط رادیویی
هم از کار افتاد."
آقای جعفری درباره احساس خود در آن لحظه می گوید: "هم حس کنجکاوی داشتم و هم این که با گذشت زمان وحشت برم داشت."
با
ادامه حرکت جسم نورانی به طرف جنگنده اف-۴، آقای جعفری تصمیم می گیرد در
صورت نزدیک تر شدن آن، به بیرون بپرد ولی با فاصله گرفتن هواپیما از شی
پرنده ناشناس اصلی، جسم نورانی به سوی سفینه اصلی بر می گردد.
در
این حال، به گفته آقای جعفری به او دستور فرود در تهران داده می شود و
همزمان جسم نورانی دیگری از شی ناشناس جدا می شود و با سرعت بالا به دور
جت اف-۴ حرکت می کند.
تعقیب و گریز برفراز تهران
پرویز جعفری می گوید هنگام پرواز به سمت مهرآباد،ناگهان متوجه حرکت یک شی ناشناس دیگر از شمال تهران به سوی خود می شود.
 | |
| مشاهده چندین مورد پرواز اشیای پرنده ناشناس برفراز ایران در سال 2004 سوال برانگیز شد |
" یک چیزی از ارتفاع خیلی پایین از بالای سر من رد شد. این یکی خط کش مانند بود و مانند شی ناشناس اول گرد نبود."
پرویز
جعفری هنگام فرود متوجه حرکت جسم نورانی دیگری از شی پرنده ناشناس اصلی به
سمت زمین در منطقه کهریزک می شود و با گزارش این موضوع بار دیگر ماموریت
پیدا می کند به سمت آن حرکت کند.
با نزدیک شدن
مجدد جت اف-۴ به شی پرنده ناشناس، آلات دقیق و رادار آن بار دیگر از کار
می افتد و در نهایت مجبور به بازگشت به فرودگاه مهرآباد می شود.
آقای
جعفری با اشاره به وقایع آن شب می گوید علاوه بر مسوولان ایرانی، آمریکایی
ها هم به این موضوع کنجکاوی نشان دادند و اسناد خود درباره آن را تا سال
ها به حالت طبقه بندی شده نگهداری می کردند.
به
گفته سرتیپ جعفری، اسنادی که به تازگی منتشر شده نشان می دهد یکی از
ماهواره های نظامی آمریکا پرواز شی پرنده ناشناس برفراز تهران را ردگیری
کرده بود.
پس از فرود هواپیمای آقای جعفری در
تهران، او به همراه سروان دمیریان و دو خلبان اف-۴ دیگر مورد آزمایش پزشکی
قرار گرفتند و هواپیماهای آنها از نظر آلودگی رادیواکتیوی بررسی شد.
به
گفته آقای جعفری، آزمایش های پزشکی به طور متناوب برای ماه ها ادامه داشت
و هیچ مورد غیرطبیعی در بدن او و سایر خلبانان مشاهده نشد.
پرویز جعفری پس از این حادثه به خدمت در نیروی هوایی ایران ادامه می دهد و در سال ۱۳۶۸ با درجه سرتیپ دومی بازنشست می شود.
سروان دمیریان در جریان جنگ هشت ساله کشته شد.
Godfather
2
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 0:14  توسط گروه ساشا
|
تساوی زیدان و رونالدو در مبارزه با فقر SHAHRIYAR
تساوی زیدان و رونالدو در مبارزه با فقر
زین
الدین زیدان ستاره فرانسوی و بازنشسته جهان فوتبال و رونالدو بازیکن
برزیلی آث میلان با گردهم آوردن مجموعه ای از ستارگان دنیای ورزش و
فوتبال، مسابقه ای نمایشی با عنوان "مسابقه با فقر" برگزار کردند.
این
مسابقه روز دوشنبه 19 نوامبر در استادیوم لا روسالهدا در شهر مالاگای
اسپانیا برگزار شد و در آن دو تیم به نتیحه مساوی 2-2 دست یافتند.
این بازی در حضور 33 هزار تماشاچی و با داوری پیر لوئیجی کولینا، داور بازنشسته و سرشناس فوتبال انجام شد.
2
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 0:5  توسط گروه ساشا
|
دومین یادواره پیرزن نقاش روستای دریکنده SHAHRIYAR
 | |
| مکرمه همه جای خانه اش را نقاشی کرده بود |
"وقتی
شروع کرد به نقاشی همه مان مسخره اش می کردیم، می گفتیم نقاشی مال بچه
هاست نه یک پیرزن خداشناس که ۷۰ سال از عمرش می گذرد. روزهای اول با آب
تمشک نقاشی می کرد. اما کم کم که در تلویزیون نشانش دادند و هنرمندان
بزرگی از تهران به دیدنش آمدند و کارهایش را به تهران بردند، فهمیدیم او
زن بزرگی است. اما خیلی مهلت پیدا نکردیم، خدا زود او را از ما گرفت. من
هم نقاش نیستم اما امروز به یاد او نقاشی می کنم."
زهرا
اینها را می گوید و قلم مو را در کاسه ای پر از رنگ زرد فرو می برد تا در
کنار دو فرزندش، ترسیم زنی را که دست های کودکانش را به دست گرفته، از
سرگیرد. از همسایگان مکرمه قنبری است، بانوی نقاشی ایران که دو سال پیش در
دومین روز آبان دست از زندگی کشید.
جمعه، ۱۱
آبان، دومین یادواره او در زادگاه و آرامگاهش در روستای دریکنده از توابع
شهرستان بابل برگزار شد. در این مراسم رنگ، قلم مو و کاغذ در اختیار همه
کسانی بود که از تهران و شهرهای دیگری چون بابل، آمل، قائمشهر و ساری برای
بزرگداشت نام این هنرمند به دریکنده آمده بودند. پدربزرگ ها و مادربزرگ
ها، مادر ها و پدرها در کنار کودکان و نوجوانان این روستا با رنگ زدن بر
سپیدی کاغذ، یاد او را بار دیگر زنده کردند.
مکرمه
قنبری سال ۱۳۰۷ در روستای دریکنده استان مازندران به دنیا آمد و پیش از
آنکه طعم کودکی را بچشد به عقد مردی از بزرگان و ملاکان روستا درآمد که
پیش از او سه همسر دیگر اختیار کرده بود و به هنگام ازدواج با مکرمه مردی
میانسال به شمار می آمد. او را ممدآقا صدا می کردند، یکی از دلایل ترسیم
چهره مردان با چشم هایی خشن و در هیبت ماران و موجودات دهشتناک فرازمینی
توسط مکرمه، همین ازدواج ناخواسته و زودهنگام است.
از غصه گاو
 | |
| مکرمه نقاشی را در دهه شصت زندگی اش آغاز کرد |
قصه
نقاش شدن مکرمه، زنی که در جوانی به آرایشگری و خیاطی برای اهالی روستا
مشغول بود، به سرنوشت گاو محبوبش گره خورده است. گاوی داشت که هر روز به
چرایش می برد، اما زانوانش دیگر یاری نمی کرد و پزشک از پیاده روی های
طولانی منعش کرده بود. این شد که فرزندان، پنهانی گاو را فروختند و مکرمه
از غصه گاو به نقاشی روی آورد. ابتدا با گل روی تخته سنگ های روستا.
مکرمه
در مصاحبه ای که با هالی، فیلمساز آمریکایی انجام داد، درباره زندگی اش
چنین گفته بود: "به مدت چهار سال تنها شب ها نقاشی می کردم و هرگاه میهمان
ناخوانده ای سر می رسید به سرعت همه وسایلم را پنهان می کردم، آنها فکر می
کردند کاغذ و رنگ و قلم به چه درد یک کشاورز می خورد؟ من همیشه کاری برای
انجام دادن دارم. در خانه هم کار می کنم، هم نقاشی. هیچ گاه بیکار و
بیهوده زندگی نکردم. حتی مانند سایر خانم ها، عادتی به خواب ظهر ندارم."
مهین،
برادرزاده اش، مشغول نقاشی است. هرچند به سختی سخن می گوید اما خاطراتش از
عمه مکرمه شنیدنی است: "عمه ام در زندگی خیلی سختی کشید، گاو را که از دست
داد، حالش خیلی بد شد، شروع کرد به نقاشی. در روستای ما گیاهان زیادی می
روید، یکی از این گیاهان تخم بنفشی دارد، اول با این گیاه نقاشی می کرد و
با آب تمشک یا پوست گردو. بعد بچه هایش برایش قلم و رنگ خریدند اما همیشه
کاغذ و رنگش زود تمام می شد، تمام دیوارهای خانه اش، اجاق گاز و یخچال و
تمام پرچین های روستا را نقاشی کرده بود. قصه ممدآقا، شوهرش که علاقه ای
به او نداشت، همیشه در نقاشی هایش بود."
رقیه،
دختر جوانی که در آخرین سال های زندگی مکرمه، مونس و همدم او بود، میانه
کلام را می گیرد: "همیشه نقاشی هایش را هدیه می داد، اول کار اهالی روستا
مسخره اش می کردند و کسی به هدیه هایش توجه نداشت. اما همینکه فهمیدند او
آدم مهمی است و سوئدی ها او را به عنوان زن سال انتخاب کرده اند، متوجه
اهمیت نقاشی هایش شدند."
او که به توصیه مکرمه به
تحصیلش ادامه داده و اکنون دانشجوی رشته اقتصاد نظری است، از علایق مکرمه
می گوید: "به امام حسین علاقه زیادی داشت، یک نقاشی کشید از ایشان و هدیه
اش داد به تکیه روستا، اما چند وقتی نگذشت که نقاشی دزدیده شد. حضرت علی
را هم دوست داشت، یک بار تصویر ایشان را کشید که در یک شب مهتابی گل بنفشه
می چید. نگاه او به همه چیز پر از دوستی و محبت بود. آدم های روستا را هم
همینطور داشت اما هیچوقت دلش با ممدآقا صاف نشد."
مردان زشت
 | |
| چهره مردان در نقاشی های مکرمه قنبری معمولا زشت و ناخوشایند است |
چهره
مردان در قصه های تصویری مکرمه چندان خوشایند نیست، جز امامان و عاشقان.
حمید سوری که به عنوان سخنران در دومین یادواره مکرمه قنبری شرکت کرده،
ماجرای مردان نقاشی های او را اینگونه تشریح می کند: "زن در آثار او به
لحاظ اجتماعی و از نظر نمایش ستم هایی که در جامعه ما به زن روا داشته می
شود، اهمیت خاصی دارد. زن های او زیبا و مردان او زشت ترسیم شده اند. از
این جهت مکرمه شخصیتی است که آثارش را بر اساس نیازهای خود خلق کرده است.
به
همین دلیل معتقدم به جای برداشت رمانتیک از او و آثارش و به جای اینکه او
را زنی معصوم و پیرزنی ساده دل بنامیم، باید به قدرت انکارناپذیر او در
زندگی نگاه کنیم، او آدمی فوق العاده باهوش است. اشتغالش به تنورسازی،
آرایشگری و خیاطی نشان می دهد او بر دستانش تواناست و به هر نحوی که
بخواهد می تواند از آنها استفاده کند. عجیب است فردی با این ویژگی ها صبر
کرده تا دهه ۶۰ زندگی اش فرارسد و نقاشی را شروع کند."
فریال
سلحشور، مدیر نگارخانه دی که بخش عمده ای از آثار مکرمه را به نمایش در
آورده، به نکات ظریفی در نقاشی های این هنرمند اشاره می کند: "پارهای از
نقاشیهای آغازین او با دوده و رنگهای گیاهی روی کاغذ کشیده شده و
چهرههای فرزندان و صحنههای زندگی خانوادگی اش را نشان میدهد، که با
رنگهای ملایم صورتی و خاکستری اجرا شدهاند. پس از آن کارها به تدریج
رنگینتر شده و گاهی در هر دو روی صفحه کاغذ نقاشی شده اند و در آنها
تصویر چهره خود هنرمند را همراه با کودکانش در طبیعت، با درختان میوه،
گلها و پرندگان و حیوانات خانگی محبوبش می بینیم."
او
ادامه می دهد: "با ادامه این سیر نقاشی، مکرمه مسحور دنیای درونی، خوابها
و رویاهایش میشود. شاید زیباترین کارهای مکرمه قنبری متعلق به زمانی است
که نقاش آرزوهای بر باد رفتهاش را ترسیم میکند."
در
این آثار مکرمه شاعر را می بینیم که جوان رویایی اش را رو در روی خود
نقاشی می کند. با گل هایی در دست، در فضایی شاد و رنگین کمانی بالای
سر. یا همراه او سوار بر مرغی پر و بال گسترده به سوی آسمان میرود و به
این ترتیب در کهنسالی ناکامیهای زندگی پررنج یک عروس چهارده ساله با
دامادی پنجاه و چند ساله و سالهای دشوار تحمل شوهری خشن و سختیهای
برآوردن فرزندان بسیار را پشت سر میگذارد و خود را سرخوشانه به دست قلم
موی بازیگرش میسپارد تا یوتوپیای رنگینش را بسازد."
تب نقاشی
 | |
| در مراسم بزرگداشت مکرمه قنبری بسیاری از حاضران نقاشی می کردند |
در
جریان برگزاری مراسم همه مشغول نقاشی بر کاغذهای کوچک و بزرگ سپیدند که
خبر می رسد یک گروه هنری به نام حجم سبز، متشکل از ۴۰ هنرمند اهل قائمشهر
بدون هماهنگی قبلی کار نقاشی را از کنار جاده آغاز کردند. سه نفر از اعضای
این گروه تازه تاسیس، بوم های خود را کنار جاده و در مسیری منتهی به
روستای دریکنده علم کردند تا تصویرهایی از مکرمه قنبری را که در روستا به
مادر مکرمه شهره بود، نقاشی کنند.
بقیه اعضای
گروه نیز در حال نقش زدن بر کاغذهای سپید کوچکی بودند تا آنها را به
ریسمانی که از ابتدای جاده آغاز و به خانه مکرمه ختم می شد، بیاویزند.
جلال الدین مشمولی، مدیر این گروه است: "هفت ماه پیش گروهی شش نفره تشکیل
دادیم و اکنون ۴۷ نفر هستیم. در اکثر برنامه های هنری استان حاضریم، آزاد
و بدون برنامه ها و هماهنگی های قبلی کار می کنیم. امروز هم به احترام
بانو مکرمه به اینجا آمده ایم."
پرویز روزبه، از
اعضای انجمن هنرمندان نقاش ایران، بوم پارچه ای اش را به دیوار خانه یکی
از همسایه های مکرمه آویزان کرده بود و قصد داشت اوج و فرودهای زندگی
مکرمه را در قالب یک تابلو نقاشی کند، گاو محبوب مکرمه در یکی از قاب های
اثر روزبه جای می گیرد.
مردم پیش از آنکه به محل
پخش رنگ و کاغذ و قلم مو بیایند و نقاشی را آغاز کنند، به دیدار خانه کوچک
مکرمه می روند، خانه ای که امروز آرامگاه او هم به شمار می آید. فانوس
نقره ای رنگش هنوز به دیوار حیاط آویخته و دیوار اتاق هایش مملو از نقاشی
است، یک نقطه سپید به دیوارهای دو اتاق تو در تو و اتاقی کوچک تر در سویی
از حیاط باقی نمانده، وسایل خانه هم پر از نقش زنان و مردان، دیوان و
فرشتگان و موجودات شگفت انگیزی است که از خیال او تراوش می کرد.
'سواد نداشتم، نقاشی کردم'
 | |
| مکرمه قنبری در حیاط خانه اش دفن شده است |
مهرداد
احمدیان، دیگر سخنرانی که از تهران به دریکنده آمده بود، به آزادی مکرمه
در نقش زدن بر هر سطحی که به عنوان بوم بتوان از آن استفاده کرد، اشاره می
کند: "در آثار او با پدیده اشباح تصویری مواجه هستیم، در این محیط تصاویری
از تقابل میان دیو و فرشته، درختان و گیاهان ازلی و موجودات شگفت انگیز
دیده می شود. نقش ها بدون مرز هستند و هنرمند خود را محدود به کادر نمی
کند، آنقدر نقش می زند تا دیوار یا صفحه کاغذ تمام می شود. این امتداد
فضایی، نقاشی را به سطوح خاطره متصل می کند."
فرهاد
گاوزن، استاد طراحی دانشگاه هنر یکی دیگر از هنرمندان حاضر بود. بچه های
روستا از پیشنهاد او برای نقاشی بر یک کاغذ سپید چند متری لذت بردند. رول
کاغذ روی زمین پهن شد و بچه ها که تا آن زمان خود را به نقاشی بر تکه های
کوچک کاغذ محدود می دیدند، با بازمانده های رنگ به میدان آمدند و با دست،
رنگ ها را روی کاغذ سپید پخش کردند. در آخر، کاغذ باریک و بلندی به جای
مانده بود که هر تکه اش اثر هنری یکی از کودکان روستای مکرمه بود.
حالا
همه اهالی روستای مکرمه نقاش شده اند، نام آن زن که روزی گفته بود "می
خواستم شعر بگویم، سواد نداشتم، نقاشی کردم" این روزها از روستای کوچک و
ساکت دریکنده فراتر رفته و قرار است آثارش، ۲۹ آبان در گالری دانشگاه
کلمبیا به نمایش درآید. نقاش پیر روستای دریکنده، حالا هنرمندی جهانی است.
نخستین
نمایشگاه مکرمه در سال ۱۳۷۴ در گالری سیحون بر پا شد و پس از آن هر ساله
نمایشگاه هایی را در همان گالری برگزار می کرد. در سال ۱۳۸۴ نیز نمایشگاهی
از آثارش در لس آنجلس بر پا شد.
قنبری در سال ۲۰۰۱ میلادی برای برپایی نمایشگاهی از آثارش به سوئد رفت و همان سال به عنوان زن سال سوئد برگزیده شد.
کارشناسان هنری اروپا آثار قنبری را با نقاشی های شاگال مقایسه می کنند. مکرمه قنبری دوم آبان ۱۳۸۴ از دنیا رفت.
SHAHRIYAR
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 23:39  توسط گروه ساشا
|
اندی: به زودی با کارلوس سانتانا، ترانه مشترک اجرا می کنم SHAHRIYAR
«خوشگلها بايد برقصند ...»
اندی
با همين جمله ساده نه تنها ميهمانی های بسياری از ايرانيان را در سراسر
جهان تسخير کرده، بلکه در کنسرت هايش نيز شور و حال ويژه خود را به پا می
کند.
او روز چهارشنبه، شانزدهم آبان ماه، «خوشگل های» ايرانی را در
دبی به رقص دعوت کرد و در باشگاه لادج، ترانه های قديمی و جديدش را اجرا
کرد.
او که از پولسازترين ستاره های معروف موسيقی پاپ لس آنجلس
است، اين روزها با آلبومی تازه به نام «فرودگاه»، بار ديگر در تلاش است تا
ترانه هايش را به پای ثابت ميهمانی های پر شور بدل کند.
اندی چند
سالی است که بيشتر در اروپا و دبی، به همراه ديگر خوانندگان موسيقی رقص
آور لس آنجلس به روی صحنه می رود، اما اين بار تنها به دبی رفت و به رغم
تبليغات اندک، جمع بزرگی را به باشگاه لادج دبی کشاند.
شب چهارشنبه، از ساعت ۱۰ ديگر در محل کنسرتش جای سوزن انداختن نبود.
شب
های دبی در اين فصل، هوائی خنک و دلنشين دارند و برگزاری کسرت در فضای باز
حال و هوايی مخصوص به خود دارند؛ مخصوصا برای يک جمع ايرانی که سرشار از
انرژی و حرارت است ، حال به اين جمع اندی و همکارش دی جی هومن را هم اضافه
کنيد، همه چيز می رود روی هوا!
راديو فردا: اندی ، تو در خيلی از شهرهای دنيا کنسرت داشتی. دبی برات چطور است؟
اندی:
وقتی ميام اينجا احساس قشنگی دارم. برای اينکه هموطن هائی رو می بينم که
به خاطر من از ايران اومدند دبی و اين برام خيلی جالب و دوست داشتنی است
که ايرانی های داخل کشور رو می بينم.
بهترين کنسرتی که تا حالا داشتی کجا بوده؟
کنسرت
خوب خيلی زيادی داشتيم تا حالا و نمی تونم بگم که کدومشون بهتر بوده. دو
هفته قبل رفته بودم مالزی که يکی از بهترين کنسرت های من بود. بعدش رفتيم
لندن که خيلی عالی بود. هر وقت می آييم دبی چند هزار تا ايرانی ميان اينجا
که از بهترين هاست.
دو هفته بعد بايد در تئاتر کداک شهر لس آنجلس
(يکی از معروف ترين تالارهای شهر لس آنجلس) اجرا داشته باشم که جايگاه
سلاطين موسيقی دنياست و اون مسلما يکی از بهترين کنسرت های من خواهد بود.
ولی بهترين کنسرتم زمانی است که برم استاديوم آريا مهر که شماها بهش می
گيد آزادی.
چرا اسم آلبوم جديدت رو گذاشتی فرودگاه؟ آيا خاطره ای در فرودگاه داری؟
فرودگاه اونجائيه که عاشق ها رو از همديگه جدا می کنه ، اونجائيه که عاشق ها رو به هم می رسونه.
- فرودگاه
اونجائيه که ما رو از ايران جدا کرد و همون جائی که باز ما رو بر ميگردونه
به ايران و اين آلبوم پر از آهنگ های عاشقانه است که عاشق ها رو يا به هم
وصل کرده يا از هم جداشون کرده.
اندی
فرودگاه
اونجائيه که ما رو از ايران جدا کرد و همون جائی که باز ما رو بر ميگردونه
به ايران و اين آلبوم پر از آهنگ های عاشقانه است که عاشق ها رو يا به هم
وصل کرده يا از هم جداشون کرده.
ببين زندگی ما همش توی فرودگاه
هاست . می دونی که ما فرودگاه رو بيشتر می بينيم تا اطاق خواب خودمون رو.
به خاطر همين با پاکسيما تصميم گرفتيم که اين اسم رو بگذاريم روی آلبوم و
فکر می کنم که همين موضوع روی فروش آلبوم تاثير خوبی بگذاره.
فکر می کنی اين آلبوم رکورد خودت رو بشکنه؟
در
انگليس ، لس آنجلس و تورنتو اين آلبوم در ظرف همين دوهفته تونسته خيلی خوب
فروش کنه. اين نشون می ده که اولا مردم از اين کار خوششون اومده، دوما
اينکه مردم به حرف های من گوش کردند و کمتر از اينترنت دانلود کردند که
واقعا به خاطر اين مسئله ازشون تشکر می کنم .
بعضی از ترانه های جديدت، شبيه به آهنگ های قديمی خودت هستند که در واقع نشان از تمايلت به پاپ دهه هفتاد دارد ...
من هميشه سعی کردم با زمانه جلو برم ولی متاسفانه مردم الان بيشتر آهنگ های تکنو دوست دارند که من زياد خوشم نمی ياد.
ولی
مجبورم بعضی وقت ها آهنگهام رو با سليقه مردم مخاطب تنظيم کنم که بتونم
توی بازار فروش داشته باشم . من خودم به دی جی های خوب مثل تيستو خيلی
علاقه دارم ولی متاسفانه دی جی های بد هم زياد شدند که به موسيقی لطمه می
زنند و سليقه مردم را پائين ميارند.
من توی اين آلبوم هم کلاب موزيک، دارم هم سازهای زنده و تنظيمهای قديمی.
و
مردم با خريد اين آلبوم دارند اين را به ما می گويند که اين سبک کار را
دوست دارند . ما بايد در بين موزيک ها عدالت به وجود بياوريم. کلاب جای
خودش، راک جای خودش، پاپ و سنتی هم همينطور .
ما الان در داخل
ايران خواننده، آهنگساز، شاعر و تنظيم کننده های خوب زياد داريم ولی
متاسفانه هيچ وقت صدائی از آنهائی که خيلی خوب هستند در نمياد، برای اينکه
برنامه های کامپيوتری ، بلوتوث و غيره جای بقيه را گرفته اند .
البته
اين کارها هيچ ايرادی ندارند ولی بايد يک موازنه در پخش اين موزيک ها به
وجود بياد تا مردم حق انتخاب داشته باشند. ولی الان همه چيز شده تکنو که
برای سلامتی فرهنگ و موزيک ايرانی به نظرم خوب نيست.
تا
حالا با خيلی از خواننده های ايرانی و خارجی مثل شيب خالد و راغب علامه هم
صدائی داشتی. آيا کسی هست که دوست داشته باشی در آينده باهاش بخونی؟
من دوست دارم کارلوس سانتانا توی آلبوم بعدی من حضور داشته باشه.
چرا کارلوس سانتانا؟
من
با سبک سانتانا بزرگ شدم و گيتارش اينقدر شيرين و مناسب آهنگ های پاپ هست
که هر خواننده ای دوست داره باهاش کار کنه. در ضمن اينکه سانتانا خيلی
آدم خوبيه و تو از طريق شنيدن صدای گيتارش می تونی اين رو بفهمی ومن دوست
دارم با آدم های خوب کار کنم.
البته من در آلبوم بعدی با چند تا
خواننده ايرانی، عرب و ارمنی ديگه هم کار می کنم ولی کارلوس سانتانا رو
واقعا دوست دارم و الان هم با هم صحبت کرديم و اگر مشکلی پيش نياد می
تونيد آهنگ مشترک ما رو تا چند وقت ديگه بشنويد.
موزيک ويدئوی متفاوت مرد تنها و باز خوانی آهنگ معروف فرهاد از تو . چی شد رفتی سراغ اين ترانه معروف فرهاد؟
بهترين خاطره هنری من دوباره خوانی آهنگ مرد تنها از فرهاد بود و خيلی خوشحالم که در آمريکا يک بار فرهاد رو قبل از مرگش ديدم .
فرهاد
و فريدون فروغی دو اسطوره موزيک هستند که در آن دوران معروف پاپ ايرانی
موزيکی را می زدند که به آن اعتقاد داشتند و به پايش ايستادند . من جزو
اونهائی بودم که اونها رو عاشقانه دوست داشتم و حتما هم يک روز به عنوان
قدردانی يکی از آهنگهای فريدون فروغی را هم می خونم .
سال گذشته
موفق شدم آهنگ مرد تنهای فرهاد رو بخونم و چون در فيلم رضا موتوری که با
اين آهنگ پخش شد بهروز وثوقی بازی کرده بود، تصميم گرفتيم تا در ويدئوی
اين کار قسمت هائی از اون فيلم رو هم استفاده کنيم که خيلی در جذب مخاطب
به ما کمک کرد.
من بهروز وثوقی رو مثل برادرم دوست دارم و بهش
افتخار می کنم. خيلی دوست دارم که مردم دوباره اين هنرمندها را کشف کنند و
به همين علت بود که آهنگ فرهاد را خوندم .
SHAHRIYAR
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 22:8  توسط گروه ساشا
|
کتاب «سرطان، بهترین رویداد زندگی من» به زودی در سراسر کشور... SHAHRIYAR
از جناب آقای حمیدرضا بوالحسنی نویسنده کتابسرطان، بهترین رویداد زندگی من تشکر می کنم.لطف کردند برای پستی که در مورد خود شان بود نظر دادند.امیدوارم که بتوانیم مثل شما با توکل به خدا و با عشق و ایمان از مشکلاتبرای خود خوشبختی درست کنیم.و به آقی تبریک می گویم برای چاپ کتابشان.حتما من آن را خواهم خواند.به همه دوستا پیشنهاد می کنم که این کتاب خیلی مهم را بخوانند.
سلام و درود فراوان بر شما
در
حال جستجوی نام کتابی که در دوران پیوند مغز استخوان ترجمه کردم بودم که
با وبلاگ شما مواجه شدم. از لطف شما به خاطر درج این مطلب و کمک به امر
فرهنگ سازی در زمینه سرطان و ایجاد روحیه واقعاَ سپاسگزارم
کتاب من
پس از 3 سال زحمت شبانه روزی چاپ شد و از 3 روز دیگر در سراسر کشور توزیع
میشود..... امید به آنکه در احوال کبوترانی که با بال شکسته میل به پرواز
دارند موثر واقع گردد.
با تشکر
حمیدرضا بوالحسنی
www.csf.ir
www.livestrong.ir
2
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 23:2  توسط گروه ساشا
|
شرکت های بزرگ این نام ها را از کجا آورده اند SHAHRIYAR
Apple
اپل: ميوه مورد علاقه استيو جابز مؤسس و بنيانگذار شركت اپل، سيب بود و بنابراين اسم شركتش را نيز اپل (به معني سيب ) گذاشت.
Adobe
اسم رودخانه اي كه از پشت منزل مؤسس آن، جان وارناك، عبور ميكند.
Google
گوگل در رياضي نام عدد بزرگي است كه تشكيل شده است از عدد يك با صد تا صفر
جلوي آن. مؤسسين سايت و موتور جستجوي گوگل به شوخي ادعا ميكنند كه اين
موتور جستجو ميتواند اين تعداد اطلاعات (يعني يك گوگل اطلاعات ) را مورد
پردازش قرار دهد.
Cisco
مخفف شده كلمه سان فرانسيسكو است كه يكي از بزرگترين شهرهاي امريكا است.
HP
این شركت معظم توسط دو نفر بنام هاي بيل هيولت و ديو پاكارد تأسيس شد. اين
دو نفر براي اينكه شركت هيولد پاكارد يا پاكارد هيولت ناميده شود مجبور به
استفاده از روش قديمي شير یا خط شدند و نتيجه هيولد پاكارد از آب در آمد.
Hotmail
اين سايت يكي از سرويس دهندگان پست الكترونيكي به وسيله صفحات وب است.
هنگامي كه مدير پروژه برنامه مي خواست نامي براي اين سايت انتخاب كند
علاقهمند بود تا نام انتخاب شده اولاً مانند ساير سرويس دهندگان پست
الكترونيك به کلمه mail ختم شده و دوماً برروي وبي بودن آن نيز تأكيد شود
Html بنابراين این نام را انتخاب كرد.
Microsoft
MICROcomputer SOFTware
نام شركت ابتدا به صورت بالا نوشته ميشد ولي به مرور زمان به صورت فعلي
در آمد.که مخفف است. دليل نامگذاري شركت به اين اسم نيز آن است كه بيل
گيتس مؤسس شركت آن را با هدف نوشتن و توسعه نرم افزارهاي ميكروكامپيوترها
تأسيس كرد.
Intel
INTergrated Electronicss
از آنجايي كه اين شركت از بدو تأسيس با تأكيد روي ساخت مدارات مجتمع ايجاد شد نام آن را يا به طور مختصر INTEL نهادند.
Motorola
شركت موتورولا با هدف درست كردن بي سيم و راديوي اتومبیل كار خود را آغاز
كرد. از آنجاييكه مشهورترين سازنده بي سيم و راديو هاي اتومبيل در آن زمان
شركت victoria بود مؤسس اين شركت يعني آقاي پال كالوين نيز اسم شركتش را
موتورولا گذاشت تا علاوه بر داشتن مشابهت اسمي كلمه موتور نيز به نوعي در
اسم شركتش وجود داشته باشد.
Oracle
مؤسس شركت اوراكل يعني لري اليسون و باب اوتس قبل از تأسيس شركت روي
پروژهاي براي CIAA كار ميكردند . اين پروژه كه اوراكل نام داشت بنا بود
تا با داشتن مقادير زيادي اطلاعات بتواند جواب تمام سؤالهاي پرسيده شده
توسط اپراتور را با مراجعه به مخزن اطلاعات بدهد. اوراكل در اساطير يوناني
الهه الهام است. اين دو نفر پس از پايان اين پروژه شركتي تأسيس كرده و آن
را به همين اسم نامگذاري كردند.
Red Hat
مؤسس شركت آقاي مارك اوينگ در دوران جواني از پدربزرگش كلاهي با نوارهاي
قرمز و سفيد دريافت كرده بود ولي در دوران دانشگاه آن را گم كرد . زماني
كه اولين نسخة اين سيستم عامل آماده شد مارك اوينگ آن را همراه با راهنماي
كاربري نرم افزار در اختيار دوستان و هم دانشگاهيش قرار دارد. اولين جمله
اين راهنماي كاربری، درخواست براي تحويل كلاه قرمز گم شده بود.
Sony
از كلمه لاتين Sonusبه معناي صدا مشتق شده است.
Standford Univercity Network
اين شركت معظم توسط چهار تن از فارغ التحصيلان دانشگاه استانفورد تأسيس شد. ومخفف عبارت بالا ميباشد.
Xerox
كلمه Xer در زبان يوناني به معناي خشك است و اين براي تكنولوژي كپي كردن
خشك در زماني كه اكترا كپي كردن به روشهاي فتوشيميايي انجام ميگرفت فوق
العاده حائز اهميت بود.
Yahoo
اين كلمه براي اولين بار در كتاب سفرهاي گاليور مورد استفاده قرار گرفته و
به معني شخصي است كه داراي ظاهر و رفتاري زننده است . مؤسسين سايت «جري
يانگ» و «ديويد فيلو» نام سايتشان را Yahoo گذاشتند چون فكر مي كردند
خودشان هم این طوری هستند.
SHAHRIYAR
2
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 23:36  توسط گروه ساشا
|
زندگینامه مولانا RUMI
زادگاه مولانا
جلالالدین محمد درششم ربیعالاول سال604 هجری درشهربلخ تولد یافت. سبب
شهرت او به رومی ومولانای روم، طول اقامتش و وفاتش درشهرقونیه ازبلاد روم
بوده است. بنابه نوشته تذکرهنویسان وی درهنگامی که پدرش بهاءالدین از بلخ
هجرت میکرد پنجساله بود. اگر تاریخ عزیمت بهاءالدین رااز بلخ در سال 617
هجری بدانیم، سن جلالالدین محمد درآن هنگام قریب سیزده سال بوده است.
جلالالدین در بین راه در نیشابور به خدمت شیخ عطار رسید و مدت کوتاهی درک
محضر آن عارف بزرگ را کرد.
چون بهاءالدین به بغدادرسیدبیش ازسه روزدرآن شهراقامت نکرد و روز چهارم
بار سفر به عزم زیارت بیتاللهالحرام بر بست. پس از بازگشت ازخانه خدا به
سوی شام روان شد و مدت نامعلومی درآن نواحی بسر برد و سپس به ارزنجان رفت.
ملک ارزنجان آن زمان امیری ازخاندان منکوجک بودوفخرالدین بهرامشاهنام
داشت، واو همان پادشاهی است حکیم نظامی گنجوی کتاب مخزنالاسرار را به نام
وی به نظم آورده است. مدت توقف مولانا در ارزنجان قریب یکسال بود.
بازبه قول افلاکی، جلالالدین محمددرهفده سالگی درشهرلارنده بهامرپدر،
گوهرخاتون دخترخواجه لالای سمرقندی را که مردی محترم و معتبر بود به زنی
گرفت و این واقعه بایستی در سال 622 هجری اتفاق افتاده باشد و بهاءالدین
محمد به سلطان ولد و علاءالدین محمد دو پسر مولانا از این زن تولد
یافتهاند.
مولانا و خانواده او
مولانا جلال الدین محمد مولوی در سال 604 روز ششم ریبع الاول هجری قمری
متولد شد.هر چند او در اثر خود فیه مافیه اشاره به زمان پیش تری می کند ؛
یعنی در مقام شاهدی عینی از محاصره و فتح سمرقند به دست خوارزمشاه سخن می
گوید .در شهر بلخ زادگاه او بود و خانه آنها مثل یک معبد کهنه آکنده از
روح ،انباشته از فرشته سر شار از تقدس بود .کودک خاندان خطیبان محمد نام
داشت اما در خانه با محبت و علاقه ای آمیخته به تکریم و اعتقاد او را جلال
الدین می خواندند –جلال الدین محمد .پدرش بهاء ولد که یک خطیب بزرگ بلخ
ویک واعظ و مدرس پر آوازه بود از روی دوستی و بزرگی او را ((خداوندگار))
می خواند خداوندگار برای او همه امیدها و تمام آرزوهایش را تجسم می داد
.با آنکه از یک زن دیگر ـدختر قاضی شرف – پسری بزرگتر به نام حسین داشت
،به این کودک نو رسیده که مادرش مومنه خاتون از خاندان فقیهان وسادات سرخس
بود ـ ودر خانه بی بی علوی نام داشت- به چشم دیگری می دید.خداوندگار
خردسال برای بهاءولد که در این سالها از تمام دردهای کلانسالی رنج می برد
عبارت از تجسم جمیع شادیها و آرزوها بود .سایر اهل خانه هم مثل خطیب
سالخورده بلخ ،به این کودک هشیار ،اندیشه ور و نرم و نزار با دیده علاقه
می نگریستند .حتی خاتون مهیمنه مادربهاء ولد که در خانه ((مامی)) خوانده
می شد و زنی تند خوی،بد زبان وناسازگار بود ،در مورد این نواده خردسال
نازک اندام و خوش زبان نفرت وکینه ای که نسبت به مادر او داشت از یاد می
برد. شوق پرواز در ماورای ابرها از نخستین سالهای کودکی در خاطر این کودک
خاندان خطیبان شکفته بود .عروج روحانی او از همان سالهای کودکی آغاز شد
–از پرواز در دنیای فرشته ها ،دنیای ارواح ،و دنیای ستاره ها که سالهای
کودکی او را گرم وشاداب و پر جاذبه می کرد . در آن سالها رؤیاهایی که جان
کودک را تا آستانه عرش خدا عروج می داد ،چشمهای کنجکاوش را در نوری وصف
ناپذیر که اندام اثیری فرشتگان را در هاله خیره کننده ای غرق می کرد می
گشود .بر روی درختهای در شکوفه نشسته خانه فرشته ها را به صورت گلهای
خندان می دید . در پرواز پروانه های بی آرام که بر فراز سبزه های مواج
باغچه یکدیگر را دنبال می کردند آنچه را بزرگترها در خانه به نام روح می
خواندند به صورت ستاره های از آسمان چکیده می یافت .فرشته ها ،که از ستاره
ها پائین می مدند با روحها که در اطراف خانه بودند از بام خانه به آسمان
بالا می رفتند طی روزها وشبها با نجوایی که در گوش او می کردند او را برای
سرنوشت عالی خویش ،پرواز به آسمانها ،آماده می کردند –پرواز به سوی خدا .
موقعیت خانواده و اجتماع در زمان رشد مولانا
-پدر مولانا بهاء ولد پسر حسین خطیبی در سال (546) یا (542)هجری قمری در
بلخ خراسان آنزمان متولد شد.خانواده ای مورد توجه خاص و عام و نه بی بهره
از مال و منال و همه شرایط مهیای ساختن انسانی متعالی .کودکی را پشت سر می
گذارد و در هنگامه بلوغ انواع علوم و حکم را فرا می گیرد .محمد بن حسین
بهاء الدین ولد ملقب به سلطان العلما (متولد حدود 542ق/1148میا کمی دیر تر
)از متکلمان الهی به نام بود . بنا به روایت نوه اش ؛شخص پیامبر (ص)این
اقب را در خوابی که همه عالمان بلخ در یک شب دیده بودند ؛به وی اعطا کرده
است .بهاء الدین عارف بود و بنا بر برخی روایات ؛او از نظر روحانی به مکتب
احمد غزالی (ف.520ق/1126م)وابسته است .با این حال نمی توان قضاوت کرد که
عشق لطیف عرفانی ؛ آن گونه که احمد غزالی در سوانح خود شرح می دهد ؛چه
اندازه بر بهاءالدین و از طریق او بر شکل گیری روحانی فرزندش جلال الدین
تاثیر داشتهاست .اگر عقیده افلاکی در باره فتوایی بهاء الدین ولد که:
زناءالعیون النظر صحت داشته باشد ؛ مشکل است که انتساب او به مکتب عشق
عارفانه غزالی را باور کرد حال آنکه وابستگی نزدیک او به مکتب نجم الدین
کبری ؛موسس طریقه کبرویه به حقیقت نزدیکتر است .بعضی مدعی شده اند که
خانواده پدری بهاءالدین از احفاد ابو بکر ؛خلیفه اول اسلام هستند .این
ادعا چه حقیقت داشته باشد و چه نداشته باشد درباره پیشینه قومی این
خانواده هیچ اطلاع مسلمی در دست نیست .نیز گفته شده که زوجه بهاءالدین ؛از
خاندان خوارزمشاهیان بوده است که در ولایات خاوری حدود سال 3-472ق/1080م
حکومت خود را پایه گذاری کردند ولی این داستان را هم می توان جعلی دانست و
رد کرد .او با فردوس خاتون ازدواج می کند ،که برخی به علت اشکال زمانی در
این ازدواج شک نموده اند .
او برای دومین بار به گفته ای ازدواج می کند .همسر او بی بی علوی یا مومنه
خاتون است که او را از خاندان فقیهان و سادات سرخس میدانند.
از این بانو ،علاو الدین محمد در سال 602 و جلال الدین محمد در سال 604
روز ششم ریبع الاول هجری قمری متولد شدند.بهاء الدین از جهت معیشت در زحمت
نبود خالنه اجدادی و ملک ومکنت داشت .در خانه خود در صحبت دوزن که به هر
دو عشق می ورزید ودر صحبت مادرش((مامی))و فرزندان از آسایش نسبی بر
خورداربود ذکر نام الله دایم بر زبانش بود ویاد الله به ندرت از خاطرش محو
می شد با طلوع مولانا برادرش حسین و خواهرانش که به زاد از وی بزرگتر
بودند در خانواده تدریجاً در سایه افتادندوبعدها در بیرون از خانواده هم
نام ویاد آنها فراموش شد .جلال که بر وفق آنچه بعدها از افواه مریدان پدرش
نقل میشد ؛ از جانب پدر نژادش به ابوبکر صدیق خلیفه رسول خدا می رسید و از
جانب مادر به اهل بیت پیامبر نسب میرسانید.
پدر مولانا
پدرش محمدبن حسین خطیبی معروف به بهاءالدین ولدبلخی وملقب به
سلطانالعلماءاست که ازبزرگان صوفیه بود و به روایت افلاکی احمد دده در
مناقبالعارفین، سلسله او در تصوف به امام احمدغزالی میپیوست و مردم بلخ
به وی اعتقادی بسیار داشتند و بر اثر همین اقبال مردم به او بود که محسود
و مبغوض سلطان محمد خوارزمشاه شد.
گویند سبب عمده وحشت خوارزمشاه ازاوآن بودکه بهاءالدین ولدهمواره برمنبربه
حکیمان وفیلسوفان دشنام میداد و آنان را بدعتگذار میخواند.
گفتههای اوبر سر منبر بر امام فخرالدین رازی که سرآمد حکیمان آن روزگار و
استاد خوارزمشاه نیز بود گران آمد و پادشاه را به دشمنی با وی برانگیخت.
بهاءالدین ولد از خصومت پادشاه خود را در خطر دیدو برای رهانیدن خویش از
آن مهلکه به جلاء وطن تن در داد و سوگندخوردکه تا آن پادشاه برتخت سلطنت
نشسته است بدان شهر باز نگردد. گویندهنگامیکه اوزادگاه خود شهر بلخ را ترک
میکرد از عمر پسر کوچکش جلالالدین بیش از پنج سال نگذشته بود.
افلاکی در کتاب مناقبالعارفین در حکایتی اشاره میکند که کدورت فخر رازی
با بهاءالدین ولداز سال 605 هجری آغاز شدومدت یک سال این رنجیدگی ادامه
یافت و چون امام فخر رازی در سال 606 هجری از شهر بلخ مهاجرت کرده است،
بنابرایننمیتوان خبردخالت فخررازی رادردشمنی خوارزمشاه با بهاءالدین
درست دانست. ظاهرا رنجش بهاءالدین ازخوارزمشاه تا بدان حدکه موجب مهاجرت
وی از بلاد خوارزم و شهر بلخ شود مبتنی بر حقایق تاریخی نیست.
تنها چیزی که موجب مهاجرت بهاءالدین ولدوبزرگانی مانند شیخ نجمالدین رازی
به بیرون از بلاد خوارزمشاه شده است، اخباروحشت آثارقتلعامها و نهب و
غارت و ترکتازی لشکریان مغول و تاتار در بلاد شرق و ماوراءالنهر بوده است،
که مردم دوراندیشی را چون بهاءالدین به ترک شهر و دیار خود واداشته است.
این نظریه را اشعار سلطان ولد پسر جلالالدین در مثنوی ولدنامه تأیید میکند. چنانکه گفته است:
کرد از بلخ عزم سوی حجاز زانکه شد کارگر در او آن راز
بود در رفتن و رسید و خبر که از آن راز شد پدید اثر
کرد تاتار قصد آن اقلام منهزم گشت لشکر اسلام
بلخ را بستد و به رازی راز کشت از آن قوم بیحد و بسیار
شهرهای بزرگ کرد خراب هست حق را هزار گونه عقاب
این تنها دلیلی متقن است که رفتن بهاءالدین از بلخ در پیش از 617 هجری که
سال هجوم لشکریان مغول و چنگیز به بلخ است بوقوع پیوست و عزیمت او از آن
شهر در حوالی همان سال بوده است.
جوانی مولانا
پس از مرگ بهاءالدین ولد، جلالالدین محمدکه درآن هنگام بیست و چهار سال
داشت بنا به وصیت پدرش و یا به خواهش سلطان علاءالدین کیقباد بر جای پدر
بر مسند ارشاد بنشست و متصدی شغل فتوی و امور شریعت گردید. یکسال
بعدبرهانالدین محقق ترمذی که از مریدان پدرش بود به وی پیوست. جلالالدین
دست ارادت به وی داد و اسرار تصوف وعرفان را ازاوفرا گرفت. سپس اشارت اوبه
جانب شام وحلب عزیمت کردتا در علوم ظاهر ممارست نماید. گویند که
برهانالدین به حلب رفت وبه تعلیم علوم ظاهر پرداخت و در مدرسه حلاویه
مشغول تحصیل شد. در آن هنگام تدریس آن مدرسه بر عهده کمالالدین ابوالقاسم
عمربن احمد معروف به ابنالعدیم قرار داشت و چون کمالالدین از فقهای
مذهبی حنفی بودناچاربایستی مولانا درنزد او به تحصیل فقه آن مذهب مشغول
شده باشد. پس از مدتی تحصیل در حلب مولانا سفردمشق کردواز چهار تا هفت سال
در آن ناحیه اقامت داشت و به اندوختن علم ودانش مشغول بودوهمه علوماسلامی
زمان خودرا فرا گرفت. مولانادرهمین شهربهخدمت شیخ محییالدین محمدبن علی
معروف به ابنالعربی (560ـ638)که ازبزرگان صوفیه اسلام وصاحب کتاب معروف
فصوصالحکم است رسید. ظاهرا توقف مولانا در دمشق بیش از چار سال به طول
نیانجامیده است، زیرا وی در هنگام مرگ برهانالدین محقق ترمذی که در سال
638 روی داده در حلب حضور داشته است.
مولانا پس از گذراندن مدتی درحلب وشام که گویامجموع آن به هفت سال نمیرسد
به اقامتگاه خود، قونیه رهسپار شد. چون بهشهرقیصریه رسیدصاحب شمسالدین
اصفهانیمیخواست که مولانارابه خانه خودبرداماسید برهانالدین ترمذی که
همراه او بود نپذیرفت و گفت سنت مولای بزرگ آن بوده که در سفرهای خود، در
مدرسه منزل میکرده است.
سیدبرهانالدیندرقیصریه درگذشت وصاحب شمسالدین اصفهانی مولاناراازاین
حادثه آگاه ساخت ووی به قیصریه رفت و کتب و مرده ریگ او را بر گرفت و بعضی
را به یادگار به صاحب اصفهانی داد و به قونیه باز آمد.
پس ازمرگ سیدبرهانالدین مولانا بالاستقلال برمسندارشادو تدریس بنشست و از
638 تا 642 هجری که قریب پنج سال میشود به سنت پدر و نیاکان خود به تدریس
علم فقه و علوم دین میپرداخت.
اوضاع اجتماع و حکومت در دوره مولانا
مولانا در عصر سلطان محمد خوارزمشاه به دنیا آمد. خوارزمشاه در سال
3(-602ق) موطن جلال الدین را که در تصرف غوریان بود تسخیر کرد .مولوی خود
در اشعارش ،آنجا که کوشیده است شرح دهد که هجران چگونه او را غرقه در خون
ساخته است ...به خونریزی جنگ میان خوارزمشاهیان و غوریان اشاره می کند. در
آن هنگام که خداوندگار خاندان بهاء ولد هفت ساله شد (611-604) خراسان
وماوراء النهر از بلخ تا سمرقند و از خوارزم تا نیشابور عرصه کروفر سلطان
محمد خوارزم شاه بود .ایلک خان در ماوراءالنهر وشنسبیان در ولایت غور با
اعتلای او محکوم به انقراض شدند.اتابکان در عراق و فارس در مقابل قدرت وی
سر تسلیم فر.د آوردند .در قلمرو زبان فارسی که از کاشغر تا شیراز و از
خوارزم تا همدان و ان سو تر امتداد داشت جز محروسه سلجوقیان روم تقریباً
هیچ جا از نفوذ فزاینده او بر کنار نمانده بود . حتی خلیفه بغداد الناصرین
الله برای آنکه از تهدید وی در امان ماند ناچار شد دایم پنهان و آشکار بر
ضد او به تجریک و توطئه بپردازد . توسعه روز افزون قلمرو او خشونت و
استبدادش را همراه ترکان و خوارزمیانش همه جا برد.
یک لشکر کشی او بر ضد خلیفه تا همدان و حتی تا نواحی مجاور قلمرو بغداد
پیش رفت فقط حوادث نا بیوسیده و حساب نشده اورا به عقب نشینی واداشت .لشکر
کشی های دیگرش در ماوراء النهر وترکستان در اندک مدت تمام ماوراءالنهر
وترکستان در اندک مدت تمام اوراءالنهر و ترکستان را تا آنجا که به سرزمین
تاتار می پیوست مقهور قدرت فزاینده او کرد .قدرت او در تمام این ولایات
مخرب ومخوف بود و ترکان فنقلی که خویشان مادرش بودند ستیزه خویی وبی رحمی
و جنگاوری خود را پشتیبان آن کرده بودند .مادرش ترکان خاتون ،ملکه مخوف
خوارزمیان ،این فرزند مستبد اما عشرتجوی ووحشی خوی خویش را همچون بازیچه
یی در دست خود می گردانید .خاندان خوارزمشاه در طی چندین نسل فرمانروایی
،خوارزم و توابع را که از جانب سلجوقیان بزرگ به آنها واگذار شده بود به
یک قدرت بزرگ تبدیل کرده بود نیای قدیم خاندان قطب الدین طشت دار سنجر که
خوارزم را به عنوان اقطاع به دست آورده بود ،برده ایی ترک بود و در دستگاه
سلجوقیان خدمات خود را از مراتب بسیار نازل آغاز کرده بود .در مدت چند نسل
اجداد جنگجوی سلطان اقطاع کوچک این نیای بی نام و نشان را توسعه تمام
بخشیدند و قبل از سلطان محمد پدرش علاءالدین تکش قدرت پرورندگان خود
ـسلجوقیان ـرا در خراسان و عراق پایان داده بود .خود شاه با پادشاه غور و
پادشاه سمرقند جنگیده بود.حتی با قراختائیان که یک چند حامی و متحد خود
وپدرش در مقابل غوریان بودند نیز کارش به جنگ کشیده بود.
تختگاه او محل نشو ونمای فرقه های گوناگون ومهد پیدایش مذاهب متنازع بود.
معتزله که اهل تنزیه بودند در یک گوشه این قلمرو وسیع با کرامیه که اهل
تجسیم بودند در گوشه دیگر ،دایم درگیری داشتند .صوفیه هم بازارشان گرم بود
و از جمله در بین آنها پیروان شیخ کبری نفوذشان در بین عامه موجب توهم و
نا خرسندی سلطان بود .اشعریان که به علت اشتغال به ریزه کاریهای مباحث
مربوط به الهیات کلام به عنوان فلاسفه خوانده می شدند هم نزد معتزله و
کرامیه و هم نزد اکثریت اهل سنت که در این نواحی غالباًحنفی مذهب بودند و
همچنین نزد صوفیه نیز که طرح این گونه مسائل را در مباحث الهی مایه بروز
شک و گمراهی تلقی می کردند مورد انتقاد شدید بودند .وعاظ صوفی و فقهای
حنفی که متکلمان اشعری و ائمه معتزلی را موجب انحراف و تشویش اذهان عام می
دیدند از علاقه ای که سلطان به چنین مباحثی نشان میداد نا خرسند بودند و
گه گاه به تصریح یا کنایه نا خرسندی خود را آشکار می کردند.
دربار سلطان عرصه بازیهای سیاسی قدرتجویان لشکری از یک سو و صحنه رقابت
ارباب مذاهب کلامی از سوی دیگر بود .در زمان نیاکان او وجود این منازعات
بین روسای عوام در دسته بندی های سیاسی هم تاثیر گذاشته بود چنانکه
خوارزمشاهان نخستین ظاهراً کوشیده بودند از طریق وصلت با خانواده های
متنفذ مذهبی احساسات عوام را پشتیبان خود سازند ونسبت خویشی که بعدها بین
خاندان بهاء ولد با سلاله خوارزمشاهیان ادعا شد ظاهراً از همین طریق بوجود
آمده بود .با آنکه صحت این ادعا هرگز ازلحاظ تاریخ مسلم نشد احتمال آنکه
کثرت مریدان بهاءولد ؛موجب توهم سلطان و داعی الزام غیر مستقیم او به ترک
قلمرو سلطان شده باشد هست .
معهذا غیر از سلطان تعدادی از فقها ئ قضات و حکام ولایات هم ؛ به سبب
طعنهایی که بهاءولد در مجالس خویش در حق آنها اظهار می کرد بدون شک در
تهیه موجبات نارضایتی او از اقامت در قلمرو سلطان عامل موثر بود.
در قلمرو سلطان محمد خوارزمشاه که بلخ هم کوته زمانی قبل از ولادت
خداوندگار به آن پیوسته بود (603) تعداد واعظان بسیار بود .و بهاءولد از
واعظانی بود که از ارتباط با حکام و فرمانروایان عصر ترفع می ورزید و حتی
قرابت سببی را که بر موجب بعضی از روایات با خاندان سلطان داشت _اگر
داشت-وسیله ای برای تقرب به سلطان نمی کرد .از سلطان به سبب گرایشهای
فلسفی وی ناخرسند بود .فلسفه بدان سبب که با چون و چرا سر وکار داشت با
ایمان که تسلیم و قبول را الزام می کرد مغایر می دید .لشکر کشی سلطان بر
ضد خلیفه بغداد بی اعتنایی او در حق شیخ الشیوخ شهاب الدین عمر سهروردی که
از جانب خلیفه به سفارت نزد او آمده بود ؛ و اقدام او به قتل شیخ الشیوخ
شهاب الدین عمر سهروردی که از جانب خلیفه به سفارت نزد او آمده بود ؛ و
اقدام او به قتل شیخ مجد الدین بغدادی صوفی محبوب خوارزم که حتی مادر
سلطان را ناخرسند کرد ؛ در نظر وی انعکاس همین مشرب فلسفی و بی اعتقادی او
در حق اهل زهد و طریقت بود . در آن زمان بلخ یکی از مراکز علمی اسلامی بود
.این شهر باستانی در دوره پیدایش تصوف شرق سهم مهمی را ایفا کرده ،موطن
بسیاری از علمای مسلمان در نخستین سده های هجری بوده است .ازآنجائیکه این
شهر پیش از این مرکز آیین بودا بوده است احتمال دارد ساکنانش _یا
جوش_واسطه انتقال پاره ای از عقاید بودایی که در افکار صوفیان اولیه منعکس
است قرار گرفته باشد:مگر ابراهیم بن ادهم ((شاهزاده فقیر روحانی))از
ساکنان پاکژاد بلخ نبوده که داستان تغییر کیش او در هیأت افسانه بودا نقل
شده است ؟
فخر الدین رازی فیلسوف و مفسر قرآن که نزد محمد خوارزمشاه محبوبیتی عظیم
داشت ،در دوران کودکی جلال الدین یکی از علمای عمده شهر بود.گفته می شد که
او حکمران را علیه صوفیان تحریک کرد و سبب شد که مجد الدین عراقی عارف را
در آمودریا (سبیحون)غرق کنند (616ق/1219م)بهاءالدین ولد نیز همان گونه که
از نوشته هایش بر می آید ظاهراً با فخرالدین رازی مناسبات دوستانه نداشته
است:این متکلم الهی پرهیزگار و عارف که (..از کثرت تجلیات جلالی ،مزاج
مبارکش تند و باهیبت شده بود...)قلباً با فلسفه و نزدیکی معقولات با دین
مخالف بود این نگرش را که پیش از این ،در یک سده قبل ،در اشعار سنایی
آشکارگشته بود ، جلال الدین هم به ارث برد . دوستش شمس الدین رازی را
((کافر سرخ))می خواند ،این طرز فکر را قویتر ساخت .نیم سده بعد از مرگ
رازی مولانا جلال الدین از سرودن این بیت پرهیز نکرد که:
اندر این بحث ار خرد ره بین بدی
فخر رازی راز دار دین بدی
به هر تقدیر تعریض و انتقاد بهاءولد در حق فخر رازی(تعرضهای گزنده
وانتقادهای تندی که او در مجالس وعظ از فخررازی و حامیان تاجدار او می کرد
البته خصومت انان را بر می انگیخت) و اصحاب وی شامل سرزنش سلطان در حمایت
آنها نیز بود .از این رو مخالفان از ناخرسندیی که سلطان از وی داشت
استفاده کردند و با انواع تحریک و ایذا ؛زندگی در بلخ ؛ در وخش ؛در سمرقند
و تقریباً در سراسر قلمرو سلطان را برای وی دشوار کردند.بدین سان توقف او
در قلمرو سلطان موجب خطر و خروج وی را از بلخ و خوارزم متضمن مصلحت ملک
نشان دادنددر آن زمان تهدید مغولان در آسیای مرکزی احساس می شده است
خوارزمشاه خود با کتن چند تاجر مغول مهلک ترین نقش را در داستان غم انگیزی
که در خلال سالهای بعد ،به تمام خاور نزدیک .و دور کشیده شد ،بازی کرد
.دلایل سفر بهاءالدین به سرزمینهای بیگانه هر چه بود او همراه مریدانش (که
سپهسالار ،تعداد سان را 300نفر می گوید)در زمانی که مغولان شهر را غارت
کردند ،از موطن خود بسیار فاصله گرفته بودند.بلخ در سال 617ق/1220م به
ویرانه هایی بدل شد و هزاران نفر به قتل رسیدند .
چون تو در بلخی روان شو سوی بغداد ای پدر
تا به هردم دورتر باشی ز مرو و ازهری
مقارن این احوال قلمرو سلطان خاصه در حدود سمرقند و بخارا و نواحی مجاور
سیحون بشدت دستخوش تزلزل و بی ثباتی وبود .از وقتی قراختائیان و سلطان
سمرقند ؛قدرت و نفوذ خود را در این نواحی از دست داده بودند .اهالی بسیاری
از شهرهای آن حدود به الزام عمال خوارزم شاه شهر ودیار خود را رها کرده
بودند و خانه های خود را به دست ویرانی سپرده بودند.در چنین احوالی شایعه
احتمال یا احساس قریب الوقوع یک هجوم مخرب و خونین از جانب اقوام تاتار
اذهان عامه را به شدت مظطرب می کرد .بهاءولد که سالها در اکثر بلاد
ماوراءالنهر و ترکستان شاهد ناخرسندی عامه از غلبه مهاجمان بود و سقوط آن
بلاد را در مقابل هجوم احتمالی تاتار امری محقق می یافت خروج از قلمرو
خوارزمشاه را برای خود و یاران مقرون به مصلحت و موجب نیل به امنیت تلقی
می کرد .در آن ایام بلخ یکی از چهار شهر بزرگ خراسان محسوب می شد که مثل
سه شهر دیگر آن مرو و هرات و نیشابور بارها تختگاه فرمانروایان ولایت گشته
بود .با آنکه طی نیم قرن در آن ایام ؛ معروض ویرانیهای بسیار شده بود در
این سالها هنوز از بهترین شهرهای خراسان و آبادترین پرآوازه ترین آنها به
شمار می آمد غله آن چندان زیاد بود که از آنجا به تمام خراسان و حتی
خوارزم غله می بردند .مساجد و خانقاهها ی متعدد در انجا جلب نظر می کرد
.مجالس وعظ وحدیث در آنجا رونق داشت وشهر به سبب کثرت مدارس و علما وزهاد
((قبة الاسلام ))خوانده می شد .از وقتی بلخ به دست غوریان افتاد و سپس به
قلمرو خوارزمشاهیان الحاق گشت شدت این تحریکات عامل عمده ای در ناخرسندی
بهاء ولد از این زاد بوم دیرینه نیاکان خویش بود.در قلمرو خوارزمشاه که
مولانا آن راپشت سر گذاشت همه جا از جنگ سخن در میان بود .از جنگهای سلطان
با ختائیان ،از جنگهای سلطان با خلیفه و از جنگهای سلطان در بلاد ترک و
کاشغر .تختها می لرزید و سلاله هایی فرمانروایی منقرض میگشت .آوازه هجوم
قریب الوقوع تاتار همه جا وحشت می پراکند و شبح خان جهانگشای از افقهای
دور دست شرق پیش می آمد و رفته رفته خوازمشاه جنگجوی مهیب را هم به وحشت
می انداخت .از وقی غلبه بر گور خان ختایی (607)قلمرو وی را با سرزمینهای
تحت فرمان چگیز خان مغول همسایه کرده بود وحشت از این طوایف وحشی و کافر
در اذهان عا مه خلق خاصه در نواحی شرقی ماوراء النهر احساس می شد .حتی در
نیشابور که از غریبترین ولایات خراسا ن محسوب میشد در این اوقات دلنگرانی
های پیش از وقت بود که بعدها از جانب مدعیان اشراف بر آینده به صورت یک
پیشگوئی شاعرانه به وجود آمد و به سالها ی قبل از وقوع حادثه منسوب
گشت.آوازه خا ن جهانگشای ،چنگیز خان مغول تمام ماوراءالنهر وخراسان را به
طور مبهم و مرموزی در آن ایام غرق وحشت می داشت . جنگهای خوارزمشاه هم
تمام ترکستان وماوراءالنهر را در آن ایام در خون و وحشت فرو می برد .مدتها
بعد جاده ها آکنده از خون وغبار بود و سواران ترک و تاجیک مانند اشباح
سرگردان در میانه این خون وغبار دایم جابه جا می شدند.خشم وناخرسندی که
مردم اطراف از همه جا از خوارزمیان غارتگر و ناپروای سلطان داشتند از نفرت
و وحشتی که آوازه حرکت تاتار یا وصول طلایه مغول به نواحی مجاور به ایشان
القا میکرد کمتر نبود .این جنگجویان سلطانی که بیشتر ترکان فنقلی واز
منسوبان مادر سلطان بودند در کرو فر دایم خویش ، کوله بار ها و فتراکهاشان
همواره از ذخیره ناچیز سیاه چادر ها ی بین راه یا پس انداز محقر آنها در
جاده ها و حوالی مرزها آؤامس روستاها ، امنیت شهر ها و حتی آرامش شبانان
بیابانها را به شدت متزلزل می ساخت .تمام قلمرو سلطان طی سالها تاخت وتاز
خوارزمیان و ترکان فنقلی در چنگال بیرحمی و نا امنی و جنگ و غارت دست وپا
میزد . در خوارزم نفوذ ترکان خاتون مادر سلطان و مداخله دایم اودر کارها
مردم را دستخوش تعدی ترکان فنقلی می داشت .خود سلطان جنون جنگ داشت و جز
جنگ که هوس شخصی او بود تقریبا تمام کارهای ملک را به دست مادرش ترکان
خاتون و اطرافیان نا لایق سپرده بود . در سالهایی که خانواده بهاء ولد به
سبب ناخرسندی از سلطان خوارزم یا به ضرورت تشویش از هجوم تاتار ،در دنبال
خروج از خراسان مراحل یک مهاجرت ناگزیر را در نواحی شام وروم طی می کرد
خانواده سلطان خوارزم هم سالهای محنت و اضطراب دشواری را پشت سر می گذاشت .
علاء الدین محمد خوارزمشاه بزرگ و سلطان مقتر عصر آخر ین سالهای سلطنت
پرماجرای خویش را در کشمکش روحی بین حالتی از جنگبارگی لجاجت آمیز و جنگ
ترسی بیمارگونه و مالیخولیایی سر میکرد.بیست ویک سال فرمانرایی او از مرده
ریگ پدرش علاء الدین تکش تدریجا یک امپراطوری فوق العاده وسیع را بوجود
آورد پس از او پسرش جلال الدین مینکبرنی که برای نجات ملک از دست رفته
پدرش طی سالها همچنان دربدر با مغول میجنگید موفق به اعاده سلطنت از دست
رفته نشد .عادت به عیش ومستی او را از تامل در کارها مانع می امد .بدین
سان از سی سال جنگهای او وپدرش جز بدبختی پدر و قتل یا درویشی پسر چیزی
حاصل نشد .دروازه روم هم که با شکست یاسی چمن بر روی خوارزمشاه بسته ماند
بر روی واعظ بلخ که با حسرت قلمرو پادشاه خوارزم را ترک کرده بودگشوده
ماند .در همان اوقات که خوارزمشاه جوان در آنسوی مرزهای روم طعمه گرگ شد
یا به درویشی گمنام تبدیل گشت مولانای جوان که او هم مثل شاهزاده خوارزم
جلال الدین خوانده می شد ، در دنبال مرگ پدر در تمام قلمرو روم به عنوان
مفتی و واعظ نام آوری مورد تعظیم و قبول عام واقع بود و بعدها نیز که
طریقه صوفیه را پیش گرفت درویشی پر آوازه شد ووقتی سلاله سلطان محمد
خوارزم شاه در غبار حوادث ایام محو شد سلاله بهاء ولد در روشنی تاریخ با
چهره نورانی مجال جلوه یافت.
اخلاق وافکار مولانا
در اینجا سخن از پارسای عاشق پیشه و پاکباز ؛ مجذووب و سرانداز و سوخته
بلخ است که سالها اسیر بی دلان بود و به برکت عشق ترک اختیار کرد و سوزش
جان را نه از طریق کلام بلکه بوسیله نغمه های نی بگوش جهانیان رسانید؛
نوای بی نوایی سر داد و بلاجویان را به دنیای پرجاذبه و عطرانگیز عشق دعوت
کرد و در گوش هوششان خواند که در این وادی مقدس ؛عقل ودانش را باعشق سودای
برابری نیست.جلال الدین محمد مولوی ،جان باخته دلبسته محتشمی است که بی
پروا جام جهان نما ی عشق را از محبوبی بنام شمسملک داد تبریز در دست گرفت
و تا آخرین قطره آن را مشتاقانه نوشید و سپس گرم شد ،روحش بپرواز در آمد
بروی بالهای گسترده آواهای دل انگیز موسیقی نشست وصلا در داد :
جان من کوره است و با آتش خوش است
کوره راه این یبس که خانه آتش است
خوش بسوز این خانه را ای شیر مست
خانه عاشق چنین اولی تر است
اوست که در عرصه الهام و اشراق پرو بال گشود مفهوم عشق را به شیوهای نظری
و عملی برای صاحبدلان توجیه کرد وخواننده کنجکاو اشعارش را از محدود به
نامحدود سیر داد او از خود واراسته و بروح ازلی پیوسته بود موج گرم و
خروشان عشق پسر بهاء ولد صاحب تعینات خاص را پریشان و آشفته کرد خرقه و
تسبیح رابسویی گذاشت و گفت:
آن شد که می نشستم چون زاهدان به خلوت
عنقا چگونه گنجد در کنج آشیانه
منبعد با حریفان دور مدام دارم
در گوشه خرابات با زخمه چغانه
مولانا در لحظات و آنات شور و شیدایی که با عتراف خودش «رندان همه جمعند
در این دیر مغانه» چه زیبا آتش سوزان را برابر دیدگان وارستگان بکمک کلمات
موزون الهامی مجسم می کند بطوریکه خواننده صاحبدل لهیب این اسطر لاب اسرار
حقایق را در جان عاشق پیش خود احساس می نماید شمس تبریزی که بود که چنین
آتشی در تار و پود فقیه بلخ افروخته بود که وادارش کرد مانند چنگ . رباب
مترنم شود و بگوید:
همچو پروانه شرر را نور دید
احمقانه در فتاد از جان برید
لیک شمع عشق آن شمع نیست
روشن اندر روشن اندر روشنی است
او به عکس شمعهای آتشی است
می نماید آتش و جمله خوشی است
جلال الدین محمد مدیحه سرای صفا وفا وانسانیت توجیه تازه ظریف و دقیقی از
عشق دارد که تا کنون در فرهنگنامه های دارالعلم جهانی عشق درباره آن چنین
سخنی نیامده و توجیه نشده است مکالمه و مناظره عقل با عشق در دیوان کبیر و
دیوان معرفت «مثنوی» بحث انگیز و خواندنی است مولانای عاشق بلاکشان صبور
آتش خواری را در وادی عشق می طلبد و وارستگانی را دعوت می کند که در برابر
ناملایمات ناشی از مهجوری و مشتاقی دامن تحمل و توکل از دست ندهد و سوز
طلب را از بلا باز شناسد.
بیقراری نا آرامی جلال الدین محمد مولود حدت . شدت . غیرت و صداقت در عشق
شمس اسیت که همه کاینات را دروجود معشوق می دید و خود را دیوانه عشق می
دانست چه بسیار روزان و سرشبانی سرکشتگی و آشفتگیش را در سماع و پایکوبی
می گذرانید واستمرار در چرخندگی بیانگر طبیعت نا آرامش بود ظاهر بیان
قونیه می گفتند مدرس بلامنازع روم شرقی را از درد عشق دیوانه شده است .
مولانا با اینکه در سی و پنجمین بهار زندگیش بود عشق شمس کهنسال طوفانی در
روح و جانش برانگیخت ولی جلاالدین محمد از این طوفان که چون نیزک یا شهاب
تاقب در آسمان دلش جهید و سراسر پیکرش یکباره گرم کرد شادمان بود و رندانه
می گفت :
من ذوق و نور شده ام این پیکر مجسم نیستم
برای درک عظمت منشور عرفان ویژه جلال الدین محمد که در آثارش پنهانست باید
شناگر باد تجربه ای بود از دریاهای مواج و سهمگین دیوان کبیر شش دفتر
مثنوی و رساله مافیه نهراسید و شناوری کرد تا صدفهای حامل درهای یتیم را
فراچنگ آورد. بمراتب درین سیر و سلوک که هفت وادی یا هفت منزل و بقولی هفت
خوان نصوف است توجهی نداشته فقط مداح عظمت و مقام و مرتب انسان و حضورش در
کاینات بوده و معرفت صوفیانه را از خویشتن شناسی آغاز کرده و معتقد است هر
سالک مومنی وقتیکه صفحات کتابی وجود تکوینی خود را با خلوص نیت مطالعه و
محتوای آنرا بخوبی درک نمود بی شک پروردگار خود را بهتر شناخته است پس
مفاتح عرفان جلال الدین محمد خود شناسی است .
اخلاق ،افکار وعقاید مولوی دریایی بس عطیم و پهناور است که در این گفتار
بیش از یک قطره آن ر ا نمی توان ارائه داد،باید سالها در عرفان غور کرد تا
توفیق درک مطالب اثر عظیم مولانا را به دست آورد و توانست پیرامون افکار
او شرح و تعلیق نوشت.مولانا جلال الدین رومی یا مولانا محمد بلخی خراسانی
در بیان اطوار عشق ، زبان خاص خود را دارد . مولانا دارای بیانی گرم و
نغمانی خسته و در مقام بیان تحقیقات عرفانی مطالب را تنزل می دهد تا به
فهم نزدیک شود و در عذوبت بیان و گرمی سخن آدمی را جذب می کند و شور و
حالی خاص می بخشد.مولانا نیک آگاه بود که همه مظاهر جز اسطرلابهای ضعیفی
که راه به سوی آفتاب الهی را نشان میدهند ،نیستند .اما اگر غباری بر نمی
خاست و یا برگهای باغ به رقص در نمی آمد ند ،جنبش نسیم پنهان که جهان را
زنده میدارد گچونه قابل رءیت می شد ؟هیچ چیز بیرون از این رقص نیست:
عالم همه مظهر تجلی حق است
مولوی مردی پخته و عارفی جامع و در عین شوریدگی دارای متانت و از لحاظ
جامعیت و تبحر در علوم ادبی ،عربی و فارسی و احاطه به دواین شعرا و تسلط
به حدیث و قران و علم کلام و تحصیل عرفان و تصوف به نحو عمیق ،و افزون بر
همه فضائل دارای هوش و استعداد حیرت آور است مولانا عارف کاملی بود که با
شمس الدین تبریزی بر سبیل اتفاق مواجه شد و آنچنان استعداد ذاتی ومقام و
حال او مستعد از برای جهش و جذبه آماده از برای جرقه ای بود که خرمن وجود
او را بسوزاند و تبدیل به شعله تابناک کرد .و چه بسا نزد مولانا نیز
حقایقی بود که شمس بعد از انقلاب احوال دوست ومرید حود می توانست از آن
تاثیر پذیرد .
زهی خورشید بی پایان که ذراتت سخن گویان
تو نور ذات الهی ،تو الهی ،نمی دانم
آنچه را مولوی می ستاید ،تنها خورشید درخشان وفیض بخش نیست ،بلکه آن نور مشفقی است که ثمره به بار می آورد و عالم را سرشار می سازد.
SHAHRIYAR
find more
در ادامه مطلب
امیدوارم خوشتون بیاد
ادامه مطلب
2
نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 23:45  توسط گروه ساشا
|
سازنده «ال اس دی» در صدر فهرست نوابغ جهان SHAHRIYAR

آلبرت هوفمان، شيمی دان ۱۰۱ ساله
سويسی که معروف ترين دستآوردش توليد ماده مخدر «ال اس دی» است، در صدر
ليست نوابغ زنده جهان قرار گرفت.
وی در اواسط دهه چهل ميلادی در
مورد «ال اس دی» و تاثير آن مطالبی نوشت. در واقع دکتر هوفمان در سال ۱۹۳۸
در آزمايشگاه خود در تحقيقاتش «ال اس دی» را کشف کرد ولی پنج سال طول کشيد
تا با مصرف کردن تصادفی اين ماده به اثرش پی ببرد.
روزنامه انگليسی زبان گاردين،
چاپ لندن، می نويسد که شرکت «سينتتيک» در بریتانیا از چهار هزار نفر در
بریتانیا، خواسته است تا ده نفر از افرادی را که فکر می کنند نابغه و در
قيد حيات هستند، نام ببرند.
این چهار هزار نفر به «نوابغ» مورد
علاقه شان، امتیازاتی در مورد قدرت تفکر، محبوبيت و اهميت فرهنگی
دستآوردهايشان داده اند. بر طبق همین امتیازات فهرستی از نوابغ به وجود
آمده است.
در ميان ۱۰۰ نفر اول ليست نوابغ جهان، فقط نام مخترعين و
دانشمندان ديده نمی شود، بلکه می توان نام ۱۹ آهنگ ساز، دو هنرمند و يک
ورزشکار را مشاهده کرد.
«محمد علی کلی»، بوکسور آمريکايی و قهرمان سابق جهان تنها ورزشکار اين فهرست است.
دو
ایرانی مقیم امریکا نیز در میان این نوابغ جای دارند. علی جوان، هشتاد
ساله، مخترع لیزر گازی است و در دانشگاه معروف «ام ای تی» به تحقیق و
پژوهش مشغول بوده است. آقای جوان در رده دوازدهم این لیست قرار دارد.
پردیس
ثابتی، 31 ساله، پژوهشگرعلم ژنتیک بوده و در رده چهل ونهم این لیست جای
گرفته است. خانم ثابتی در دانشگاه های هاروارد و« ام ای تی» مشغول
پژوهش بوده است.
در ميان ۱۰۰ نفر اول ليست
نوابغ جهان، فقط نام مخترعين و دانشمندان ديده نمی شود بلکه می توان نام
۱۹ آهنگ ساز، دو هنرمند و يک ورزشکار را مشاهده کرد.
در ميان هنرمندان نيز نام دامين هيرست، هنرمند بريتانيايی ديده می شود.
آثار
دامين هيرست اگر چه از جمله پر قيمتی ترين آثار هنرمندان امروزی به شمار
می رود، ولی بسياری وی را فقط فرآورده ای تجاری می دانند.
«تيم برنرز لی» دانشمند بريتانيايی که پدر اينترنت به شمار می آيد، نفر دوم ليست نوابغ جهان است.
«جورج
سوروس»، ميليادر آمريکايی که به پيشبرد دمکراسی در جهان و به خصوص در
کشورهای کمونيستی سابق در اروپای شرقی نفش داشته در رده سوم و مت گرونينگ
خالق انيميشن پر طرفدار سيمسون در رده چهارم قرار گرفته است.
تنها سياستمداری که در ميان ده نفر اول فهرست جای دارد، «نلسون ماندلا» رييس جمهوری سابق آفريقای جنوبی است.
«استفن
هاوکينز» فيزيکدان نامی مقام هفتم را از آن خود کرده است و تنها نويسنده
نابغه در ميان ده نفر اول اين ليست «داريو فاو»، نمايشنامه نويش ايتاليايی
و برنده جايزه نوبل ادبيات است.
«فردریک سانگر»، شیمی
دان بریتانیایی در رده پنجم، «اسکار نیمر» معمار برزیلی در رده نهم،
«فیلیپ گلاس»، موسیقیدان آمریکایی در رده نهم و «گریگوری پرلمان» ریاضیدان
روسی در رده دهم این لیست قرار دارند.
Godfather
PROUD TO BE PERSIAN
2
نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 23:18  توسط گروه ساشا
|
آشنايي با موسيقي و سازهاي ايراني SHAHRIYAR
baraye agha
SALEH omidvaram khoshet biad

نقوش و حجاری ها و نگـارگـری های به جای مانده از دوران باستان تا زمان
اسلام نشان دهـنده عـلاقه و ذوق ايرانيان به هـنر موسيقی می باشد. در
دوران پس از اسلام موسيقی به دليل مخالف ها، شکوفايی دوران پـيشين خود را
از دست داد. ولی به هـر حال به حيات خود ادامه داد. اين استمرار را می
توان در زمان صفويه در بنای کاخ چهـلستون و اتاق موسيقی کاخ عالی قاپو
مشاهـده کرد.
موسيقی ملی ايران، مجـموعه ای است از نواهـا و آهـنگ هايی که در طول قـرن
هـا، در اين سرزمين به وجود آمده و پـا به پای ساير مظاهـر زندگی مردم
ايران تحول وتکامل يافتـه، و بازتابی از خصوصيات اخلاقی، وقايع سياسی،
اجـتماعـی و جـغـرافـيايی ملتی است که تاريخـش به زمان هاي بسيار دور مي
رسد. ظرافت و حالت تعـمق ويـژه موسيقي ايراني انسان را به تـفـکر و تعـقل
و رسيدن به جـهـاني غـير مادي رهـنمون مي سازد.
موسيقي ملي ايران، که مبـنا و سابقه اي بسيار کـهـن دارد، شامل شاخه هاي مختـلفي به شرح زير است:
1 - قـبل از اسلام: موسيقي هاي اقوام کهـن ايران شامل : بـخـتـيـاري، کردي، لري و .....
2 - بعـد از اسلام:
الف - موسيقي مقامي ( حماسي، تعـزيه، عـزا )
ب - رديفـي ( دستگـاه هاي موسيقي سنـتي )
در دوره حاضر اين تـقـسيم بـندي به شرح زير است:
1 - قـبل از اسلام
2 - بعـد از اسلام
3 - موسيقي هاي محـلي ايران و نغـمه هاي سنـتي ( ملودي هاي دو گـروه قـبل ) و تـنـظيم و تهـيه کلاسيک آنهـا.
طبق روش طبقه بـندي جـديد در آواز و مقامات، که از حدود صد سال پـيش
برقـرار شده، آواز و موسيقي سنـتي ايران را در دوازده مجـموعه قرار داده
اند.

از دوازده مجـموعـه تـقـسيم بـندي شده، هـفت مجموعـه که وسعـت و استـقـلال
بـيـشـتري داشتـه اند، دستگـاه ناميده شده و پـنج مجموعـه ديگـر را که
مستـقل نـبوده و از دستگـاهـهاي مزبور منشعـب شده اند، آواز ناميده اند.
بنا براين موسيقي سـنتي امروز ايران، که باقي مانده مقامات دوازده گـانه
قـديم است، قـبلا مفـصل تر بوده و امروز جـزئي از آن در دستـرس است.
بر هـفت دستگـاه اصلي و پـنج آواز، تعـدادي گوشه استواري و الگـوي نوازندگـان و خوانـندگـان امروزي است.
شمار اين گـوشه ها را 228 ذکـر کرده اند، رديف هاي مخـتـلف و مشهـور
استادان موسيقي سنـتي صد ساله اخـير مانـند آقا حسيـنـقـلي، ميرزا
عـبدالله، درويش خان و صـبا نـيـز از هـمين نـظم پـيـروي مي کـند.
اسامي دستگـاه ها و آوازهـا در موسيقي سنـتي ايران
نام هـفت دستـگـاه اصلي عـبارت است از شور، ماهـور، هـمايون، سه گـاه،
چـهـارگـاه، نوا و راست پـنجـگـاه؛ نام پـنج آواز بدين شرح است: اصفـهـان،
ابوعـطا، بـيات ترک، افـشاري و دشتـي.
اجـزاي دستـگـاه و آواز
براي اجراي يک دستگـاه با يک آواز تـرتـيـبي را بايد رعـايت کرد که معـمولا اين چـنـيـن است:
درآمد، آواز، تصنـيف و رنگ، از زمان مرحوم درويش خان و به ابـتکـاري وي
پـيش درآمد و چـهار مضراب نيـز به اين سلسله مراتـب اضافه شده است.
ترانه هاي فـولکـوريک ايران
زنده ياد خالـقي، در اين باره چـنـين مي نويـسد:
يکي از منابع ذيـقـيمت موسيقي هـر کشور آهـنگ هـا و نغـمات و ترانه هايي
است که در نقاط مختـلف آن مملکـت، خاصه در دهـات، قصبات دور از شهـر به
وسيله مردم بومي و روستايي خوانده مي شود و چون اين نوع موسيقي کـمتـر
تحـت تاثـير افـکار مردم شهـر نـشـين واقع شده، طبـيعي تر و به موسيقي
حقيقي و اصيل و قديمي آن کشور نزديکـتر است؛ جمع آوري آنهـا عـلاوه بر
اينکـه باعـث حـفـظ و نگـهـداري آنهـا است، کمکي هـم به تحـقـيق درباره
مخـتصات آن مـمـلکـت مي کـند، و چـگـونگي و کـيفـيت آن را معـلوم مي
نمايد.
چـون در ايران اقوام مخـتـلفي ساکـنـند که از نظر فرهـنگ و قـومي تـفاوت
هاي بـسياري با يکـديگـر دارند، بنابراين موسيقي فولکوريک ايران داراي
خصوصيات بسيار متـنوعي از نظر طرز بـيان و لحـن موسيقي است. مثـلا موسيقي
آذربايجـاني، گـيلاني، خراساني، بـخـتـياري، کردي، شـيرازي و بلوچي نـه
تـنـها ملودي هـا، که در گـويش نـيز با يکـديگـر بـسيار متـفاوتـند، از
نظر فرم موسيقي مي توان از دو نوع موسيقي بومي در ايران نام برد:
1 - تـرانه هاي بومي آوازي که به صورت انـفرادي يا دسته جمعـي خوانده مي شود.
2 - رقص هاي محلي سازي که با سازهـاي محلي به اجرا در مي آيد.
ترانه هاي محلي ايراني از نظر ملودي بـسيار غـني و پـر مايه است که از اين
نـظر يـکي از غـني ترين، زيـبا ترين و متـنوع ترين تـرانه هاي فـولکوريک
دنـيا هـستـند. اين ترانه ها که نشانهً طرز فکر و تـمدن و فرهـنگ کـشور
هـستـند، سينه به سينه نقـل شده و از نسلي به نسل ديگر مي رسد و آئينه
تمام نماي افکـار و انديشه هاي مردمي اند که خود خالق و آفـريـنـنده آن
بـشمار مي رونـد. اين تـرانه ها از وضع اجـتماع، طرز فکر، نوع زندگي و
طبـيعـت که در سرزميـن ايران وجود دارد، يکي از غـني ترين منابع فـرهـنگي
ايران به شمار مي آيـند. اين تـرانه ها نمايانـندهً ملت و گـذشته ايران
هـستـند و مي توانـند بهـترين الهام
بخـش موسيقيدانان در پـديد آمدن آثار موسيقي عـلمي قرار گـيرند.
نمونه هايي از موسيقي فـولکوريک ايران:
موسيقي بـخـتـياري، لرستان و فارس
موسيقي گـيلان و تالش
موسيقي کردستان
موسيقي سواحل جنوب ايران
موسيقي سيستان و بلوچستان
موسيقي خراسان
موسيقي ترکمن
موسيقي آذربايجان
SALEH's request
Godfather
2
نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 19:38  توسط گروه ساشا
|
ساز های ایرانی را بهتر بشناسیم - تنبور shahriyar
inam baRAYE agha SALEH
تنبور
تنبور:
که معرب آن طنبور است.
دارای شکمی گلابی شکل و دسته ای دراز است که بر روی آن از 10 تا 15 پرده
بسته می شود، رویه جلویی شکم چوبی است. دسته این ساز مانند سه تار به سر
ساز متصل است و سر در حقیقت ادامه دسته است که بر روی سطوح جلویی و جانبی
آن، هر یک گوشی کار گذارده شده که سیم ها به دور آنها پیچیده مي شوند.
در قدیم دوتار بر آن می بسته اند و اکنون سه تار هم بر آن می بندند، بعضی برای تقویت صدا شش تار هم بر آن می بندند.
سیم های تنبور چهار عدد و معمولا به فاصله های مختلف کوک مي شده است.
این ساز معمولا بدون مضراب و با انگشت نواخته می شود.
چنانکه در تاریخ موسیقی ایران نوشته شده در قدیم سازی به نام تنبور وجود
داشته و از آن انواع مختلفی ذکر کرده اند مثلا گفته شده که فارابی تئوری
دان مشهور موسیقی ایران تنبور بغدادی و تنبور خراسان را دستان بندی کرده
است.
Godfather
2
نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 19:34  توسط گروه ساشا
|
ساز ها را بهتر بشناسیم - بالالایک SHAHRIYAR
بالالایکا

بالالایکا:
ساز ملی روسی، متعلق به خانواده گیتار، زهی و زخمه ای با مضراب، شکم ساز،
سه ضلعی مثلث و گردن آن دراز که دستان های فلزی بر روی آن کوبیده و ثابت
شده است.
این ساز معمولا دارای سه سیم از جنس روده است.
روس ها این ساز را در شش اندازه مختلف ساخته اند که در مجموع یک ارکستر
بالایکا برای هر اندازه بالالایکا چند نوازنده از آن ها تشکیل می یابد.
2
نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 19:32  توسط گروه ساشا
|
SHAHRIYAR سبک رپ(hip-hop)

هیپهاپ سبکی از موسیقی است که اصولاً با نام موسیقی رپ شناخته میشود . این سبک از اواسط ۱۹۷۰ تا به امروز در آمریکا رواج دارد . و از سال ۱۹۸۰ به بعد از مردمی ترین موسیقیهای آمریکا به عنوان زیرمجموعهای از موسیقیهای پاپ بهشمار میآید . این سبک دو زیرمجموعه اصلی دارد که شامل رپزدن و دیجیگری میشود.
رپ یک نوع طرز گویش و خوانندگی است که توسط سیاهپوستان امریکایی برای مبارزه با تبعیض نژادی ابداع شد از بزرگترین خوانندگان آن میتوان به توپاک و امینم و کانیه وست اشاره کرد. رپ ابتدا به زبان انگلیسی و بعد آلمانی فرانسه و فارسی رایج شده هم اکنون خوانندگان رپ فارسی با استفاده از استودیوهایزیرزمینی کار خود را پیش میبرند .گویش رپ و رپ خوانی از رنگین پوستهای امریکایی جان گرفته و به دلیل مبارزه با تبعیض نپادی صورت گرفته و هم اکنون بر لب و دهان رپرهای این نسل میچرخد.کار رپرهای ایرانی دارای فرقهایی با رپرهای امریکایی و المانی و فرانسوی است.که میتوان رپ پرشین را تک در دنیا خواند.
این گونه از موسیقی بر گونههای دیگر موسیقی نیز تاثیراتی داشتهاست.
فرهنگ رپ، فرهنگی که خصوصاً به جوانان سیاه و اقشار تحتانی در جوامع غرب تعلق دارد، از آمریکا سرچشمه گرفته و شورشگران سراسر جهان را تحت تاثیر قرار دادهاست. رپ فرهنگ کوچه و خیابان است که با استفاده از ابزار و آلات بسیار محدود و ابتدائی، توجه افراد را بخود جلب میکند. نقاشیهای بسیار هنرمندانه و مبتکرانه بر دیوارهای شهر، شعارنویسی با خط مخصوص، رقصهای پر تحرک در گوشه خیابان و ترانه خوانی با سبک خاص، همگی اجزایی از فرهنگ رپ هستند. کلام موسیقی رپ با بحر طویل قابل مقایسهاست. کلمات تقریباً بصورت صحبت عادی ادا میشوند، و ضربی قوی آنرا همراهی میکند. انقطاعها و برگشتها در نحوه نواختن ضرب و صدای خراش گونهای که با تبدیل صفحه گرامافون به یک آلت موسیقی ایجاد شده، تحرک و شوری بیسابقه بر شنونده بر میانگیزد.موسیقی رپ از تکامل اشکال دیگری از موسیقی سیاهان در محلههای فقیرنشین برانکس نیویورک و تا حدودی هارلم شکل گرفتهاست. این محلات، نقطه تمرکز گروههائی از سیاهان است که سالها پیش تحت شرایط فلاکت بار اقتصادی مجبور به مهاجرت از ایالات جنوبی به شهرهای بزرگ نظیر نیویورک شدند. آنها کار در مزارع را رها کرده و به پرولتر تبدیل گشتند. اما اگر به ریشهها و ماخذ این موسیقی باز گردیم به غرب آفریقا و سرودهای کستایش ساوانا میرسیم. در نیجریه و گامبیا نیز تکخوانهائی وجود دارند که طنزهای اجتماعی را بشکل ترانه و نقالی اجراء میکنند و این بسیار به رپ شبیهاست. موسیقی رپ از طریق محلات فقیر نشین نیویورک که محل تلاقی توده مهاجر جزایر کارائیب با توده سیاه میباشد، بر موسیقی رگه تاثیر نهادهاست.اواخر دهه ۱۹۶۰، وقتی که آمریکا زیر ضربه مبارزات انقلابی در شورهای تحت سلطه اش، خصوصاً ویتنام، قرار داشت و انقلاب چین نیز بر شورشگران و انقلابیون در ایالات متحده تاثیر نهاده بود و دریچهای از آگاهی طبقه کارگر و دورنمای انقلابی را برویشان گشوده بود، در شهرهای بزرگ آمریکا تضادهای طبقاتی میان سیاه با بورژوازی امپریالیستی و پایههای اجتماعیش حدت و شدتی فوق العاده یافته بود. بین محلات فقیرنشین سیاه با سایر نقاط شهر نیویورک، چیزی شبیه به خط مرزی وجود داشت . خط مرزی شاهد درگیری میان دستههای متشکل سفیدهای نژاد پرست و پلیس از یکطرف با گروههای بزرگ و متشکل جوانان سیاه بود. تشکیل این گروهها، پاسخی ضروری به تعرضات و سرکوبگریهای مداوم حکومت علیه ساکنان بیغولههای نیویورک بحساب میآمد. گروههای رپ از دل همین تشکلات شورشی سیاه شکل گرفت.
موسیقی خیابانی رپ که نخست توسط گروههای کوچک سیاه پوست در محدوده محلات اجرا میشد از سال ۱۹۷۹ پا بعرصه بازار موسیقی گذاشت. افشاگری از رپهای ارتجاعی و تجارتی یکی از وظایف خوانندگان مترقی و انقلابی رپ، و در قالب ترانههای رپ است. این کار را رپخوانهای انقلابی نظیر «دی» بارها انجام دادهاند. مثلا در سال ۱۰۷۹، ترانهای تجارتی خوانده شد که در آن از خوش بودن و جشن گرفتن و کاری بدرد بقیه مردم نداشتن، صحبت شده بود؛ «دی» ترانهای تحت عنوان «چگونه ملت سیاه را بپا خیزانیم؟» خواند و در آن، خطاب به سرایندگان آن ترانه تجارتی چنین گفت:
جشن تو میتواند بزودی زود خاتمه یابد، وقتی که آنها، یکروز بعد از ظهر، بقول خودشان
اگر چه طی سالهای اخیر، بسیاری از موسیقیدانان ارتجاعی از این سبک در پارهای از آثار خود استفاده کردهاند، اما جوهر و روح شورشگر رپ همچنان در وجود گروههای یاغی ضد سیستم، در محلات فقیرنشین و محافل سیاسی و غیر قانونی آمریکا زندهاست در اینجا قسمتی از نخستین ترانه رپ اعتراضی که از معروفیتی بین المللی برخوردار گشته و «پیام» نام دارد را میخوانیم. این ترانه از آثار «گرند مستر فلش» و گروه «فوریوس فایو» است. این ترانه حکایت شرایط نابسامان طبقههای فقیرنشین جامعه است.
دستم را بهروی اسلحهام میفشارم، چرا که قصد جانم را کردهاند. مرا هل ندهید، دیگر جان به لبم رسیده.

Godfather
2
نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 19:26  توسط گروه ساشا
|
تاریخچه چلوكباب SHAHRIYAR
2
نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 0:24  توسط گروه ساشا
|
ساز های ایرانی را بهتر بشناسیم - گیتار SHAHriYAR
گیتار
گیتار:
گیتار به سازهای گروه کوردوفن Cordophones تعلق دارد ، از این جهت که سیمهای آن در اثر ارتعاش تولید صدا میکنند.
به هر حال گیتاری که به شکل امروزی میبینیم ، نتیجه تکامل آن در طی قرنهاست.
عده ای بر این عقیده اند که گیتار از مصر سرچشمه گرفته استو عدهای نیز بر
این نظرند که آن از سیتارای یونانی-آشوری Greek Assyrian Cithara که
بوسیله رمیها به اسپانیا آورده سده گرفته شده است.
اما به نظر می رسد که جد بزرگ تمام سازهایی که ما به عنوان کوردوفون از
آنها یاد کردیم یک کمان موسیقی باشد که تنها یک سیم ساده به دو سر آن متصل
بوده است که با کشیدن و رها کردن سیم صدایی در کمان ایجاد میشده که این
صدا بوسیله یک تقویت کننده صوت که به آن متصل بوده تقویت میشده است.
از آنجائیکه این سیم تنها یک صدای ساده ایجاد میکرده برای داشتن چندین صدا
ابتدا یک سیم دیگر و سپس چندین سیم به اندازه های کوتاهتر به کمان بسته
شده و از این طریق چندین صدا تولید گردیده.
ازدیاد این سیمها و افزوده شدن یک جعبه تشدید صوت منجر به اختراع چنگ
کمانی Harp Arqueeگردید. سپس سازی متشکل از مجموعه ای از سیمها به نام لیر
ظهور کرد که در آن سیمهایی به طول مساوی کار گذاشته شد.
یونانیها دو نوع لیر داشتند ، یکی به نام لیرا و دیگری به نام کیتارا،
کیتارا بوسیله رمیها تغییر شکل یافت و نام گیتار نیز از همین کلمه گرفته
شده است .
بعدها رو می ها برای نخستین بار سازهایی چون سیتارا ، پاندورا Pandora و
فیدیکولا Fidicula را نواختند و از این راه آلات کوردوفن در تمام اروپا
رواج یافت.
در واقع نخستین گیتارهای واقعی در آغاز دوره رنسانس به ظهور رسید . این
گیتار ها به دلیل داشتن بدنه ای باریک و شکلی مدور متمایز بودند.
به تدریج در قرنهای چهارده و پانزده پسوندهای موریسکا و لاتینا حذف شد و
در سراسر اروپا آلات موسیقی خانواده گیتار با اسمهایی از قبیل : گیتارا ،
گیترنه،گیترن Giteren( سازی سیمی مفتولی و منسوخ شده شبیه به گیتار که به
زبان فرانسوی گیترنه و به زبان اسپانیایی گیتارا گفته می شد.) و شیتارا
معین شدند.
در همان زمان گروه زیادی از سازهای خانواده کوردوفن ، با اسمهایی از قبیل:
ویهوئلVihuelaا در اسپانیا و ویولا Viola در ایتالیا خوانده می شدند.
بعضی از این سازها با آرشهde arco ، بعضی با مضراب de penolaو بضی دیکر هم با انگشتde mano نواخته می شدند.
از ویهوئلای انگشتی ( ویهوئلا دمانو ) نوعی گیتار پدید آمد.
درطی قرنهای چهارده و پانزده در شکل گیتار و ویهوئلا تغییرات قابل توجه ای
بوجود آمد به تدریج در پهلوهای آنها فرورفتگی ایجاد شد و در قرن شانزده هر
دو ساز آشکارا شبیه گیتار شدند.
در قرن شانزده این دو ساز در اسپانیا بسیار رایج بودند و نوازندگی با
انگشت به حدی عمومیت پیدا کرد که پسوند de mano در این کشور به کلی از اسم
این سازها حذف شدند.
از آن پس گیتار بدنه ای بزرگتر و شکلی مدورتر به خود گرفت .
Godfather
2
نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 22:47  توسط گروه ساشا
|
دانشجوي ايراني خودرو بدون سوخت ساخت، ايسناSHAHriYAR
طرح ابتكاري دانشجوي دانشگاه آزاد اسلامي تبريز در ساخت خودرويي كه با
حذف هر نوع سوختي حركت ميكند در يازدهمين نمايشگاه بينالمللي اختراعات
علوم تحقيقاتي و فنآوريهاي نوين كشور روماني مورد توجه و تحسين قرار
گرفت.
به گزارش سرويس علمي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، اين خودرو با
نام صنعتي «Fuel free car» كه توسط داود بهاري همراهلو، دانشجوي رشته
مكانيك ساخته شده قادر است با استفاده از فشار هوا حركت كند.
اين دانشجوي 20 ساله طرح خود را با اعتباري بالغ بر 50 ميليون ريال به
سرانجام رسانده است و طبق گفته وي تاكنون يك مورد مشابه در اين خصوص از
سوي يك مخترع آمريكايي ارايه شده كه آزمايش آن با موفقيت همراه نبوده است.
اين دانشجوي مبتكر، همچنين دو اختراع ديگر شامل «ساخت خودروي برقي با
قابليت شارژ اتوماتيك با تعبيه توربين در زير خودرو» و «دستگاه جلوگيري از
سرريز شدن بنزين با قابليت قطع پمپ بنزين» را به نام خود به ثبت رسانيده
است.
گفتني است، يازدهمين نمايشگاه بين المللي اختراعات علوم تحقيقات و فن
آوريهاي نوين با حضور تيمي 24 نفره از ايران با حمايت سازمان بينالمللي
مالكيتهاي فكري WIPO و فدراسيون جهاني مخترعين IFIA، دوم تا ششم اكتبر
امسال مصادف با دهم تا چهاردهم مهرماه جاري در شهر بخارست كشور روماني
برگزار شد.
Godfather<
2
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 23:58  توسط گروه ساشا
|
سريعترين اتومبيل دنيا SHAHIRYAR
2
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 17:26  توسط گروه ساشا
|
ساز های ایرانی را بهتر بشناسیم - سه تار SHAHIRYAR
سه تار
سه تار:
شکل ظاهری آن مانند تار است، با این تفاوت که شکم آن یک قسمتی، گلابی شکل
و کوچکتر است، سطح رویی کاسه سه تار نیز چوبی است، سه تار امروزی چهار سیم
است. خرک سه تار
کوچکتر از خرک تار بوده، و دسته آن نیز از دسته تار نازکتر است، سه تار
فاقد جعبه گوشی است و گوشی های چهارگانه آن دو عدد در سطح جلویی انتهای
دسته(سرساز) و دوتای دیگر در سطح جانبی چپ ( در هنگام نواختن در سطح
بالایی) کار گذاشته شده اند.
تعداد دستان های سه تار در زمان حاضر مانند تار 28 است.
سه تار با ناخن انگشت اشاره ( و گاه توام با ناخن انگشت وسطای)دست راست
نواخته می شود. به عبارت دیگر مضراب سه تار در واقع ناخن انگشتان نوازنده
است و به همین دلیل و به علل اکوستیکی دیگر، صدای این ساز ضعیف بوده برای
تکنوازی در جلوی جمعیت یا همنوازی در ارکستر مناسب نیست.
چنین به نظر می رسد که سه تار در قدیم، سازی محلی بوده و آن زمان سه سیم
داشته است ( کلمه سه تار دلالت بر همین نکته می کند) ولی بعدها شهری شده و
سیمی بر آن افزوده اند.
به روایت از ابوالحسن صبا نقل می کنند که سیم چهارم سه تار را درویشی سه تار
نواز به نام مشتاق علیشاه به آن ساز افزوده است و نوازندگان قدیمی این سیم را به نام مشتاق می شناسند.
سه تار به دلیل نقص ساختاری که در گذشته داشت و به دلیل صدای کم آن، کمتر
مورد توجه بود. ولی با سالها تجربه نوازندگی سه تار ساخت آن نیز تکامل
یافته و نوای گرم، صمیمی و نافذ آن توجه بسیاری از اهل ذوق را به خود جلب
کرده است.
سه تار در حال حاضر دارای 4 سیم است. سیم اول سفید است و حاد نامیده مي
شود، موسوم به سیم دو و جنس آن از فولاد است.سیم دوم زرد و به نام سیم سل
است،سیم سوم موسوم به سیم زیر که با سیم سفید بسته می شود. سیم چهارم زرد
و زنگ یا مشتاق نامیده می شود و جنس آن از فولاد است.
این سیم را میرزا محمد تربتی خراسانی ملقب به مشتاق علی اضافه کرده است و
به همین دلیل این سیم را مشتاق مي نامند.سیم چهارم مانند سیم دوم زرد ولی
اندکی ضخیم تر است.
معمولا برای کوک سه تار، سیم اول دو، سیم دوم سل و سیم سوم دو، کوک مي شود.
روی کاسه صوتی سه تار از چوب پوشيده شده است و برای انعکاس صوت سوراخ هایی روی آن به وجود مي آورند.
یکی از سازندگان مشهور سه تار آقای جواد چای چی اصفهانی است، به نظر اين
هنرمند گرامی طول کاسه سه تار از 26 تا30 سانتی متر، عرض کاسه به تناسب
بین 12 تا 16 سانتی متر مکعب، و طول دسته 40 تا 48 سانتی متر و قسمتی که
گوشی ها در آن تعبیه مي شوند 12 سانتی متر و عرض دسته 3 سانتی متر است.
صدای سه تار پس از تحقیق و تفحس و کوشش آقای احمد عبادی و افزایش فاصله
سیم های روی صغحه کاسه صوتی به صدای دل انگیزی تبدیل شده است که با گذشته
قابل قیاس نیست.
Godfather<<
shahiryar
2
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 12:23  توسط گروه ساشا
|
ساز های ایرانی را بهتر بشناسیم - کمانچه SHAHRIYAR
کمانچه

در دایره المعارف فارسی ج 2 ذیل
کمانچه آمده است: از سازهای زهی قدیم ایران و در واقع نوع تکامل یافته
رباب، کاسه گرد و پایه آهنی دارد و مانند تار و ویولن سیمهای آن را با
گوشی محکم و کوک می کنند، کمانی که با آن کمانچه را می نوازند کمانه نام
دارد و همان است که در ویولن کلمه فرانسوی آرشه به معنی کمان کوچک جای آن
را گرفته است.
شادروان خالقی در کتاب سرگذشت موسیقی ایران، کمانچه را تکامل یافته رباب
می نامد: ساز اخیر رباب که اول دو سیم داشته و بعدها یک سیم دیگر به آن
اضافه شده است و با کمانه به صدا در می آمده و همان است که ما امروز
کمانچه می گوییم. و به همین جا اضافه می کند از دوره صفویه به بعد کمانچه
یکی از ارکان موسیقی ایران به شمار آمده است.
قسمت اصلی کمانچه کاسه آن است که به صورتهای مختلف ساخته می شود. کاسه
کمانچه هنوز از نظر جنس چوب، اندازه ها و شکل یکسان و تثبیت شده نیست.
از نظر شکل، کاسه ها را به صورت کروی یا مخروط ناقص درست می کنند. کاسه
هایی که به شکل مخروط ناقص هستند اکثرا پشت باز ساخته می شوند. استفاده از
این کمانچه ها در قسمت های مرکزی ایران به خصوص در لرستان متداول است. این
کمانچه ها صدایی پر قدرت و شفاف دارند و چون کاسه ی سبک دارند، اجرای
قطعاتی که نیاز به چرخیدن سریع کمانچه دارد بر روی این کمانچه ها آسانتر
است و این امتیازی است برای این نوع کمانچه. این کمانچه ها اغلب سه سیم
دارند ولی این روزها به تدریج دارای چهار سیم می شوند. کمانچه های پشت باز
معمولا از چوب توت و به صورت یک تکه ساخته می شوند.
کاسه های کروی به دو صورت یک تکه و ترکه ای هستند، در کمانچه های ترکه ای
کاسه از به هم چسبیدن ترکه هایی که در روی قالب خم شده اند ساخته می شود.
ضخامت این کاسه ها کم است و به همین دلیل کاسه سبک است و چرخیدن کمانچه به
سهولت صورت می گیرد. کاسه های یک تکه از چوبهای مختلف ،معمولا از گردو
خراطی می شود. وزن کاسه از کاسه های ترکه ای بیشتر و چرخش کمانچه تا حدی
مشکل است.صدای این نوع کمانچه ها زیاد مطلوب نیست، کمانچه هایی ساخته می
شود که تغریبا کروی است و از چوب توت به صورت دو تکه ساخته می شود، این
کمانچه ها چون دست باز هستند در تنظیم شکل و ضخامت و اندازه های دهانه
کمانچه دقت بیشتری دارند و خوش صدا هستند.
قطر بیرونی کاسه کمانچه موسیقی سنتی معمولا 20 سانتی متر است، در حالی که
در مناطق مختلف ایران اندازه کاسه کمانچه متفاوت است، ترکمنها کمانچه با
کاسه های بسیار کوچک می سازند. در نقاط دیگر دنیا نیز که سازهایی شبیه به
کمانچه ما دارند کاسه ها کوچک و غالبا از پوست نارگیل ساخته می شود.
دسته کمانچه بر خلاف کاسه تقریبا در یک شکل ساخته می شود. جنس دسته از چوب
گردوو شکل آن مخروط ناقص و قطر آن در شیطانک 37 میلی متر و در محل اتصال
به کاسه 31 میلی متر است. طول دسته کمانچه 31 سانتی متر است.
در گذشته کمانچه دارای سه سیم بوده است، گاهی دو سیم اول و دوم مضاعف
انداخته می شد و احتمالا در تبعیت از ویولن به چهار سیم تبدیل شده است.
بنابراین چهار سیم و در نتیجه چهار گوشی بر روی دسته کمانچه قرار می گیرد،
و این سیمها پس از رد شدن از روی شیطانک و عبور از روی دسته و کاسه به سیم
گیر وصل می شوند. بر روی دهانه کمانچه پوست کشیده می شود و این پوست
معمولا پوست دل گاو، پوست ماهی، پوست آهو و غیره می تواند باشد.
خرک بر روی پوست قرار می گیرد و سیم ها با فشار خرک را به پوست می
چسبانند. کمانچه به وسیله یک پایه که در قسمت سیم گیر به کاسه وصل شده
است، روی پای نوازنده قرار می گیرد.
آرشه کمانچه، که اسم اولیه اش کمانه بوده است، تشکیل شده است از یک چوب که از یک طرف انحنا دارد با بلندی 60 سانتی متر و موی دم اسب.
موی آرشه کمانچه بر خلاف سازهای زهی غربی بر روی چوب محکم کشیده نمی شود،
بلکه نوازنده است که به هنگان نوازندگی به تناسب احساس فسار را بر روی سیم
تغییر می دهد.
چگونگی صدای کمانچه به عواملی بستگی دارد که بعضی از آنها از این قرارند:
جنس چوب، ضخامت در نقاط مختلف کاسه، شکل کاسه، اندازه های کاسه، چگونگی
سطح کاسه از نظر تراش، نوع و ضخامت پوست، جنس و شکل و اندازه و محل قرار
گرفتن خرک، چگونگی شیطانک، جنس سیم، زاویه اتصال دسته به کاسه.
برای ساختن کمانچه ای با صدای دلخواه ضمن در نظر داشتن عواملی که گفته شد سالها تجربه لازم است.
Godfather <
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 23:22  توسط گروه ساشا
|
ساز های ایرانی را بهتر بشناسیم - تار SHAHRIYAR
تار

جمله اي در هنر نوازندگي وجود دارد که مي گويد: بهترین ساز آن سازي است که
نوازنده احساس کند این ساز در آغوش و دستان او به راحتي قرار گرفته و
صدایی طبیعی و مطبوع نسبت به ذائقه فرهنگی او به وجود مي آورد.
و الحق که با نگاهي در بین سازها در خواهیم یافت که تار يک چنین سازی است.
نغمه هایی بسیار روح انگیز دارد و وقتی در آغوش نوازنده اش قرار می گیرد
گویی که این چوب و پوست از روح نوازنده خود جان می گیرند و زنده می شوند.
تار یکی از قدیمی ترین سازهای ایرانی است که به آن وتر نیز گفته می شود.
اگر چه ما هنوز اطلاعات درستی از تاریخ دقیق پیدایش و ساخت آن نداریم ولی از قرار معلوم ان به زمان ابو نصر فارابی بر مي گردد.
موسیقی دانان قدیم و بزرگی چون صفی الدین ارموی،خواجه بها الدین و
ابوالفرج اصفهانی و تنی چنداز شاعران و نویسندگان دوران گذشته درباره
تقسیم فواصل پرده های که هم خوان و موافق پرده های تار نیز می باشد مطالبی
گفته، شعری سروده و یاد کرده اند.
به عنوان مثال بابا طاهر همدانی شاعر شوریده و عارف ایران که در نیمه قرن
پنجم هجری مي زيست در سروده ای از خود چنین این ساز را یاد مي کند:
دلی دیدوم چو مرغ پا شکسته، چو کشتی، بر لب دریا نشسته
همه گویند طاهر، تار بنواز صدا چون مي دهد تار شکسته
شکل ظاهری کاسه تار شبیه دل است و شاید به خاطر همین است که تار را ساز
اهل دل و حال و تسکین دهنده روان آدمي لقب داده اند زیرا تار دارای صدای
لطیف و دلربا است که بسیاری از متفکرین، عارفان، فیلسوفان، وارستگان و
صوفیان پاک دل به آن عشق مي ورزند.
تار صدایی گرفته، محزون و کاملا شرقی دارد و از جنبه داشتن رزونانس، قدرت
صدایی بالا و اجرای دستگاه ها و آوازهاي موسيقي سنتی ایران برترین و
کاملترین ساز ایرانی محسوب مي شود.
تار از يک کاسه که روی آن پوست کشيده درست گردیده که همین کاسه نیز به دو
قسمت بزرگ و کوچک تقسیم شده که قسمت بزرگ را شکم و کوچک را نقاره مي نامند.
دسته تار معمولا 45 تا 50 سانتی متر است که بر کناره های جلوی آن دو روکش
استخوانی کار گذاشته شده است در انتهای دسته تار جعبه ای تعبیه شده که ب ه
جعبه گوشی معروف است، که از هر طرف آن سه گوشي بر سطوح جانبی این جعبه
قرار داده شده که سیم های تار را به دور آنها مي پیچند.
تعداد سیم های تار شش عدد است که از آخر کاسه یا شکم شروع شده و از روی
خرک که به منظور بالا نگاه داشتن سیم ها بر روی پوست قرار گرفته مي گذرد.
اين شش سیم در تمام طول دسته کشیده شده و به داخل جعبه گوشي ها رفته و به دور آنها پيچيده شده است.
سیمهای ششگانه عبارتند از:
دو سیم سفید( پائین) که همصدا کوک می شوند.
دو سیم زرد( همصدا)
یک سیم سفید نازک به نام زیر
و یک سیم زرد(بم)
که دو تای آخری غالبا به فاصله اکتاو کوک می شوند.
فاصله سیم های هم صوت سفید، نسبت به سیم های زرد غالبا چهارم و سیم های
سفید نسبت به سیم بم معمولا فاصله اکتاو یا هفتم را تشکیل می دهند.
تار با مضرابی کوچک از جنس برنج به طول تقریبی سه سانتی متر نواخته می
شود. در قسمتی از نصف طول مضراب، برای آنکه در دستهای نوازنده راحت قرار
گیرد با موم پوشیده شده است.
در گذشته سازندگان تار در گوشه و کنار کشور بسيار بودند که نامی از ایشان
به جای نمانده و تنها تنی چند از ایشان مثل استاد خاجیک، هامبارسون، فرج
الله، آقا قلی، یحیی، برادران صنعت و استاد حاجی و پسرش رمضان شاهرخ
شناخته شده اند.
کسانی که به بقای اين ساز و تکامل ان کمک کردند و عمر خود را بر سر این کار نهادند
Godfather <<
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 20:1  توسط گروه ساشا
|
بازگشت موفقیت آمیز فدرر پس از پنج هفت SHAHRIYAR
بازگشت موفقیت آمیز فدرر پس از پنج هفته
پس از پنج هفته دوری از مسابقات، راجر فدرر، تنیس باز شماره یک جهان شروعی موفقیت آمیز داشت.
این
تنیس باز سویسی که پس از کسب چهارمین مقام قهرمانی پیاپی در مسابقات تنیس
آزاد آمریکا (9 سپتامبر)، بعلت خستگی در هیچ مسابقه دیگری شرکت نکرده بود،
سه شنبه شب 16 اکتبر، در دور دوم مسابقات مسترز مادرید، رابی جینهپری،
تنیس باز آمریکایی را در دو ست شکست داد.
با این
وجود فدرر که مدافع عنوان قهرمانی این مسابقات محسوب می شود، در ست اول به
مشکل برخوردو این ست به تای برک (Tie Break) کشیده شد.
اما
در تای برک، فدرر چهره واقعی خود را آشکار کرد و حریف امریکایی خود را 7
بر 2 شکست داد و در ست بعد هم 6-4 بر جینهپری غلبه کرد تا به دور سوم
مسابقات مسترز مادرید برسد.
در طی این مسابقه،
حریف فدرر نتوانست هیچکدام از بازی هایی را که با سرویس فدرر آغاز شده
بود، به نفع خود به پایان برساند و به اصطلاح برک (Break) کند، و همچنین
فدرر 11 سرویس خود را بدون دفاعی از سوی جینهپری در زمین او خواباند.
این مسابقه در 85 دقیقه به پایان رسید تا فدرر برای چهارمین بار این تنیس باز آمریکایی را شکست داده باشد.
او در چهار سال اخیر (39 مسابقه) در برابر هیچ حریفی از آمریکا شکست نخورده است.
با
این حال تنیس باز 26 ساله شماره یک جهان بعد از مسابقه اعتراف کرد که :"در
ابتدای مسابقه کمی مشکل داشتم و از برد در این مسابقه خوشحالم چون مسابقه
آسانی نبود. رابی خوب بازی می کرد و قبل از من سه مسابقه دیگر انجام داده
بود. در هر حال برد بزرگی بود."
راجر فدرر در دور
سوم با گیرمو کانیاس، "گربه سیاه" خود روبرو خواهد شد که در ماه مارس سال
جاری برای دومین بار پیاپی او را شکست داد.
Godfather <<
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 17:40  توسط گروه ساشا
|
عبدالحسین سپنتا، کارگردان اولین فیلم ناطق ایرانی SHAHRIYAR
عبدالحسین
سپنتا، کارگردان اولین
فیلم ناطق ایرانی
عبدالحسین سپنتا کارگردان اولین فیلم ناطق ایرانی بنام "دختر
لر" بود. چهارم
خرداد سال 1286 در تهران متولد شد . در مدرسه آمریکایی های
تهران تحصیل کرد و سپس برای تکمیل تحصیلات به هندوستان عزیمت
رفت. در سال 1306 مطالعه و تحصیل در زمینه تاریخ
وفرهنگ و ادبیات کهن را در بمبیی آغاز کرد.
بعدها به سینما گرایش یافت و با همکاری «اردشیر ایرانی»
نخستین فیلم ناطق فارسی را در هندوستان تهیه کرد. علاوه بر
فیلنامه نویسی، شاعری، دکوراتوری، تدوین ، بازیگری و
کارگردانی، آواز نیز می خواند.
"دختر لر" را در سال
1312
به کمک اردشیر ایرانی ساخت.
فیلم در کمپانی
امپریال فیلم بمبئی تهیه شد.
صدیقه
سامی نژاد در این فیلم بازی کرد. سپنتا در سال 1348 در اصفهان
زندگی را بدرود گفت.
شهریار Godfather
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 17:37  توسط گروه ساشا
|
مدت چهار روز کنسرت شجریان در اصفهان برگزار می شود SHAHRIYAR
کنسرت محمدرضا شجریان به اتفاق گروه آوا روزهای 30 مهر، اول، سوم و چهارم آبانماه در تالار فردوسی اصفهان برگزار می شود.
مجیددرخشانی با اعلام این خبر در گفتگو با خبرنگار مهر گفت : در این کنسرت
که در تالار فردوسی دانشگاه آزاد واحد خوراسگان اصفهان برگزارمی شودهمان
قطعاتی که در کنسرت تهران اجرا شد ارائه خواهد شد با این تفاوت که دو
نوازنده نی و عود به گروه اضافه شده است.
این نوازنده تار و عضو گروه آوا در ادامه افزود: با توجه به اینکه آقای
فرجپوری هم به علت سفر در گروه نیست و ما سه نوازنده جدید در گروه داریم
تمرینات فشرده ای داشتیم و خوشبختانه قطعات بسیار خوب و پر انرژی از آب
درآمده است که امیدوارم در روی صحنه هم چنین باشد.
مهندس رفیعی نیز در گفتگو با مهر در باره نحوه فروش بلیت های این کنسرت
گفت : از امروز متقاضیان و علاقه مندان شرکت در این کنسرت می توانند به
سایت
www.shajarianconcert.com مراجعه و برای تهیه بلیت اقدام کنند.
وی در ادامه افزود : جزییات بیشتر مربوط به این برنامه در سایت رسمی دل
آواز نیز موجود است و ما از بعد از عید فطر نسبت به تحویل بلیت ها اقدام
می کنیم.
در این گروه مجید درخشانی تار،محمد رضا ابراهیمی عود،سینا جهان آبادی
کمانچه،حسین رضایی نیا دف و دایره ،شاهو عندلیبی نی و همایون شجریان تنبک
می نوازند.
Godfather <
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 16:5  توسط گروه ساشا
|
کوسه، یک خطر و دهها فایده SHAHRIYAR
اگر بتوانید چند دقیقه ای خاطره دندانهای تیز کوسه را در فیلم آرواره ها
فراموش کرده و مطلب زیر را مطالعه کنید، خواهید دید که کوسه، هرچند همواره
به عنوان یکی از وحشت انگیزترین آبزیان مطرح شده است، اما میتواند از
بسیاری جهات برای انسان و طبیعت مفید واقع شود.

1. کوسه، به عنوان یکی از قدیمیترین مهره داران، میتواند اطلاعات ذیقیمتی
درباره مبداء و تکامل تمام انواع مهره داران از جمله انسان، در اختیار
دانشمندان قرار دهد.
2. کوسه ها در رشد جمعیت یکی از محبوبترین مواد غذایی انسان- نرم تنان صدف
دار مانند خرچنگ، انواع صدف، لابستر و مانند آنها - تاثیر مستقیم دارند.
زیرا خوراک اصلی کوسه سفره ماهی است که آنهم به نوبه خود شکارچی اصلی این
موجودات نرم تن محسوب میشود.
3. کوسه های مجهز به دوربین اطلاعات بسیار ارزنده ای برای انسان به دست
آورده اند زیرا این ماهی میتواند در آبهای پرخطری چون محل تست اتمی در
اقیانوس آرام به راحتی رفت و آمد کرده و در شناسایی و مطالعه محل مفید
واقع شود.
4. سیستم ایمنی کوسه بسیار پیشرفته است و تنها تعداد اندکی از آنها به
بیماریهایی چون سرطان و بیماریهای مرگ آور دچار میشوند. اگر دانشمندان
بتوانند کلید این روند ایمنی را کشف کنند، کوسه ها در آینده به منبع
اطلاعات اساسی برای پیشگیری و حتی درمان مرگ آورترین بیماریهای شایع میان
انسان تبدیل خواهند شد.
5. تیغه پشت کوسه و همچنین بینی کوسه کله چکشی الهام بخش بسیاری از
تولیدات سطح بالای تکنولوژیک مانند بالهای هواپیما و بدنه های جت بوده
است. مرکز تحقیقات لنگلی (Langley Research Center) ناسا برای طراحی
ملزومات پروژه های خود تحقیقات گسترده ای بر روی کوسه ها، نهنگ و مرغان
دریایی انجام داده است.
6. بعضی از انواع کوسه مانند کوسه نهنگی، علی رغم جثه عظیم 15 متری خود،
ریزه خوار هستند. آنها از پلاکتونها (جانداران ریز شناور بر آب)، میگوهای
بسیار ریز و جلبکها تغذیه میکنند. عده ای از کارشناسان عقیده دارند که این
روش تغذیه، به پاکسازی آب و جلوگیری از رشد جلبکهای مضر کمک بسیاری میکند.
7. خون کوسه حاوی مواد ویژه ضد لخته شدن خون است که برای استفاده در ناراحتیهای قلبی مورد مطالعه دانشمندان قرار گرفته است.
8. کوسه ها بیش از هر جاندار دیگر روی زمین، نسبت به الکتریسیته حساس
هستند. از آنجایی که ردیابی میدانهای مغناطیسی برای جهت یابی و دریانوردی
بسیار مفید
است، دانشمندان برای تولید سیستمهای ناوبری و جهت یابی بهتر در انواع
خودرو، کشتی و هواپیما به مطالعه بر اعضای ردیاب الکتریکی مشغول هستند.
9. بسیاری از دانسته های دانشمندان از مسائل زیست شناختی ماهیها، از طریق
مطالعه بر کوسه، به خصوص نوعی کوسه کوچک به نام سگ ماهی، به دست آمده است.
10. کوسه ها به عنوان یکی از تماشایی ترین موجودات و جاذبه اصلی صنعت
جهانگردی بوم شناختی یا اکوتوریسم به شمار میروند و از نظر اقتصادی برای
کشورهایی چون فیلیپین و بلیزه (Belize) بسیار ارزشمندند.
11. این عقیده وجود دارد که کوسه و انسان، نیاکان مشترکی داشته اند و
بافتهای بدن آنها چندان از یکدیگر متفاوت نیست. امروزه محققین بینایی سنجی
برای یافتن امکان پیوند قرنیه کوسه به انسان، به کار بررسی قرنیه کوسه
مشغولند.
12. نگهداری کوسه در آکواریومهای بسیار بزرگ نیز سالانه میلیونها دلار
نصیب صاحبان این صنعت کرده است زیرا برای جهانگردان هیچ چیز به اندازه
تماشای کوسه ای که در فاصله بسیار نزدیک و در عین حال ایمن به زندگی معمول
خود میپردازد، جذاب نیست.
13. بسیاری از کوسه ها مردارخوارند و از حیوانات و گیاهان مرده یا در حال
مرگ تغذیه میکنند. این کوسه ها در حفظ و نگهداری اقیانوسها از لاشه های رو
به زوال موجودات نقشی اساسی دارند.
14. به نظر میرسد که یک ماده شیمیایی به نام اسکوالاماین (Squalamine) که
از سگ ماهی به دست می آید، برای از بین بردن باکتریهای میکروبی و سلولهایی
با قابلیت سرطانی شدن مفید است. این ماده طبیعی روزی به عنوان دارویی برای
عفونتها و بیماریهای انسان به ثبت خواهد رسید.
15. دندان کوسه، با تنوع فراوانی که در شکل، اندازه و سطح برنده آن وجود
دارد، همواره یکی از شگفتیهای طبیعت بوده است. به احتمال بسیار این
دندانها الهام بخش ابزارها و جنگ افزارهای انسانهای اولیه بوده اند. گاهی
خود دندان و پوست کوسه نیز در ساختن این وسایل به کار میرفته است.
16. محققین در حال آزمایش یک روکش جدید برای قایقها و کشتیها هستن. این
پوشش که با الهام از شکل، اندازه و جنس پوست کوسه ساخته شده است، از
چسبیدن جلبک و مواد و جانوران چسبنده دیگر به بدنه قایق جلوگیری خواهد
کرد. طراحان امیدوارند بتوانند چنین کیفیتی را به بدنه کشتیها هم منتقل
کنند.
2
نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 15:14  توسط گروه ساشا
|
کنسرت «آر اند بی/ رپ» در ایران با حمایت ناجا و سپاه
نخستین کسنرت خیابانی «رپ» &B/RAP با حمایت رسمی نیروی انتظامی و سپاه پاسداران و با حضور مقامات کشور برگزار شد.
بنابراین گزارش، در این مراسم که به مناسبت میلاد امام حسن(ع) در
خیابان پونک تهران اجرا شد٬ بیش از ۲۰۰۰ نفر تماشاگر و هوادار این سبک
حضور داشتند.

این برنامه که به نوعی٬ معرفی سبک جدیدی از موسیقی به عموم مردم و مسئولین
بود٬ توسط احسان غیبی و محمد بی باک (دو خوانندهء منتخب این سبک) برگزار
شد.
احسان غیبی قبل از شروع برنامهء در جملاتی خطاب به جمع حاضر ٬ به توضیح
سبک ترانه هایشان پرداخت و گفت: " سبکی که امشب برای شما اجرا خواهیم کرد٬
از حدود ۲ سال پیش در بین جوانان به سبکی محبوب و فراگیر مبدل گشته است٬ و
اینک قصد داریم نگاه مسئولین را نیز نسبت به آن تغییر دهیم.
shahriyar
Godfather
2
نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 22:25  توسط گروه ساشا
|
۱۰ اتوموبیل برتر دنیا Top 10 cars!
goftam shaiad behtar bashe inja esmo benevisam >>>
shahiyar10.
Maybach 57 S
Price: $430,355 in US
The Maybach 57 S has a 12-cylinder engine, goes from 0 to 100 in 5.2
seconds and is designed to be a sportier alternative to the other
models. It has more power than the 57 or 62 models, 604 hp versus their
543 hp. As in the other models - Maybach 57 and 62 - the maximum speed
is electronically limited.
Top Speed: 250 kmph
9.
Porsche Carrera GT
Price: $440,000 in US
Despite claims that the Carrera GT supercar had gone out of production,
the car is very much available in the US and is in the list of one of
the world's most expensive cars. The car has 605 hp @ 8000 rpm, can go
from 0 to100 in 3.9 seconds and has a ten cylinder engine - a type of
rarely seen outside of racing.
Top speed: 330 kmph
8.
Maybach's 62
Price: $448,153 in Europe
Maybach's 62 ultra-luxury sedan is made by Mercedes-Benz and has proved
that even a car this expensive to build can turn a profit. The Maybach
62 accelerates from 0 to 100 in just 5.4 seconds. The top speed is
electronically limited but can be reached rapidly and with virtually no
apparent effort.
Top speed: 250 kmph
7.
Mercedens McLaren Benz SLR
Price: $452,750 in US
The SLR McLaren is as comfortable and sophisticated as a street-legal
racecar can be. It is a collaboration between Mercedes and legendary
British racecar builder McLaren. With the help of a 617 hp and
5.4-liter supercharged V8 engine, the SLR sprints from 0 to 100 in just
3.6 seconds.
Top speed: 343kmph
6.
Koenigsegg CCR
Price: €458,000 in Europe
The Koenigsegg is a Swedish car that sports a supercharged V8 engine.
It can go from 0 to 100 in 3.2 seconds with its hp of 806 @ 7000 rpm.
The Koenigsegg CCR currently holds the Guinness World Record for the
most powerful car in series production.
Top speed: 395 kmph
5.
Saleen S7 Twin Turbo
Price: $ 637,723 in US
Started by former racing driver Steve Saleen, the Saleen car company
produces some of the fastest cars in the world. The S7 is designed to
compete with the fastest and most luxurious grand touring cars. It can
go from 0 to 100 in six seconds has 750 bhp @ 6300 rpm and sports an
all-aluminum V8, 2-valve.
Top speed: 320 kmph
4.
Leblanc Mirabeau
Price: $645,084 (Global)
Leblanc is ramping up production of its new Mirabeau supercar. The
company hopes to make the vehicle street legal for the US by early
2007. With a six-speed sequential transmission, more than 700 bhp @
7600 rpm, the Leblanc Mirabeau's interior is optimized for maximum
acceleration.
Top speed: 370 kmph
3.
SSC Ultimate Aero
Price: $654,500 in US
The most expensive American car is also the fastest. Automaker SSC
estimates this vehicle is capable of going from 0-60 in just 2.9
seconds and the base model has a supercharged 6.2-litre V8 engine rated
787 bhp @ 6600 rpm. The SSC Ultimate Aero requires 104 octane gasoline.
Top speed: 400 kmph
2.
Pagani Zonda Roadster F C12S 7.3
Price $667,321 in Europe and US
Pagani is an Italian boutique automaker that builds radical-looking
racecars. This version of its Zonda flagship has 555 bhp @ 5900 rpm,
can go from 0 to 60 in 3.6 seconds and is propelled by mid-mounted V-12
DOHC engines.
Top speed: 344 kmph
1.
Bugatti Veyron 16.4
Price: €1,000,000 in Europe
Volkswagen's production delays are finally over and the Bugatti Veyron
16.4 is ready to hit the road. The car sports a W16 engine fed by four
turbochargers, can go from 0 to 100 mph in six seconds and uses unique
cross-drilled and turbine vented carbon rotors that draw in cooling air
for braking.
Top speed: 407 kmph
2
نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 21:57  توسط گروه ساشا
|
ناگفته های جنگ عراق در قالب تصوی
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و درش باز کنید
Godfather <<
2
نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 21:52  توسط گروه ساشا
|
سرطان بهترين اتفاق زندگي من
دفتر و كتابش را كه باز ميكرد، كلمات انگار مثل مورچههاي وحشي از تنش بالا ميرفتند. نميتوانست درس بخواند، چاره چه بود؟
نزديك كنكور بود و روي او كه سطح هوشي بالا داشت و رتبه دوم خوارزمي كشور
بود حساب كرده بودند و حالا – چند هفته مانده به كنكور – نميتوانست پاپس
بكشد. ترجيح ميداد پيش دكتر نرود؛ يك آلرژي ساده كه اين قدر ناز كردن
نداشت... حميدرضا بوالحسني 4-3 ماه بعد از كنكور، بعد از كلي اين دكتر، آن
دكتر رفتن، حقيقت را دريافت؛ او به سرطان لنف مبتلا شده بود. دكترها
ميگفتند اين نوع از سرطان با شيمي درماني قابل درمان است اما حميدرضا مثل
بيشتر سرطانيها به يك چيز ميانديشيد؛ اينكه فاصله چنداني با مرگ ندارد...

همه
ميترسند. نام سرطان انگار با يك وحشت عظيم عجين شده است. شايد تقصير
فيلمها باشد؛ فيلمهايي كه در آن سرطانيها مدتها عذاب ميكشند و آخر
كار با همه درمانها و... ميميرند. شايد تقصير دكترها باشد كه وقتي كسي
سرطان دارد، آن قدر اين پا و آن پا ميكنند و خبر را دير به مريض ميدهند
كه بيمار از حتمي بودن مرگش مطمئن ميشود.
شايد هم تقصير از خود سرطانيهاست؛ آنهايي كه راحت تسليم بيماري ميشوند و
بيهدف و بياميد ميگذارند سرطان هر بلايي خواست بر سرشان بياورد.
درست مثل از كرخه تا راين!
«بچه كه بودم، عاشق فيلم از كرخه تا راين بودم. هزار بار هم كه فيلم را ميديدم باز آخر فيلم گريهام ميگرفت.
اولين بار كه توي دستگاه سيتياسكن رفتم، بياختيار ياد فيلم از كرخه تا
راين افتادم. همه صحنههاي فيلم برايم تداعي ميشد؛ البته آن موقع
نميدانستم قرار است چه به سرم بيايد؛ فكر ميكردم بيماريام يك آلرژي
ساده است و بس!»
حميد رضا هم مثل خيليهاي ديگر نميدانست سرطان دارد. با اينكه دكتر از
خيلي پيش بيمارياش را تشخيص داده و به خانوادهاش گفته بود ولي خودش چيزي
نميدانست؛ «خانوادهام با خبر بودند اما به من چيزي نميگفتند و تا جلسه
سوم شيمي درماني از سرطانم بيخبر بودم. يادم ميآيد يك روز من و پدر و
مادرم با يك جعبه بزرگ وارد بخش شيمي درماني بيمارستان شديم. ديدم كه
بيمارهاي آنجا بدحالاند، رنگ و رويشان پريده و موهايشان ريخته.
ميدانستم اينها نشانههاي سرطان است اما باور نميكردم. به خودم ميگفتم
ما در اين بخش كار ديگري داريم؛ آمدهايم جعبه را تحويل بدهيم و برويم،
حتي نميدانستم داخل جعبه چي هست! وقتي روي تخت خوابيدم و به من سرم وصل
كردند فكر ميكردم اين آخرين مرحله درمان است؛ حالا سرمام تمام ميشود و
ميروم خانه؛ ديگر حواسم به داروهاي مختلفي كه داخل سرمام ميريختند
نبود. سرم كه تمام شد، بلند شدم.
مادرم گفت: «بخواب پسرم بايد استراحت كني». گفتم: «چرا؟ حالم بهتر شده
بايد بروم خانه، هزار تا كار عقب افتاده دارم!». فكر ميكردم حالا ديگر بر
ميگردم به زندگي عادي! مثل همه همسالانم ميروم دانشگاه و...».
بدتر از مرگ
حميدرضا نميدانست شيمي درماني ميشود. از عوارض آن هم با خبر نبود؛
«نميدانم در تهران هم اين طور هست يا نه، اما در اصفهان هيچ كس براي من
بيماريام را توضيح نداد؛ حتي بعد از شيمي درماني هم از عوارض آن نگفت.
ميگذاشتند اتفاقات را مرحله به مرحله تجربه كنم، بعد تازه ميگفتند اين
اتفاق، عارضه فلان داروست و كاملا طبيعي است.
ناآگاهي هميشه باعث وحشتم ميشد. بعد از اولين مرحله شيمي درماني، روزهاي
سختي را گذراندم. آن روزها براي نماز مغرب و عشا به مسجد ميرفتم. يادم
ميآيد بعد از اولين جلسه كه به نماز ايستادم، مسجد دور سرم چرخيد و بعد
از مدتي، حس كردم حالم دارد بدتر ميشود. بر تنم عرق سرد نشسته بود و حالت
تهوع شديد داشتم.
ديگر قادر نبودم نماز را ادامه دهم. بلند شدم و با بدبختي زياد، خودم را
تا خانهمان – كه نزديك مسجد بود – كشاندم. وارد خانه كه شدم، استفراغ و
تهوع شروع شد. مرتب بالا ميآوردم. شيمي درماني كاري كه با بيمار ميكند
اين است كه نسبت گلبولهاي سفيد و قرمز خون را بالا و پايين ميبرد. همين،
باعث ضعف بيمار ميشود و اين در حالي است كه بيمار هيچ چيز نميتواند
بخورد چون مرتب بالا ميآورد.
مرحله اول شيمي درمانيام خيلي سخت گذشت چون سيستم دفاعي بدن پايين ميآيد
و بيمار در معرض انواع و اقسام عفونتها قرار ميگيرد؛ با هر بهانه كوچكي
دهانش زخم ميشود و نميتواند چيزي بخورد. از ديگر عوارض شيمي درماني هم
سردردهاي زياد است. عوارض شيمي درماني به حدي است كه بيمار از هستي ساقط
ميشود و روزي هزار بار آرزوي مرگ ميكند. خيليها در همين مرحله جا
ميزنند و به غلط نتيجه ميگيرند ما كه قرار است بميريم، پس بهتر است بدون
اين درد و رنجها بميريم؛ در حالي كه اگر بخواهند، ميتوانند از سرطان
نجات پيدا كنند».
تلخ اما اجتنابناپذير
بله حقيقت تلخ است اما نميشود آن را ناديده گرفت. گاهي اوقات پذيرفتن
حقيقت به در افتادن با آن كمك ميكند؛ «ديگر شك برم داشت كه اتفاقي برايم
افتاده چون هيچ كس جواب درست و حسابي به من نميداد؛ نه پزشك و نه پدر و
مادرم.
اين شد كه يك روز عكس سيتياسكنم را برداشتم و رفتم پاي رايانه؛ چون
زبانم خوب بود، عبارت لاتين زير عكس را در اينترنت جستوجو كردم. حقيقت
خيلي زود و سريع برايم آشكار شد؛ من مبتلا به نوعي سرطان به نام «هوچكين»
بودم.
ابتدا از نام سرطان ترسيدم اما بعد با جمع كردن اطلاعات در مورد
بيماريام، فهميدم كه هوچكين با شيمي درماني قابل درمان است. تازه آن روز
بود كه فهميدم اين عوارض و بدحاليها متعلق به شيمي درماني است و براي
بهبودي، بايد آنها را تحمل كنم».
اسكيموها در اصفهان
سرطان غير قابل پيشبيني است و هميشه از جايي سردر ميآورد كه انتظار
نميرود. بيماري هوچكين حميدرضا هم قرار بود خيلي زودتر از اين حرفها خوب
شود اما بازي در ميآورد؛ «دكترم ديگر نميدانست چه بايد بكند. ميگفت اين
قسمت از بدن تو كه الان درگير سرطان شده، در نوع هوچكين بيسابقه است؛
درست مثل اين است كه اسكيموها از قطب شمال بيايند و در اصفهان خانه يخي
بسازند».
حميدرضا ميترسيد، روحيهاش را باخته بود و ديگر اميدي به بهبود نداشت؛ «
آمدم تهران خانه خالهام. روحيهام خيلي خراب بود. حالم هم بد بود؛ از
عوارض شيمي درماني به ستوه آمده بودم تا اينكه اتفاقي افتاد».
زندگي عجيب قهرمان من
«شوهر خالهام داشت كاغذ باطلهها را مرتب ميكرد كه توجهش به مقالهاي
جلب شد. نميدانم كداميك از ضميمههاي همشهري بود كه عكس بزرگي از يك
دوچرخهسوار داشت با تيتر «ميخواهم در 100 سالگي بميرم».
مقاله را آورد و به من نشان داد. ماجراي دوچرخهسواري به نام
آرمسترانگ بود كه با وجود سرطان، 7 سال قهرمان دوچرخهسواري دنيا شده بود
و حالا توانسته بود بر سرطان غلبه كند. مقاله خيلي كلي بود و در آن به
كتابي اشاره شده بود كه آرمسترانگ از زندگي خودش نوشته بود.
اين مقاله مثل فانوسي در تاريكي مطلق بود. آرمسترانگ-يك قهرمان مسيحي-
توانسته بود با اميد و توكل به خدا بر بيمارياش غلبه كند، پس من چرا
نتوانم؟
شال و كلاه كردم، رفتم ميدان انقلاب و دربهدر به دنبال ترجمه فارسي كتاب
گشتم. پيدا نكردم و آنموقع بود كه فهميدم كتاب هنوز به فارسي ترجمه نشده
كه ناگهان فكري به سرم افتاد؛ چه كسي بهتر از من ميتواند كتاب آرمسترانگ
را ترجمه كند؟ مني كه مرحله به مرحله اتفاقات كتاب را تجربه كردهام، من
كه با درد و رنج او آشنا هستم و ميدانم كاري كه او كرده شبيه به معجزه
است و معجزه هم امكانپذير؟».
نامهاي به يك قهرمان
حميدرضا دست به كار شد؛ قبل از هرچيز نامهاي به آرمسترانگ نوشت و از او
اجازه گرفت تا كتاب را ترجمه كند؛ «دست به كار ترجمه كه شدم بيماري انگار
آن هيبت زشت خودش را از دست داد. آرمسترانگ از بيمارياش به عنوان بهترين
اتفاق زندگياش نام برده بود؛ با خود گفتم پس چرا من بيماريام را تبديل
به بهترين فرصت نكنم؟ شروع كردم به مطالعه و پژوهش روي بيماريام، عوامل و
راههاي درمانش. آنقدر گشتم تا فهميدم چه اتفاقي دارد برايم ميافتد.
با دانه دانه بحرانهايي كه برايم پيش ميآمد، آشنا شدم و به دنبال راه
درمانش گشتم. وقتي فهميدم بيماريام دقيقا چيست، تحمل شيميدرماني و
پرتودرماني برايم آسانتر شد.
مادر آرمسترانگ كه قهرمان زندگي او هم بود يك شعار تربيتي داشت؛« اتفاقهاي بد را بايد به
فرصتها تبديل كرد».

من هم سعي كردم همين كار را بكنم و به جاي اينكه بر عوارض شيميدرماني
تمركز كنم، بر راههاي بهبودي تمركز كردم. با ترجمه كتاب روحيهام از
اينرو به آنرو شد. آرمسترانگ سرطان بيضه داشت؛ او هم به خاطر قهرماني و
ورزش به بيمارياش بهانه داده بود و براي همين وقتي به پزشك مراجعه كرد،
اوضاعش خيلي وخيم بود.سرطان به اعضاي بدنش سرايت كرده بود؛ بهطوري كه
دكترها ابتدا بيمارياش را اشتباه تشخيص دادند و يك دور داروي اشتباه
تجويز كردند. روزي كه بالاخره نوع سرطانش مشخص شد، از دكترش پرسيد: دكتر!
من چقدر شانس بهبود دارم؟ دكتر جواب نداد. گفت زير 50 درصد؟ دكتر سرش را
تكان داد. گفت زير 20 درصد.
دكتر بازهم سرش را تكان داد. گفت زير 5 درصد؟ دكتر بازهم سرش را تكان داد!
شانس بهبود آرمسترانگ اينقدر پايين بود اما او فقط با اميد به بهبودي،
توانست از سرطان نجات پيدا كند!».
حميدرضا بوالحسني كه چندي پيش براي درمان سرطان خود تحت معالجه پزشكان
متخصص بيمارستان شريعتي تهران و پيوند مغز استخوان قرار گرفته بود، موفق
شد در اين دوره كتاب
«زندگينامه لانس آرمسترانگ» را ترجمه كند.

بنا بر اين گزارش، پيوند مغز استخوان، يكي از راههاي سخت درمان سرطان به
شمار ميرود كه البته بيمار در اين دوران، نياز شديدي به تقويت روحيه و
اميدواري به زندگي و آينده دارد تا توان دفاعي بدن را كه بر اثر استعمال
داروها كاهش مييابد، بر اثر تقويت روحيه، جبران كند.
اين دوره براي بوالحسني 48 روز طول كشيد و وي در اين مدت موفق به ترجمه اين كتاب شد.
اين كتاب براي دريافت مجوز انتشار به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تحويل
داده شده و هماكنون و در نوبت دريافت مجوز است.وي همچنين نامهاي به لانس
آرمسترانگ نوشته و در آن درباره وضعيت جسماني خود توضيحاتي داده است.

در
اين نامه، حميدرضا بوالحسني با تمجيد و تشكر از آرمسترانگ به خاطر كتاب
«من ميخواهم در صد سالگي بميرم» كه اميدي دوباره به زندگي به او بخشيده،
از وي خواسته كه اجازه دهد زندگينامه و كتاب وي را كه در دوران بيماري و
در بيمارستان ترجمه كرده، به چاپ برساند و راهگشاي هزاران بيمار سرطاني
باشد تا بر بيماري خود غلبه كنند و زندگي را با اميد بيشتر و هدفمند ادامه
دهند.گفتني است بوالحسني براي پيشبرد اهداف انساندوستانه خود اقدام به
راهاندازي وبسايتي نيز كرده است.
The Godfather <<<
2
نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 19:44  توسط گروه ساشا
|
سامی یوسف در تهران
سامى يوسف خواننده ترانه هاى مذهبى در برنامه هاى صداوسيما ويژه عيد فطر حضور مى يابد
دعوتنامه حضور يوسف ارسال و با موافقت او روبه رو شده است
سامى يوسف در يك خانواده اهل موسيقى از تبار آذربايجان
متولد و با موسيقى بزرگ شد. او كه متولد ۱۹۸۰ است آموزش هاى ابتدايى خود
را از پدر فراگرفت. پدر او يك آهنگساز و شاعر بين المللى است
سامى در لندن بزرگ شد و از اوان كودكى نواختن سازهاى مختلف
را فراگرفت و سپس اندك اندك به آواز خواندن و آهنگسازى علاقه مند شد. او
در چندين مؤسسه رسمى آموزش موسيقى ديد و زير نظر آهنگسازان معروفى از جمله
آهنگسازان آكادمى سلطنتى لندن موسيقى آموخت
سامى يوسف تئورى موسيقى را به خوبى مى شناسد و به موسيقى
خاورميانه نيز كاملاً آشناست. اين خواننده مسلمان موسيقى را وسيله اى براى
اشاعه پيام اسلام و تشويق جوانان به افتخار به مذهب و هويت شان مى داند
امير حسين مدرس مجري برنامه شبانه «كوله پشتي» اعلام كرد:
گفتوگوي ويژه با «سامي يوسف» ستاره راك موسيقي جهان اسلام، كه در خارج از
ايران انجام شده، در آخرين برنامه «كوله پشتي» قبل از شروع ماه مبارك
رمضان در قالب اين برنامه به روي آنتن خواهد رفت. سامي يوسف از خانوادهاي
ايراني آذري الاصل بهدنيا آمد و به همراه خانوادهاش به انگلستان رفت. او
با آميختن موسيقي اصيل شرقي با نواهاي كلاسيك غربي و اشعاري كه اكثرا در
وصف پيامبر اسلام و دين اسلام است مخاطبين بسياري را جذب كرده است.
The Godfather<<<
2
نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 19:39  توسط گروه ساشا
|
دولت چين معتادان به اينترنت را درمان ميكند
چین یک اردوگاه تابستانی آزمایشی را برای 40 تن از جوانان راهاندازی کرده است تا اعتیاد آنها را به اینترنت ترک دهد.
چاینا دیلی اعلام کرد: در این برنامه 10 روزه جوانان بین 14 تا 22 سال که
در آزمایشات و ارزیابیهای صورت گرفته شرکت کردهاند، پذیرفته خواهند شد.
در گزارش رسانههای دولتی چین عنوان شده است که 2.6 میلیون و یا 13 درصد
از 20 میلیون کاربر اینترنت در چین که زیر 18 سال هستند، به عنوان معتاد
به اینترنت طبقهبندی شدهاند.
جوانان در اردوگاه تابستانی چین به دلیل افسردگی، ترس، بیمیلی برای
ارتباط با دیگران، وحشت و اضطراب و آشفتگی تحت درمان قرار خواهند گرفت.
به نظر میرسد این اردوگاه تابستانی گزینههای ملایمتری را نسبت به مرکز درمانی اعتیاد اینترنتی نزدیک به شهر پکن به کار خواهد برد.
در این مرکز درمانی از ترکیبی از درمان و تمرینهای نظامی ارتش برای درمان
اعتیاد جوانان به بازیهای آنلاین و هرزهنگاریهای اینترنتی استفاده
میشود.
به دلیل نگرانیهای ایجاد شده به دلیل افزایش مرگهای مرتبط با اینترنت و
بزه نوجوانان، دولت چین برای ریشهکنی اعتیاد به اینترنت به وسیله توقیف
کافینتها و ایجاد محدودیت برای بازیهای کامپیوتری خشونتآمیز انجام
داده است.
براساس ارقام اعلام شده از سوی دولت چین، درحال حاضر 113 هزار کافینت در چین وجود دارد.
همچینین چاینا دیلی در این گزارش به مورد یک دانشآموز اشاره کرد که با
وجود قبولی با نمره بالا در دانشگاه علم و فناوري شرق چین، نتوانست خود را
با زندگی در خوابگاه دانشگاه شانگهای بدون بازیهای کامپیوتری مطابقت دهد.
در یک تلاش مشترک با اردوگاه تابستانی، کمیسیون آموزش و پرورش شانگهای یک
گروه داوطلب را برای گشتزنی در خیابانهای شهر تشکیل داده است تا از ورود
افراد کم سن به داخل کافینتها جلوگیری کنند.
Godfather<<<
2
نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 19:21  توسط گروه ساشا
|
استفاده از تلفنهاي همراه بلوتوثدار در عربستان حرام اعلام شد
استفاده از تلفنهاي همراه بلوتوثدار در عربستان حرام اعلام شد
ارتباطات - همشهري آنلاين:
شوراي مفتيان عربستان سعودی با صدور حكمی، استفاده از تلفن همراه مجهز به فنآوری بلوتوث را در اين كشور حرام اعلامكرد.
روزنامه عربستانی «البيئه» نوشت شورای مفتيان عربستان با صدور فتوايي
اعلامكرد تحريم استفاده از گوشیهای بلوتوثدار به اين خاطر است كه
فناوری بلوتوث تلفن همراه در صورت فعالبودن، قابل جستجو توسط گوشیهای
ديگر خواهدبود و صاحبان گوشیهای مجهز به بلوتوث قادر خواهندبود،
فايلهای تصويری اعم از عكس و يا فيلم و نيز فايلهای صوتی گوشیهای اطراف
را به آسانی دريافتكنند.
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) شورای مفتيان عربستان ضمن تحريم
استفاده از تلفن همراه مجهز به بلوتوث تصريحكرد: استفاده از اين فنآوری
جديد با تعاليم اخلاقی و آموزههای دين مبين اسلام همخوانیندارد و شرع
اسلام چنين مسائلی را جايزنمیشمارد.
Godfather<<<
2
نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 19:15  توسط گروه ساشا
|
رازهای زندگی: سن کره زمین چگونه محاسبه میشود
رازهای زندگی: سن کره زمین چگونه محاسبه میشود ?
هنگامی که صحبت سن و سال شما میشود، احتمالا در محاسبه ان دچار اشتباه
نمیشوید. اما وقتی حسابکردن سن کره زمین مطرح باشد، کار بسیار سختتر
میشود.
پیش از آنکه روش تاریخگذاری رادیوسنجی به وجود آید، تعیین سن کره زمین تنها در حیطه حدس و گمان قرار میگرفت.
تا همین یک قرن پیش بسیاری عمر آن را تنها چند هزار سال میدانستند و لرد
کلوین فیزیکدان در اواخر قرن نوزدهم عمر عمر زمین را 100 میلیون سال تخمین
زد.
ماری کوری در سال 1898 پدیده رادیواکتیویته را کشف کرد، که در آن اتمهای
ناپایدار انرژی خود را از دست میدهند، یا به عبارت دیگر با پرتوتابی به
شکل ذرات یا امواج الکترومغناطیسی متلاشی میشوند.
ارنست راترفورد فیزیکدان در سال 1904 نشان داد که چگونه پدیده تلاشی اتمی
می تواند به عنوان ساعتی برای تاریخگذاری سنگهای قدیمی به کار رود.
در همان هنگام آرتور هولمز(1890 – 1964) که در حال اخذ درجه زمینشناسی از
کالج امپریال علوم در لندن بود، تکنیکی را به وجود آورد که با استفاده از
روش سنجش نسبت اورانیوم - سرب در سنگها، آنها را تاریخگذاری میکرد.
هولمز با به کار بردن این تکنیک بر روی قدیمیترین سنگها پیشنهاد کرد که عمر کره زمین دست کم 1.6 میلیارد سال است.
هولمز در گزارش یافتههایش که در سال 1913 در نشریه Nature منتشر شد، در
مورد پذیرش نه چندان مشتاقانه یافتههایش نوشت: "زمین شناسی که تا ده سال
پیش ا ز کوتاهی زمان در اختیار برای تحول قشر کره زمین ناراضی بود، اکنون
با زمان بسیار طولانی که با آن مواجه است، حتی بیشتر ناراضی است."
عمر کره زمین از آن زمان برای دهها سال همچنان موضوعی مورد بحث باقی ماند.
از آن هنگام به بعد چندین تجدیدنظر در این برآورد عمر زمین به عمل آمده
است. در دهه 1920 عمر کره زمین به 3 میلیارد سال رسانده شد، که حتی از
تخمینهای ان موقع از عمر کل جهان یعنی حدود 1.8 میلیارد سال هم طولانیتر
بود!
بهترین تخمین عمر زمین بر اساس تاریخگذاری رادیوسنجی قطعات به دست آمده
از شهابسنگ آهنی "دره دیابلو" است. دانشمندان بر اساس این قطعات محاسبه
کردهاند که فراوانی نسبی عناصری را محاسبه کردهاند که در نتیجه تلاش
اورانیوم در طول میلیاردها سال تشکیل شدهاند.
بالاخره در دهه 1960 بود که عمر جهان نهایتا مورد تجدیدنظر قرار گرفت و با
فاصله زیادی در فراسوی عمر کره زمین قرار گرفت که در آخر به سن واقعیاش
یعنی 4.56 میلیارد سال رسیده بود.
و جهت مزید اطلاع اکنون عقیده بر این است که جهان13.7 میلیارد سال پیش به وجود آمده است.
Godfahter<<<
2
نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 13:5  توسط گروه ساشا
|
آخرین محصول لامبورگینی در نمایشگاه فرانکفورت
آخرین محصول لامبورگینی در نمایشگاه فرانکفورت
عکس 1
عکس2
عکس3
عکس 4
عکس 5
نظر یادتون نره!
Godfather<
2
نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 17:1  توسط گروه ساشا
|
دختری که23 سال نخوابیده است
Godfather<
وفاء جاسم حبيسه" یک دختر 27 ساله عربستانی است که از سن 4 سالگی دچار یک بیماری ناشناخته شده است. او در اثر این بیماری از همان سن تا کنون نتوانسته حتی یک شب بخوابد.
به گزارش تقریب، بیماری این دختر از یک شب در سن 4 سالگی او شروع شد. او در آن شب یکباره از خواب بیدار شد و فریاد کشید و به تشنج افتاد. اما پدر و مادر وی گمان کردند که کابوس دیده و این حادثه را امری طبیعی قلمداد کردند.
این کابوس عجیب از آن زمان تا کنون که وفا جشن تولد 27 سالگی خود را برپا کرده ، همچنان با او بوده است.
این تشنج، وفا را هرشب و حتی برخی از ساعات روز راحت نمی گذارد، به طوری که چهره این دختر جوان شبیه یک پیرزن 80 ساله شده است.
به گزارش روزنامه الرایة، پزشکان برای درمان او و دریافت علت این تشنج های شدید بسیار تلاش کرده اند، اما تا کنون موفق به درمان وی نشده اند.
shahriyarm@hotmail.com
Godfather<
2
نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 15:12  توسط گروه ساشا
|
shahriyar
با سلام
من شهریار محمدی متولد تهران 16 ساله در بوسنی هستم خوشحالم از این که در گروه شما یعنی گروه ساشا که تازه شروع به کار کرده هستم. سعی میکنم تا جایی که میتونم کمک کنم,و مطالبی رو بزارم که مفید و جالب باشه و بیشتر در مورد موسیقی بخصوص رپ و ورزش به خصوص فوتبال باشه.
عکس من shahriyarm@hotmail.com
متشکر , Godfather
2
نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 14:53  توسط گروه ساشا
|