تبليغاتX
Bizim News
بلندترين برج آجري جهان SHAHRIYAR


از نظر كارشناسان معماري ارتفاع در يك بنا هنگامي معنا مي‌يابد كه بر فضاي اطراف سيطره داشته باشد و از منظر زيبايي‌شناسي، بلندي برج احساس شود. با اين تعريف، گنبد قابوس بلندترين برج آجري جهان محسوب مي‌شود. چون از يك سو‌ به دشتهاي آسياي ميانه اشراف دارد و از سوي ديگر، نگاهش به درياي مازندران است كه ۴۰۰ متر از سطح اقيانوس پايين‌تر است. اما براي آنكه بهتر اين خصوصيات را لمس كنيم بد نيست مروري بر ويژگي‌هاي آن داشته باشيم.


اين برج يكي از آثار باستاني كشورمان كه در اعداد بزرگترين مفاخر معماري قرن چهارم هجري است در شمال شرقي ايران در شهر گنبد كاووس قرار دارد. اين بناي معروف كه يكي از بلند‌ترين آثار تاريخي جهان بشمار مي‌آيد بر فراز تپه خاكي كه قريب ۱۵ متر از سطح زمين بلند‌تر است قرار دارد اين بنا در سال (۳۹۷ ه.ق. و ۳۷۵ ه.ش) و در زمان سلطنت شمس المعالي قابوس ابن وشمگير و در شهر جرجان كه پايتخت پادشاهان آن ديار بوده، بنا گرديده است.

بنايي كه از هزار سال پيش تا كنون بر فراز تپه‌اي خاكي استوار است در عين سادگي يكي از غرور انگيز‌ترين بناهايي است كه نه تنها در خاك ايران بلكه در سراسر جهان شناخته شده است و مورد توجه بسياري از جهانگردان و باستان شناسان است.

پروفسور « ارتورافام پوپ » در مورد اين بنا چنين نوشته است: در زير سمت شرق كوههاي البرز و در برابر صحراهاي پهناور آسيا يكي از بزرگترين شاهكارهاي معماري ايران با تمام شكوه و عظمت خود قد بر افراشته است. اين بنا گنبد قابوس بقعه آرامگاه «قابوس بن و شمگير» است.

برج آرامگاه از هرگونه آرايش مبراست. محمد علي قورخانچي نيز تحقيقي در مورد گنبد قابوس داشته و در كتاب نخبه سينيه خود گنبد قابوس را در نيم فرسخي خرابه‌هاي شهر جرجان دانسته و نظيري را براي اين گنبد در ايران زمين موجود ندانسته است. در معماري سنتي ايران به چنين بناهاي عظيم و كشيده‌اي كه ( ميل نيز ناميده مي‌شوند ) در طول راهها براي راهنمايي و تعيين مسير كاروانها احداث مي‌شده زياد بر مي‌خوريم ولي هيچكدام آنها به پاي عظمت گنبد قابوس نمي‌رسند.

گنبد قابوس شامل ۲ قسمت است يكي پي يا پاي بست بنا و بدنه و ديگري گنبد مخروطي.پي سازي بنا از زمين سفت شروع و تا ارتفاع حدود ۱۵ متري با آجر و مصالح مشابه خود بنا انجام شده است. درون پاي بست سردابي وجود داشته كه پا كار طاق آن هنوز بر جاي است ولي بر اثر كاوشهاي پياپي كاوشگران كه در پي گنج بوده اند آثاري از كف آن بر جاي نمانده است.

بدنه مدور خارجي گنبد قابوس داراي ۱۵ ترک ( دندانه نود درجه ) است ( همانند ستاره ده پر ) اين تركها كه در اطراف آن و به فواصل مساوي از يكديگر قرار دارند، از پاي بست بنا شروع و تا زير سقف گنبدي ادامه مي‌يابد و ميان اين تركها با كوهه‌اي آجري پر شده است ( به جز درب ورودي ) راس اين تركه‌ها به اندازه يك مترو سي و چهار سانتي متر از يكديگر فاصله دارند.

قطر داخلي گنبد به طول نه متر و هفتاد سانتي متر و قطر آن از قاعده تركها بطول چهارده متر و شصت و شش سانتي متر و طول قطر آن از رأس تركها يا به عبارتي قطر ارباب يا پاي بست آن هفده متر و شش سانتي متر است ضخامت ميل از پايين به بالا كرنش كمي دارد و در ارتفاع ۳۷ متري گنبد مخروطي بناي برج را تكميل مي‌كند. اين گنبد كه با آجرهاي مخصوص دنباله دار كفشكي ساخته شده است دو پوسته است.

گنبد دروني مانند گنبدهاي خاكي به شكل نيم تخم مرغي و از آجر معمولي است و پوسته بيروني با آجر دنباله دار، و ارتفاع اين گنبد مخروطي ۱۸ متر است در بدنه شرقي روزنه‌اي تعبيه شده كه ارتفاع آن يك متر و نود سانتيمتر است عرض روزنه در قسمت بالا ۷۳ و در وسط ۷۵ و در پايين ۸۰ است.

در ضلع جنوبي آن يك ورودي است كه ۱.۵ متر عرض و ۵.۵۵ متر ارتفاع دارد. درون طاق هلالي سر در آن، مقرنسي است كه به نظر مي‌رسد در مراحل نخستين پيشرفت اين نوع تزئينات معماري و گچ بري است.

شايد اين مقرنس ساده و در عين حال زيبا از اولين نمونه‌هاي مقرنس سازي در بناهاي اسلامي مي‌باشد كه بتدريج تكميل شده است. دكتر ويلسن، نماينده دانشگاه پنسيلواني نيز در بازديد و تحقيقاتي كه از اين بنا داشته راجع به اين مقرنسها چنين نوشته است: بالاي در، داخل هلال مدخل گيلوئي مقرنسي است كه در مراحل اوليه ترقي است و اين يكي از نمونه‌هاي تزئيني است از اصول يك معماري كه بعد اهميت پيدا كرده است.

در رديف كتيبه كوفي به‌صورت كمر بند وار بدنه را آرايش كرده است كه يك رديف آن در ۸ متري پاي آن و ديگري بالا در زير گنبد مخروطي قرار دارند. نوع نوشته كوفي كتيبه‌ها ساده و آجري است حروف آن آرايش ندارند. بر جسته و خوانا است و حاشيه دور آنها قاب مستطيلي شكلي است از آجر
 
2 نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 0:21  توسط گروه ساشا  | 

تعقیب 'بشقاب پرنده' برفراز تهران SHAHRIYAR
نیمه شب بیست و هشتم شهریور ۱۳۵۵ برای کارکنان برج مراقبت فرودگاه مهرآباد شبی معمولی و خسته کننده بود تا این که تماس های مکرر ساکنان مناطق شمالی تهران آنها را متوجه حضور شی پرنده ناشناسی برفراز شمیران کرد.

لحظاتی بعد دو فروند جنگنده اف-۴ پایگاه هوایی شاهرخی (نوژه) در همدان به سمت تهران ترک می کنند تا درباره پرواز این شی ناشناس تحقیق کنند.

فردای آن روز روزنامه های پایتخت در گزارش مختصری از حضور اشیای پرنده ناشناس برفراز تهران و تلاش "ستوان جیم" برای تعقیب آنها خبر دادند.

سی و یک سال پس از این حادثه، سرتیپ دوم خلبان پرویز جعفری که روزنامه ها از او به دلایل امنیتی با نام مستعار "ستوان جیم" نام برده بودند، از تهران به واشنگتن سفر کرده تا به همراه تعدادی از مسوولان رسمی و افسران نظامی نه کشور جهان از دولت آمریکا بخواهد با انتشار اسناد طبقه بندی شده بررسی های خود درباره اشیای پرنده ناشناس به تحقیقات بین المللی در این باره کمک کند.

این گروه که علاوه بر آقای جعفری شامل فرماندار سابق ایالت آریزونا، مدیر سابق اداره اشیای پرنده ناشناس وزارت دفاع بریتانیا و تعدادی از خلبانان آمریکایی و غیرآمریکایی است، هفته گذشته در یک کنفرانس مطبوعاتی در واشنگتن از دولت آمریکا به خاطر کنار گذاشتن طرح تحقیقاتی "کتاب آبی" در دهه ۶۰ میلادی انتقاد کرد.

این در حالی است که در هفته های گذشته با مطرح شدن موضوع مشاهده اشیای پرنده ناشناس به وسیله جیمی کارتر از روسای جمهور سابق آمریکا و دنیس کوسینیچ از داوطلبان نامزدی حزب دموکرات در انتخابات ریاست جمهوری این کشور، این موضوع دوباره مورد توجه رسانه های این کشور قرار گرفته است.

"هواپیمایم از کار افتاد"

پرویز جعفری (ستوان جیم) که در زمان حادثه با درجه سرگردی فرماندهی دو فانتوم اعزامی از پایگاه شاهرخی را بر عهده داشت، در گفتگو با بی بی سی فارسی در واشنگتن، خاطرات خود از وقایع شب بیست و هشتم شهریور ۱۳۵۵ را بازگو کرد.

به گفته سرتیپ جعفری، پس از تماس مسوول برج مراقبت مهرآباد با تیمسار یوسفی، فرمانده کشیک نیروی هوایی، دو فانتوم این نیرو از همدان روانه تهران می شوند.

سرنشینان جنگنده اول پس از نزدیک شدن به شی پرنده ناشناس برفراز تهران متوجه از کار افتادن آلات دقیق و وسایل ارتباط رادیویی خود می شوند و مجبور به برگشت به پایگاه شاهرخی می شوند.

در این حال، آقای جعفری که به همراه سروان دمیریان، خلبان دوم خود به فاصله ده دقیقه پس از هواپیمای اول پایگاه را ترک کرده بود، سعی می کند با نزدیک شدن به شی ناشناس، با چشم و به وسیله رادار آن را ارزیابی کند.

آقای جعفری مشاهدات خود از این شی را این طور بیان می کند: "حرکت های خیلی سریع می کرد و با سرعت بالا جابجا می شد. از خود چهار نور ساطع می کرد. از قسمت بالای آن نوری قرمز و چشمک زن، در پایین نوری نارنجی رنگ و در طرفین نوری آبی رنگ ساطع می شد. این نورها به قدری شدید بودند که امکان دیدن بدنه این شی وجود نداشت."

با نزدیک شدن جنگنده اف-۴ به فاصله ۴۰ کیلومتری شی پرنده ناشناس که به سمت بیابان های جنوب تهران در حال حرکت بود، جسم نورانی کوچکی از آن جدا می شود و به سمت هواپیمای ایرانی حرکت می کند.

سرتیپ جعفری در این باره می گوید: "من فکر کردم موشکی به سمت من شلیک شده و سعی کردم با موشک حرارتی آن را هدف قرار دهم. ولی وقتی موشکم را انتخاب کردم، متوجه از کار افتادن آلات دقیق و خاموش شدن همه چراغ ها بر روی صفحه مقابلم شدم. در آن لحظه آلات دقیق شروع به نوسان کردند و ارتباط رادیویی هم از کار افتاد."

آقای جعفری درباره احساس خود در آن لحظه می گوید: "هم حس کنجکاوی داشتم و هم این که با گذشت زمان وحشت برم داشت."

با ادامه حرکت جسم نورانی به طرف جنگنده اف-۴، آقای جعفری تصمیم می گیرد در صورت نزدیک تر شدن آن، به بیرون بپرد ولی با فاصله گرفتن هواپیما از شی پرنده ناشناس اصلی، جسم نورانی به سوی سفینه اصلی بر می گردد.

در این حال، به گفته آقای جعفری به او دستور فرود در تهران داده می شود و همزمان جسم نورانی دیگری از شی ناشناس جدا می شود و با سرعت بالا به دور جت اف-۴ حرکت می کند.

تعقیب و گریز برفراز تهران

پرویز جعفری می گوید هنگام پرواز به سمت مهرآباد،ناگهان متوجه حرکت یک شی ناشناس دیگر از شمال تهران به سوی خود می شود.

شی پرنده ناشناس
مشاهده چندین مورد پرواز اشیای پرنده ناشناس برفراز ایران در سال 2004 سوال برانگیز شد

" یک چیزی از ارتفاع خیلی پایین از بالای سر من رد شد. این یکی خط کش مانند بود و مانند شی ناشناس اول گرد نبود."

پرویز جعفری هنگام فرود متوجه حرکت جسم نورانی دیگری از شی پرنده ناشناس اصلی به سمت زمین در منطقه کهریزک می شود و با گزارش این موضوع بار دیگر ماموریت پیدا می کند به سمت آن حرکت کند.

با نزدیک شدن مجدد جت اف-۴ به شی پرنده ناشناس، آلات دقیق و رادار آن بار دیگر از کار می افتد و در نهایت مجبور به بازگشت به فرودگاه مهرآباد می شود.

آقای جعفری با اشاره به وقایع آن شب می گوید علاوه بر مسوولان ایرانی، آمریکایی ها هم به این موضوع کنجکاوی نشان دادند و اسناد خود درباره آن را تا سال ها به حالت طبقه بندی شده نگهداری می کردند.

به گفته سرتیپ جعفری، اسنادی که به تازگی منتشر شده نشان می دهد یکی از ماهواره های نظامی آمریکا پرواز شی پرنده ناشناس برفراز تهران را ردگیری کرده بود.

پس از فرود هواپیمای آقای جعفری در تهران، او به همراه سروان دمیریان و دو خلبان اف-۴ دیگر مورد آزمایش پزشکی قرار گرفتند و هواپیماهای آنها از نظر آلودگی رادیواکتیوی بررسی شد.

به گفته آقای جعفری، آزمایش های پزشکی به طور متناوب برای ماه ها ادامه داشت و هیچ مورد غیرطبیعی در بدن او و سایر خلبانان مشاهده نشد.

پرویز جعفری پس از این حادثه به خدمت در نیروی هوایی ایران ادامه می دهد و در سال ۱۳۶۸ با درجه سرتیپ دومی بازنشست می شود.

سروان دمیریان در جریان جنگ هشت ساله کشته شد.

Godfather
 
2 نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 0:14  توسط گروه ساشا  | 

تساوی زیدان و رونالدو در مبارزه با فقر SHAHRIYAR
تساوی زیدان و رونالدو در مبارزه با فقر
 
زین الدین زیدان ستاره فرانسوی و بازنشسته جهان فوتبال و رونالدو بازیکن برزیلی آث میلان با گردهم آوردن مجموعه ای از ستارگان دنیای ورزش و فوتبال، مسابقه ای نمایشی با عنوان "مسابقه با فقر" برگزار کردند.

این مسابقه روز دوشنبه 19 نوامبر در استادیوم لا روساله‌دا در شهر مالاگای اسپانیا برگزار شد و در آن دو تیم به نتیحه مساوی 2-2 دست یافتند.

این بازی در حضور 33 هزار تماشاچی و با داوری پیر لوئیجی کولینا، داور بازنشسته و سرشناس فوتبال انجام شد.


 
2 نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 0:5  توسط گروه ساشا  | 

نشاني

"خانه دوست كجاست؟" در فلق بود كه پرسيد سوار

"خانه دوست كجاست؟" در فلق بود كه پرسيد سوار.
آسمان مكثي كرد.
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن‌ها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:

"نرسيده به درخت،
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است
مي‌روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در مي‌آرد،
پس به سمت گل تنهايي مي‌پيچي،
دو قدم مانده به گل،
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي‌ماني
و تو را ترسي شفاف فرا مي‌گيرد.
در صميميت سيال فضا، خش‌خشي مي‌شنوي:
كودكي مي‌بيني
رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او مي‌پرسي
خانه دوست كجاست."

خانه دوست كجاست

                                                                                             سهراب سپهری

                                                                                                    آلپر

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 19:12  توسط گروه ساشا  | 

اختلال روانپزشکی عجیب و غریب

میلیون‌ها نفر در سراسر جهان مبتلا به اختلالات روانپزشکی مختلف هستند. با بسیاری از این اختلالات آشنا هستیم و یا دست‌کم نامشان را نشیده‌ایم: افسردگی، اضطراب، وسواس، شیزوفرنی.

اما، بیماری‌های روانپزشکی‌ای هم هستند که هم نام و هم ماهیت عجیب و غریبی دارند و حتی بسیاری از پزشکان به خاطر نادر بودن یا موردی بودن بروز بیماری، با آنها آشنا نیستند و یا تنها اصطلاحات استاندارد پزشکی را درباره آنها به کار می‌برند.

۱- سندرم استکهلم: سندرم استکهلم نوعی پاسخ فیزیولوژیک گروگان‌های ربوده شده است. بر خلاف انتظار، نشانه‌هایی از همدردی و  حس وفاداری آنها با آدم‌رباها دیده می‌شود. گروگان‌ها حتی ممکن است با وجود خطراتی که تهدیدشان می‌کند، به صورت اختیاری خود را تسلیم آدم‌رباها کنند. این سندرم در موارد دیگری مثل همسرآزاری، تجاوز و یا سوء‌استفاده از اطفال هم ممکن است دیده شود.

اما چرا این سندرم «استکهلم» نامیده می‌شود؟

در سال ۱۹۷۳ از یک بانک در استکهلم سوئد، سرقت شد. دزدها چند نفر از کارمندان بانک را چند روزی به گروگان گرفتند. بر خلاف انتظار گروگان‌ها از نظر احساسی جذب دزدها شدند و حتی بعد از آزادی از آنها دفاع کردند و حاضر نشدند علیه آنها، شهادت بدهند. بعدها، یکی از دزدها با یکی از خانم‌ها کارمند ازدواج کرد.

اما آنها از این موقعیت استثنایی و افراد مهمی که در اختیار داشتند، استفاده نکردند و ظرف چند روز بیشتر گروگان‌ها را آزاد کردند. رئیس‌جمهور آینده پرو و مادر رئیس‌جمهور فعلی پرو جزو کسانی بودند که آزاد شدند. گروگان‌گیری چند ماه ادامه پیدا کرد و باقی گروگان‌ها با حمله کماندوها، آزاد شدند.

۲- سندرم لیما: سندرم لیما نقطه مقابل سندرم استکهلم است. در این سندرم آدم‌رباها، بیش از حد نگران سرونوشت و رنج و عذاب آدم‌هایی می‌شوند که آنها را ربوده‌اند.

وجه تسمیه: در سال ۱۹۹۶، ۱۵ عضو یک جنبش انقلابی در لیما، پایتخت پرو دست به آدم‌ربایی زدند. آنها صدها نفر از افراد شرکت‌کننده در مهمانی سفیر ژاپن در پرو را به گروگان گرفتند. در بین مهمان‌ها دیپلمات‌ها، مقامات دولتی و ارتشی و بازرگان‌ها دیده می‌شد.

۳- سندرم دیوژن: شاید در کتاب‌های ادبیات به اسم دیوژن برخورده باشید و حکایت‌هایی از او خوانده باشید. دیوژن یک فیلسوف یونان باستان بود که می‌گویند در یک خمره شراب روزگار می گذراند و افکاری نیهیلیستیک داشت.

داستان دیوژن و اسکندر مقدونی:  معروف است که بعد از آنکه اسکندر در جایی فاتح‏ شده بود همه طبقات و از جمله دانشمندان به دیدن او می‏آمدند و تبریک‏ می‏گفتند. دیوژن نیامد. اسکندر گفت: حال که او نیامده ما به سراغ‏ او می‏رویم و رفت. دیوژن در بیابان، لخت و عور آفتاب گرفته بود اسکندر با سران سپاه می‏رفت. دیوژن از دور صدای سم اسبها را شنید. خیلی‏ تعجب کرد و خودش را نیم خیز کرد. اسکندر آمد بالای سر دیوژن و قدری با او صحبت کرد. دیوژن خیلی با بی‏اعتنایی جواب داد. بعد اسکندر گفت از من چه‏ می‏خواهی؟ گفت: اینکه بروی کنار و سایه ات را از سر من کم کنی، چون‏ آفتاب گرفته بودم و تو مانع شدی. اسکندر خیلی متعجب شد و با خود گفت: یعنی تا این حد استغنا و بی‏نیازی؟! وقتی آمد بیرون، سران سپاه داشتند انتقاد می‏کردند که این مرد چه قدر احمق بود. ولی اسکندر خیلی تحت تأثیر قرار گرفته‏ بود و این جمله معروف را گفت که «اگر اسکندر نبودم دوست داشتم دیوژن‏ باشم».

سندرم دیوژن بیشتر در افراد پیر دیده می‌شود، در این سندرم افراد گوشه‌نشین می‌شوند و به وضعیت ظاهری و بهداشت خود اهمیتی نمی‌دهند. البته مدرکی پیدا نشده که نشان بدهد دیوژن با وجود عزلت‌نشینی، از لحاظ ظاهری آشفته و نامرتب بود.

۴-سندرم بیت المقدس: در این سندرم افرادی که به بیت‌القمدس می‌روند، دچار افکار وسواسی و توهم می‌شوند، توهم‌هایی مثل اینکه مورد هدف قرار گرفته‌اند و یا به جایی هدایت می‌شوند. مبتلایان به این سندرم، مختص به مذهب و یا طبقه خاصی نیستند و عموما قبلا بیماری‌های روانی داشته‌اند.

۵- توهم  کاپگراس Capgras: این توهم بیشتر در افراد مبتلا به شیزوفرنی، دمانس و یا دیگر آسیب‌های مغزی دیده می‌شود. مبتلایان به این توهم فکر می‌کنند که یک عضو نزدیک در خانواده‌شان که در بیشتر موارد زن یا شوهر بیمار است، با فردی بیگانه‌ای کاملا هم‌قیافه عوض شده است.

۶- توهم کوتارد Cotard: در این توهم بیمار فکر می‌کند که مرده است و وجود ندارد و یا اینکه تصور می‌کند خون یا اعضای داخلی‌اش را از دست داده است. گاهی هم این افراد باورهای جاودانگی پیدا می‌کنند.

نخستین بار ژولز کوتارد، یک نورولوژیست فرانسوی این اختلال را در سال 1880 شرح داد.

۷- اختلال حافظه تکرارپنداری Reduplicative paramnesia: در این اختلال شخص فکر می‌کند که اشیا یا محل‌های مختلف تکثیر می‌شوند و به طور همزمان در دو محل یا بیشتر وجود دارند. نخستین بار آرنولد پیک، یک نورولوژیست اهل چکسلواکی در سال 1903 این اختلال را شرح داد.

 

                                                                                                                      آلپر

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 0:19  توسط گروه ساشا  | 

غبار لبخند
 

مي تراويد آفتاب از بوته ها.
ديدمش در دشت هاي نم زده
مست اندوه تماشا ، يار باد،
مويش افشان ، گونه اش شبنم زده.

لاله اي ديديم - لبخندي به دشت-
پرتويي در آب روشن ريخته.
او صدا را در شيار باد ريخت:
"جلوه اش با بوي خنك آميخته."

رود، تابان بود و او موج صدا:
"خيره شد چشمان ما در رود وهم."
پرده روشن بود ، او تاريك خواند:
"طرح ها در دست دارد دود وهم."

چشم من بر پيكرش افتاد ، گفت:
"آفت پژمردگي نزديك او."
دشت: درياي تپش، آهنگ ، نور.
سايه مي زد خنده تاريك او.

                                                                                                               سهراب سپهری

                                                                                                                     آلپر

2 نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 22:0  توسط گروه ساشا  | 

زکریای رازی؛ پیشتاز علم طبابت در عصر طلایی اسلام

با ظهور اسلام تحول عظیمی در علم پزشکی ایجاد شد و علمای مسلمان با توجه به تأکید اسلام به فراگیری علم و دانش سعی کردند جایگاه طب را در جامعه اسلامی ارتقاء بخشند، از این رو اطبای مسلمان یکی پس از دیگری ظهور و بروز یافتند که محمد بن زکریای رازی شیخ الاطباء مسلمانان تحولات بسیاری در این زمینه ایجاد کرد.
 
آغاز پزشکی دارای تاریخ معینی نیست و نظرات متفاوتی در این راستا بیان شده است. برخی حضرت ادریس (ع) را بنیانگذار پزشکی می دانند و برخی دیگر آن را به تمدنهای بابل، یمن، مصر، فارس، هند و یونان نسبت می دهند و برخی بر این باورند که طب در ابتدا به صورت هنر بوده و طی قرنها به صورت علم در آمده است.
 
با توجه به اینکه تاریخ پزشکی با تاریخ آفرینش انسان گره خورده و درد و بیماری از انسان جدا نشدنی است، با ظهور اسلام تحولی عظیم در علم طب ایجاد شد و روایات و احادیثی که از نبی اکرم (ص) به جا مانده است، بیانگر این مسئله می باشد.
 
طب اسلامی با ترجمه آثار یونانی و هندی آغاز شد و با توجه به توصیه قرآن به فراگیری علم و کنجکاوی انسان به مراحل خلقت بشر باعث کنکاش و در این خصوص شد . بنابراین علت اصلی رشد پزشکی در تمدن اسلامی قرآن، احادیث نبوی و دیگر معصومان بوده اند . اسلام دین مهربانی و شفقت به مداوای بیمار و کاهش دردها تأکید می کرد، از این رو مسلمانان با طب نبوی از میان احادیث و سخنان آنها آشنا و در درمان بیماریها از آن بهره مند شدند.
 
اسلام قوانین و اصولی را قرار داده تا شخص و یا یک جامعه سالم بماند و آن تشویق بر نظافت بدن، غذا، خانه و خیابان است. همچنین مواد مضر برای سلامتی را حرام اعلام کرده است. این امر منجر شد تا مسلمانان به طبابت اهتمام ورزند .
اما عصر طلایی پزشکی مسلمانان از سال ۲۸۷ تا ۷۰۰ هجری قمری (۹۰۰ ـ ۱۳۰۰ میلادی) آغاز شد که بیشترین پزشکان و بهترین شیوه های طبابت در این دوران ظهور کرد، به طوری که اولین بیمارستان مسلمانان در سال ۸۸ هجری در زمان خلافت امویان تأسیس شد، در حالی که اولین بیمارستان اروپا در سال ۱۹۷۳ در انگلیس تأسیس شد. طی این دوران بیش از ۶۰ بیمارستان در بغداد و ۳۳ بیمارستان در قاهره ساخته شد.
بنابراین علمای مسلمان سعی کردند جایگاه طب را در جامعه اسلامی ارتقاء دهند . از این رو در قرن چهارم هجری اطبای مسلمان یکی پس از دیگری ظهور و بروز یافتند که اولین آنها محمد بن زکریای رازی ( متوفی ۳۱۳ هجری) بود که شیخ الاطباء مسلمانان نامیده می شود و دارای بیش از ۲۰۰ تألیف در زمینه های مختلف به ویژه طب است. وی مبتکر نخ جراجی است که از روده برخی از حیوانات تهیه می کرد و همچنین اولین کسی است که به علت آشنایی با شیمی و ترکیب برخی داروها و موادی چون سرب سفید در درمان بیماریها از آنها بهره می گرفت.
 
پس از رازی اطبا و پزشکان مسلمان یکی پس از دیگری آمدند و دانشی را به این علم افزودند که از این میان می توان به طبری، ابن جزار ( بررسی علل بیماریهای شخص در سفر)، زهراوی، ابن سینا، بیرونی، ابن هیثم، ابن رضوان، ابن جزله، ابو مروان ابن زهر، ابن طفیل، ابن نفیس و جرجانی اشاره کرد.
 
                                                                                                                           آلپر
2 نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 21:38  توسط گروه ساشا  | 

دومین یادواره پیرزن نقاش روستای دریکنده SHAHRIYAR

 
خانه مکرمه قنبری
مکرمه همه جای خانه اش را نقاشی کرده بود
"وقتی شروع کرد به نقاشی همه مان مسخره اش می کردیم، می گفتیم نقاشی مال بچه هاست نه یک پیرزن خداشناس که ۷۰ سال از عمرش می گذرد. روزهای اول با آب تمشک نقاشی می کرد. اما کم کم که در تلویزیون نشانش دادند و هنرمندان بزرگی از تهران به دیدنش آمدند و کارهایش را به تهران بردند، فهمیدیم او زن بزرگی است. اما خیلی مهلت پیدا نکردیم، خدا زود او را از ما گرفت. من هم نقاش نیستم اما امروز به یاد او نقاشی می کنم."

زهرا اینها را می گوید و قلم مو را در کاسه ای پر از رنگ زرد فرو می برد تا در کنار دو فرزندش، ترسیم زنی را که دست های کودکانش را به دست گرفته، از سرگیرد. از همسایگان مکرمه قنبری است، بانوی نقاشی ایران که دو سال پیش در دومین روز آبان دست از زندگی کشید.

جمعه، ۱۱ آبان، دومین یادواره او در زادگاه و آرامگاهش در روستای دریکنده از توابع شهرستان بابل برگزار شد. در این مراسم رنگ، قلم مو و کاغذ در اختیار همه کسانی بود که از تهران و شهرهای دیگری چون بابل، آمل، قائمشهر و ساری برای بزرگداشت نام این هنرمند به دریکنده آمده بودند. پدربزرگ ها و مادربزرگ ها، مادر ها و پدرها در کنار کودکان و نوجوانان این روستا با رنگ زدن بر سپیدی کاغذ، یاد او را بار دیگر زنده کردند.

مکرمه قنبری سال ۱۳۰۷ در روستای دریکنده استان مازندران به دنیا آمد و پیش از آنکه طعم کودکی را بچشد به عقد مردی از بزرگان و ملاکان روستا درآمد که پیش از او سه همسر دیگر اختیار کرده بود و به هنگام ازدواج با مکرمه مردی میانسال به شمار می آمد. او را ممدآقا صدا می کردند، یکی از دلایل ترسیم چهره مردان با چشم هایی خشن و در هیبت ماران و موجودات دهشتناک فرازمینی توسط مکرمه، همین ازدواج ناخواسته و زودهنگام است.

از غصه گاو

مکرمه قنبری
مکرمه نقاشی را در دهه شصت زندگی اش آغاز کرد

قصه نقاش شدن مکرمه، زنی که در جوانی به آرایشگری و خیاطی برای اهالی روستا مشغول بود، به سرنوشت گاو محبوبش گره خورده است. گاوی داشت که هر روز به چرایش می برد، اما زانوانش دیگر یاری نمی کرد و پزشک از پیاده روی های طولانی منعش کرده بود. این شد که فرزندان، پنهانی گاو را فروختند و مکرمه از غصه گاو به نقاشی روی آورد. ابتدا با گل روی تخته سنگ های روستا.

مکرمه در مصاحبه ای که با هالی، فیلمساز آمریکایی انجام داد، درباره زندگی اش چنین گفته بود: "به مدت چهار سال تنها شب ها نقاشی می کردم و هرگاه میهمان ناخوانده ای سر می رسید به سرعت همه وسایلم را پنهان می کردم، آنها فکر می کردند کاغذ و رنگ و قلم به چه درد یک کشاورز می خورد؟ من همیشه کاری برای انجام دادن دارم. در خانه هم کار می کنم، هم نقاشی. هیچ گاه بیکار و بیهوده زندگی نکردم. حتی مانند سایر خانم ها، عادتی به خواب ظهر ندارم."

مهین، برادرزاده اش، مشغول نقاشی است. هرچند به سختی سخن می گوید اما خاطراتش از عمه مکرمه شنیدنی است: "عمه ام در زندگی خیلی سختی کشید، گاو را که از دست داد، حالش خیلی بد شد، شروع کرد به نقاشی. در روستای ما گیاهان زیادی می روید، یکی از این گیاهان تخم بنفشی دارد، اول با این گیاه نقاشی می کرد و با آب تمشک یا پوست گردو. بعد بچه هایش برایش قلم و رنگ خریدند اما همیشه کاغذ و رنگش زود تمام می شد، تمام دیوارهای خانه اش، اجاق گاز و یخچال و تمام پرچین های روستا را نقاشی کرده بود. قصه ممدآقا، شوهرش که علاقه ای به او نداشت، همیشه در نقاشی هایش بود."

رقیه، دختر جوانی که در آخرین سال های زندگی مکرمه، مونس و همدم او بود، میانه کلام را می گیرد: "همیشه نقاشی هایش را هدیه می داد، اول کار اهالی روستا مسخره اش می کردند و کسی به هدیه هایش توجه نداشت. اما همینکه فهمیدند او آدم مهمی است و سوئدی ها او را به عنوان زن سال انتخاب کرده اند، متوجه اهمیت نقاشی هایش شدند."

او که به توصیه مکرمه به تحصیلش ادامه داده و اکنون دانشجوی رشته اقتصاد نظری است، از علایق مکرمه می گوید: "به امام حسین علاقه زیادی داشت، یک نقاشی کشید از ایشان و هدیه اش داد به تکیه روستا، اما چند وقتی نگذشت که نقاشی دزدیده شد. حضرت علی را هم دوست داشت، یک بار تصویر ایشان را کشید که در یک شب مهتابی گل بنفشه می چید. نگاه او به همه چیز پر از دوستی و محبت بود. آدم های روستا را هم همینطور داشت اما هیچوقت دلش با ممدآقا صاف نشد."

مردان زشت

خانه مکرمه قنبری
چهره مردان در نقاشی های مکرمه قنبری معمولا زشت و ناخوشایند است

چهره مردان در قصه های تصویری مکرمه چندان خوشایند نیست، جز امامان و عاشقان. حمید سوری که به عنوان سخنران در دومین یادواره مکرمه قنبری شرکت کرده، ماجرای مردان نقاشی های او را اینگونه تشریح می کند: "زن در آثار او به لحاظ اجتماعی و از نظر نمایش ستم هایی که در جامعه ما به زن روا داشته می شود، اهمیت خاصی دارد. زن های او زیبا و مردان او زشت ترسیم شده اند. از این جهت مکرمه شخصیتی است که آثارش را بر اساس نیازهای خود خلق کرده است.

به همین دلیل معتقدم به جای برداشت رمانتیک از او و آثارش و به جای اینکه او را زنی معصوم و پیرزنی ساده دل بنامیم، باید به قدرت انکارناپذیر او در زندگی نگاه کنیم، او آدمی فوق العاده باهوش است. اشتغالش به تنورسازی، آرایشگری و خیاطی نشان می دهد او بر دستانش تواناست و به هر نحوی که بخواهد می تواند از آنها استفاده کند. عجیب است فردی با این ویژگی ها صبر کرده تا دهه ۶۰ زندگی اش فرارسد و نقاشی را شروع کند."

فریال سلحشور، مدیر نگارخانه دی که بخش عمده ای از آثار مکرمه را به نمایش در آورده، به نکات ظریفی در نقاشی های این هنرمند اشاره می کند: "پاره‌ای از نقاشی‌های آغازین او با دوده و رنگ‌های گیاهی روی کاغذ کشیده شده و چهره‌های فرزندان و صحنه‌های زندگی خانوادگی اش را نشان می‌دهد، که با رنگ‌های ملایم صورتی و خاکستری اجرا شده‌اند. پس از آن کارها به تدریج رنگین‌تر شده و گاهی در هر دو روی صفحه کاغذ نقاشی شده ‌اند و در آنها تصویر چهره خود هنرمند را همراه با کودکانش در طبیعت، با درختان میوه، گل‌ها و پرندگان و حیوانات خانگی محبوبش می ‌بینیم."

او ادامه می دهد: "با ادامه این سیر نقاشی، مکرمه مسحور دنیای درونی، خواب‌ها و رویاهایش می‌شود. شاید زیباترین کارهای مکرمه قنبری متعلق به زمانی است که نقاش آرزوهای بر باد رفته‌اش را ترسیم می‌کند."

در این آثار مکرمه شاعر را می ‌بینیم که جوان رویایی ‌اش را رو در روی خود نقاشی می‌ کند. با گل ‌هایی در دست، در فضایی شاد و رنگین‌ کمانی بالای سر. یا همراه او سوار بر مرغی پر و بال گسترده به سوی آسمان می‌رود و به این ترتیب در کهنسالی ناکامی‌های زندگی پررنج یک عروس چهارده ساله با دامادی پنجاه و چند ساله و سال‌های دشوار تحمل شوهری خشن و سختی‌های برآوردن فرزندان بسیار را پشت سر می‌گذارد و خود را سرخوشانه به دست قلم موی بازیگرش می‌سپارد تا یوتوپیای رنگینش را بسازد."

تب نقاشی

نقاشی مردم در مراسم یادواره مکرمه قنبری
در مراسم بزرگداشت مکرمه قنبری بسیاری از حاضران نقاشی می کردند

در جریان برگزاری مراسم همه مشغول نقاشی بر کاغذهای کوچک و بزرگ سپیدند که خبر می رسد یک گروه هنری به نام حجم سبز، متشکل از ۴۰ هنرمند اهل قائمشهر بدون هماهنگی قبلی کار نقاشی را از کنار جاده آغاز کردند. سه نفر از اعضای این گروه تازه تاسیس، بوم های خود را کنار جاده و در مسیری منتهی به روستای دریکنده علم کردند تا تصویرهایی از مکرمه قنبری را که در روستا به مادر مکرمه شهره بود، نقاشی کنند.

بقیه اعضای گروه نیز در حال نقش زدن بر کاغذهای سپید کوچکی بودند تا آنها را به ریسمانی که از ابتدای جاده آغاز و به خانه مکرمه ختم می شد، بیاویزند. جلال الدین مشمولی، مدیر این گروه است: "هفت ماه پیش گروهی شش نفره تشکیل دادیم و اکنون ۴۷ نفر هستیم. در اکثر برنامه های هنری استان حاضریم، آزاد و بدون برنامه ها و هماهنگی های قبلی کار می کنیم. امروز هم به احترام بانو مکرمه به اینجا آمده ایم."

پرویز روزبه، از اعضای انجمن هنرمندان نقاش ایران، بوم پارچه ای اش را به دیوار خانه یکی از همسایه های مکرمه آویزان کرده بود و قصد داشت اوج و فرودهای زندگی مکرمه را در قالب یک تابلو نقاشی کند، گاو محبوب مکرمه در یکی از قاب های اثر روزبه جای می گیرد.

مردم پیش از آنکه به محل پخش رنگ و کاغذ و قلم مو بیایند و نقاشی را آغاز کنند، به دیدار خانه کوچک مکرمه می روند، خانه ای که امروز آرامگاه او هم به شمار می آید. فانوس نقره ای رنگش هنوز به دیوار حیاط آویخته و دیوار اتاق هایش مملو از نقاشی است، یک نقطه سپید به دیوارهای دو اتاق تو در تو و اتاقی کوچک تر در سویی از حیاط باقی نمانده، وسایل خانه هم پر از نقش زنان و مردان، دیوان و فرشتگان و موجودات شگفت انگیزی است که از خیال او تراوش می کرد.

'سواد نداشتم، نقاشی کردم'

سنگ قبر مکرمه قنبری
مکرمه قنبری در حیاط خانه اش دفن شده است

مهرداد احمدیان، دیگر سخنرانی که از تهران به دریکنده آمده بود، به آزادی مکرمه در نقش زدن بر هر سطحی که به عنوان بوم بتوان از آن استفاده کرد، اشاره می کند: "در آثار او با پدیده اشباح تصویری مواجه هستیم، در این محیط تصاویری از تقابل میان دیو و فرشته، درختان و گیاهان ازلی و موجودات شگفت انگیز دیده می شود. نقش ها بدون مرز هستند و هنرمند خود را محدود به کادر نمی کند، آنقدر نقش می زند تا دیوار یا صفحه کاغذ تمام می شود. این امتداد فضایی، نقاشی را به سطوح خاطره متصل می کند."

فرهاد گاوزن، استاد طراحی دانشگاه هنر یکی دیگر از هنرمندان حاضر بود. بچه های روستا از پیشنهاد او برای نقاشی بر یک کاغذ سپید چند متری لذت بردند. رول کاغذ روی زمین پهن شد و بچه ها که تا آن زمان خود را به نقاشی بر تکه های کوچک کاغذ محدود می دیدند، با بازمانده های رنگ به میدان آمدند و با دست، رنگ ها را روی کاغذ سپید پخش کردند. در آخر، کاغذ باریک و بلندی به جای مانده بود که هر تکه اش اثر هنری یکی از کودکان روستای مکرمه بود.

حالا همه اهالی روستای مکرمه نقاش شده اند، نام آن زن که روزی گفته بود "می خواستم شعر بگویم، سواد نداشتم، نقاشی کردم" این روزها از روستای کوچک و ساکت دریکنده فراتر رفته و قرار است آثارش، ۲۹ آبان در گالری دانشگاه کلمبیا به نمایش درآید. نقاش پیر روستای دریکنده، حالا هنرمندی جهانی است.

نخستین نمایشگاه مکرمه در سال ۱۳۷۴ در گالری سیحون بر پا شد و پس از آن هر ساله نمایشگاه هایی را در همان گالری برگزار می کرد. در سال ۱۳۸۴ نیز نمایشگاهی از آثارش در لس آنجلس بر پا شد.

قنبری در سال ۲۰۰۱ میلادی برای برپایی نمایشگاهی از آثارش به سوئد رفت و همان سال به عنوان زن سال سوئد برگزیده شد.

کارشناسان هنری اروپا آثار قنبری را با نقاشی های شاگال مقایسه می کنند. مکرمه قنبری دوم آبان ۱۳۸۴ از دنیا رفت.

 
SHAHRIYAR
 
2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 23:39  توسط گروه ساشا  | 

اندی: به زودی با کارلوس سانتانا، ترانه مشترک اجرا می کنم SHAHRIYAR

«خوشگلها بايد برقصند ...»

اندی با همين جمله ساده نه تنها ميهمانی های بسياری از ايرانيان را در سراسر جهان تسخير کرده، بلکه در کنسرت هايش نيز شور و حال ويژه خود را به پا می کند.

او روز چهارشنبه، شانزدهم آبان ماه، «خوشگل های» ايرانی را در دبی به رقص دعوت کرد و در باشگاه لادج، ترانه های قديمی و جديدش را اجرا کرد.

او که از پولسازترين ستاره های معروف موسيقی پاپ لس آنجلس است، اين روزها با آلبومی تازه به نام «فرودگاه»، بار ديگر در تلاش است تا ترانه هايش را به پای ثابت ميهمانی های پر شور بدل کند.

اندی چند سالی است که بيشتر در اروپا و دبی، به همراه ديگر خوانندگان موسيقی رقص آور لس آنجلس به روی صحنه می رود، اما اين بار تنها به دبی رفت و به رغم تبليغات اندک، جمع بزرگی را به باشگاه لادج دبی کشاند.

شب چهارشنبه، از ساعت ۱۰ ديگر در محل کنسرتش جای سوزن انداختن نبود. 

شب های دبی در اين فصل، هوائی خنک و دلنشين دارند و برگزاری کسرت در فضای باز حال و هوايی مخصوص به خود دارند؛ مخصوصا برای يک جمع ايرانی که  سرشار از انرژی و حرارت است ، حال به اين جمع اندی و همکارش دی جی هومن را هم اضافه کنيد، همه چيز می رود روی هوا!   

راديو فردا: اندی ، تو در خيلی از شهرهای دنيا کنسرت داشتی. دبی برات چطور است؟

اندی: وقتی ميام اينجا احساس قشنگی دارم. برای اينکه هموطن هائی  رو می بينم که به خاطر من از ايران اومدند دبی و اين برام خيلی جالب و دوست داشتنی است که ايرانی های داخل کشور رو می بينم.

بهترين کنسرتی که تا حالا داشتی کجا بوده؟

کنسرت خوب خيلی زيادی داشتيم تا حالا و نمی تونم بگم که کدومشون بهتر بوده. دو هفته قبل رفته بودم مالزی که يکی از بهترين کنسرت های من بود. بعدش رفتيم لندن که خيلی عالی بود. هر وقت می آييم دبی چند هزار تا ايرانی ميان اينجا که از بهترين هاست.

دو هفته بعد بايد در تئاتر کداک شهر لس آنجلس (يکی از معروف ترين تالارهای شهر لس آنجلس) اجرا داشته باشم که جايگاه سلاطين موسيقی دنياست و اون مسلما يکی از بهترين کنسرت های من خواهد بود. ولی بهترين کنسرتم زمانی است که برم  استاديوم آريا مهر که شماها بهش می گيد آزادی.

چرا اسم آلبوم جديدت رو گذاشتی فرودگاه؟ آيا خاطره ای در فرودگاه داری؟

فرودگاه اونجائيه که عاشق ها رو از همديگه جدا می کنه ، اونجائيه که عاشق ها رو به هم می رسونه.

 

  • فرودگاه اونجائيه که ما رو از ايران جدا کرد و همون جائی که باز ما رو بر ميگردونه به ايران و اين آلبوم پر از آهنگ های عاشقانه است که عاشق ها رو يا به هم وصل کرده يا از هم جداشون کرده.

اندی

فرودگاه اونجائيه که ما رو از ايران جدا کرد و همون جائی که باز ما رو بر ميگردونه به ايران و اين آلبوم پر از آهنگ های عاشقانه است که عاشق ها رو يا به هم وصل کرده يا از هم جداشون کرده.

ببين زندگی ما همش توی فرودگاه هاست . می دونی که ما فرودگاه رو بيشتر می بينيم تا اطاق خواب خودمون رو. به خاطر همين با پاکسيما تصميم گرفتيم که اين اسم رو بگذاريم روی آلبوم و فکر می کنم که همين موضوع روی فروش آلبوم تاثير خوبی بگذاره.

فکر می کنی اين آلبوم رکورد خودت رو بشکنه؟

در انگليس ، لس آنجلس و تورنتو اين آلبوم در ظرف همين دوهفته تونسته خيلی خوب فروش کنه. اين نشون می ده که اولا مردم از اين کار خوششون اومده، دوما اينکه مردم به حرف های من گوش کردند و کمتر از اينترنت  دانلود کردند که واقعا به خاطر اين مسئله ازشون تشکر می کنم .

بعضی از ترانه های جديدت، شبيه به آهنگ های قديمی خودت هستند که در واقع نشان از تمايلت به پاپ دهه هفتاد دارد ...

من هميشه سعی کردم با زمانه جلو برم ولی متاسفانه مردم الان بيشتر آهنگ های تکنو دوست دارند که من زياد خوشم نمی ياد.

ولی مجبورم بعضی وقت ها آهنگهام رو با سليقه مردم مخاطب تنظيم کنم که بتونم توی بازار فروش داشته باشم . من خودم به دی جی های خوب مثل تيستو خيلی علاقه دارم ولی متاسفانه دی جی های بد هم زياد شدند که به موسيقی لطمه می زنند و سليقه مردم را پائين ميارند.

من توی اين آلبوم هم کلاب موزيک، دارم هم سازهای زنده و تنظيمهای قديمی.

و مردم با خريد اين آلبوم دارند اين را به ما می گويند که اين سبک کار را دوست دارند . ما بايد در بين موزيک ها عدالت به وجود بياوريم. کلاب جای خودش، راک جای خودش، پاپ و سنتی هم همينطور .

ما الان در داخل ايران خواننده، آهنگساز، شاعر و تنظيم کننده های خوب زياد داريم ولی متاسفانه هيچ وقت صدائی از آنهائی که خيلی خوب هستند در نمياد، برای اينکه برنامه های  کامپيوتری ، بلوتوث و غيره جای بقيه را گرفته اند .

البته اين کارها هيچ ايرادی ندارند ولی بايد يک موازنه در پخش اين موزيک ها  به وجود بياد تا مردم حق انتخاب داشته باشند. ولی  الان همه چيز شده تکنو که برای سلامتی فرهنگ و موزيک ايرانی به نظرم خوب نيست.

تا حالا با خيلی از خواننده های ايرانی و خارجی مثل شيب خالد و راغب علامه هم صدائی داشتی. آيا کسی هست که دوست داشته باشی در آينده باهاش بخونی؟

من دوست دارم کارلوس سانتانا توی آلبوم بعدی من حضور داشته باشه.
 
چرا کارلوس سانتانا؟

من با سبک سانتانا بزرگ شدم و گيتارش اينقدر شيرين و مناسب آهنگ های پاپ هست که هر خواننده ای دوست داره باهاش کار کنه. در ضمن اينکه سانتانا خيلی  آدم خوبيه و تو از طريق شنيدن صدای گيتارش می تونی اين رو بفهمی  ومن دوست دارم با آدم های خوب کار کنم.

البته من در آلبوم بعدی با چند تا خواننده ايرانی، عرب و ارمنی ديگه هم کار می کنم ولی کارلوس سانتانا رو واقعا دوست دارم و الان هم با هم صحبت کرديم و اگر مشکلی پيش نياد می تونيد آهنگ مشترک ما رو تا چند وقت ديگه بشنويد.

موزيک ويدئوی متفاوت مرد تنها و باز خوانی آهنگ معروف فرهاد از تو . چی شد رفتی سراغ اين ترانه معروف فرهاد؟

بهترين خاطره هنری من دوباره خوانی آهنگ مرد تنها از فرهاد بود و خيلی خوشحالم که در آمريکا يک بار فرهاد رو قبل از مرگش ديدم .

 

فرهاد و فريدون فروغی دو اسطوره موزيک هستند که در آن دوران معروف پاپ ايرانی موزيکی را می زدند که به آن اعتقاد داشتند و به پايش ايستادند . من جزو اونهائی بودم که اونها رو عاشقانه دوست داشتم و حتما هم يک روز به عنوان قدردانی يکی از آهنگهای فريدون فروغی را هم می خونم .

سال گذشته موفق شدم آهنگ مرد تنهای فرهاد رو بخونم و چون در فيلم رضا موتوری که با اين آهنگ پخش شد بهروز وثوقی بازی کرده بود، تصميم گرفتيم تا در ويدئوی اين کار قسمت هائی از اون فيلم رو هم استفاده کنيم که خيلی در جذب مخاطب به ما کمک کرد.

من بهروز وثوقی رو مثل برادرم دوست دارم و بهش افتخار می کنم. خيلی دوست دارم که مردم دوباره اين هنرمندها را کشف کنند و به همين علت بود که آهنگ فرهاد را خوندم .


SHAHRIYAR

 
2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 22:8  توسط گروه ساشا  | 

پس از حیات
 میلاد مینویسد - پست شماره ۲۶

زندگی فرصت بس کوتاهیست ...

تا بدانیم که مرگ ...

آخرین نقطه پرواز پرستو ها نیست ...

مرگ هم حادثه است ...

مثل افتادن برگ ...

که بدانیم که پس از خاک زمستانی خاک ...

نفس سبز بهاری جاریست .

نامت چه بود؟ آدم

فرزندِ كي ؟ من را نیست نه مادری و نه پدری بنویس اول یتیم عالم خلقت

محل تولد؟ بهشت پاک

اینک محل سکونت؟ زمین خاک

آن چیست بر گُرده نهادی؟امانت است.

قدت؟ روزی چنان بلند که همسایه
خدا ، اینک به قدر سایه بختم بروی خاک

اعضای خانواده؟ حوای خوب و پاک، قابیل وحشتناک،هابیل زیر خاک

روز تولدت؟در جمعه ای ،به گمانم روز عشق

رنگت؟ اینک فقط سیاه ز شرم چنان گناه

وزنت؟نه آنچنان سبک که پَرم در هوای دوست نه آنچنان سنگین که نشینم
 
 به این زمین

جنست؟ نیمی مرا زخاک نیمی دگر
خدا 

شغلت؟ در کار کشت امید بروی خاک

شاکی تو؟
خدا

نام وکیل؟ آن هم فقط
خدا 

جرمت؟ یک سیب از درخت وسوسه

تنها همین؟ همین و بس

حکمت؟ تبعید در زمین

همدمت در گناه ؟ حوای آشنا

ترسیده ای؟ کمی

زچه؟ که شوم من اسیر خاک

آیا کسی به ملاقاتت آمده است؟ بلی

چه کس؟ گاهی فقط
خدا 

داری گلایه ای؟ دیگر گِله نه ولی...

ولی که چه؟حکمی چنین آن هم به یک گناه؟!!!!

دلتنگ گشته ای؟ زیاد

برای که؟ تنها فقط
خدا 

آورده ای سند؟ بلی

چه؟دو قطره اشک

داری تو ضامنی؟ بلی

چه کس؟ تنها کس
خدا
2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 13:14  توسط گروه ساشا  | 

Come, Let me tell you how vast is my loneilness

بیا تا برایت بگویم که چه اندازه تنهاییم بزرگ است

می خواهم بگویم از هرچه دارم از تمام دلتنگی هایم از سهراب

باد می رفت به سروقت چنار من به سر وقت خدا می رفتم.

                                                چشم هارا باید شست... زیر باران باید رفت...

               بگذار که احساس هوایی بخورد...

     آسمان مال من است     هر کجا که باشم...

چرا گرفته دلت   مثل اینکه تنهایی          چقدر تنهام...

                تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی       همت کن

                              هرکه با مرغ هوا دوست شود.......خوابش آرامترین خواب دنیا خواهد شد

 

قایقی خواهم ساخت    دور خواهم شد از این خاک غریب.

می دانم.....سبزه ای را بکنم خواهد مرد..

برای خوردن سیب چقدر تنهاییم...

 

یاد من باش..تنهایم.....         مرگ پایان کبوتر نیست.

                                                                                                                      آلپر

 

2 نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 22:1  توسط گروه ساشا  | 

کتاب «سرطان، بهترین رویداد زندگی من» به زودی در سراسر کشور... SHAHRIYAR
از جناب آقای حمیدرضا بوالحسنی نویسنده   کتابسرطان، بهترین رویداد زندگی من  تشکر می کنم.لطف کردند برای پستی که در مورد خود شان بود نظر دادند.امیدوارم که بتوانیم مثل شما با توکل به خدا و با عشق و ایمان از مشکلاتبرای خود خوشبختی درست کنیم.و به آقی تبریک می گویم برای چاپ کتابشان.حتما من آن را خواهم خواند.به همه دوستا پیشنهاد می کنم که این کتاب خیلی مهم را بخوانند.

    سلام و درود فراوان بر شما


در حال جستجوی نام کتابی که در دوران پیوند مغز استخوان ترجمه کردم بودم که با وبلاگ شما مواجه شدم. از لطف شما به خاطر درج این مطلب و کمک به امر فرهنگ سازی در زمینه سرطان و ایجاد روحیه واقعاَ سپاسگزارم

کتاب من پس از 3 سال زحمت شبانه روزی چاپ شد و از 3 روز دیگر در سراسر کشور توزیع میشود..... امید به آنکه در احوال کبوترانی که با بال شکسته میل به پرواز دارند موثر واقع گردد.

با تشکر
حمیدرضا بوالحسنی
www.csf.ir
www.livestrong.ir 




2 نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 23:2  توسط گروه ساشا  | 

شرکت های بزرگ این نام ها را از کجا آورده اند SHAHRIYAR

Apple
اپل: ميوه مورد علاقه استيو جابز مؤسس و بنيانگذار شركت اپل، سيب بود و بنابراين اسم شركتش را نيز اپل (به معني سيب ) گذاشت.


Adobe
اسم رودخانه اي كه از پشت منزل مؤسس آن، جان وارناك، عبور مي‌كند.


Google
گوگل در رياضي نام عدد بزرگي است كه تشكيل شده است از عدد يك با صد تا صفر جلوي آن. مؤسسين سايت و موتور جستجوي گوگل به شوخي ادعا مي‌كنند كه اين موتور جستجو مي‌تواند اين تعداد اطلاعات (يعني يك گوگل اطلاعات ) را مورد پردازش قرار دهد.


Cisco
مخفف شده كلمه سان فرانسيسكو است كه يكي از بزرگترين شهرهاي امريكا است.


HP
این شركت معظم توسط دو نفر بنام هاي بيل هيولت و ديو پاكارد تأسيس شد. اين دو نفر براي اينكه شركت هيولد پاكارد يا پاكارد هيولت ناميده شود مجبور به استفاده از روش قديمي شير یا خط شدند و نتيجه هيولد پاكارد از آب در آمد.


Hotmail
اين سايت يكي از سرويس دهندگان پست الكترونيكي به وسيله صفحات وب است. هنگامي كه مدير پروژه برنامه مي خواست نامي براي اين سايت انتخاب كند علاقه‌مند بود تا نام انتخاب شده اولاً مانند ساير سرويس دهندگان پست الكترونيك به کلمه mail ختم شده و دوماً برروي وبي بودن آن نيز تأكيد شود Html بنابراين این نام را انتخاب كرد.


Microsoft
MICROcomputer SOFTware
نام شركت ابتدا به صورت بالا نوشته مي‌شد ولي به مرور زمان به صورت فعلي در آمد.که مخفف است. دليل نامگذاري شركت به اين اسم نيز آن است كه بيل گيتس مؤسس شركت آن را با هدف نوشتن و توسعه نرم افزارهاي ميكروكامپيوترها تأسيس كرد.


Intel
INTergrated Electronicss
از آنجايي كه اين شركت از بدو تأسيس با تأكيد روي ساخت مدارات مجتمع ايجاد شد نام آن را يا به طور مختصر INTEL نهادند.


Motorola
شركت موتورولا با هدف درست كردن بي سيم و راديوي اتومبیل كار خود را آغاز كرد. از آنجاييكه مشهورترين سازنده بي سيم و راديو هاي اتومبيل در آن زمان شركت victoria بود مؤسس اين شركت يعني آقاي پال كالوين نيز اسم شركتش را موتورولا گذاشت تا علاوه بر داشتن مشابهت اسمي كلمه موتور نيز به نوعي در اسم شركتش وجود داشته باشد.


Oracle
مؤسس شركت اوراكل يعني لري اليسون و باب اوتس قبل از تأسيس شركت روي پروژه‌اي براي CIAA كار مي‌كردند . اين پروژه كه اوراكل نام داشت بنا بود تا با داشتن مقادير زيادي اطلاعات بتواند جواب تمام سؤال‌هاي پرسيده شده توسط اپراتور را با مراجعه به مخزن اطلاعات بدهد. اوراكل در اساطير يوناني الهه الهام است. اين دو نفر پس از پايان اين پروژه شركتي تأسيس كرده و آن را به همين اسم نامگذاري كردند.


Red Hat
مؤسس شركت آقاي مارك اوينگ در دوران جواني از پدربزرگش كلاهي با نوارهاي قرمز و سفيد دريافت كرده بود ولي در دوران دانشگاه آن را گم كرد . زماني كه اولين نسخة اين سيستم عامل آماده شد مارك اوينگ آن را همراه با راهنماي كاربري نرم افزار در اختيار دوستان و هم دانشگاهيش قرار دارد. اولين جمله اين راهنماي كاربری، درخواست براي تحويل كلاه قرمز گم شده بود.


Sony
از كلمه لاتين Sonusبه معناي صدا مشتق شده است.



Standford Univercity Network
اين شركت معظم توسط چهار تن از فارغ التحصيلان دانشگاه استانفورد تأسيس شد. ومخفف عبارت بالا مي‌باشد.


Xerox
كلمه Xer در زبان يوناني به معناي خشك است و اين براي تكنولوژي كپي كردن خشك در زماني كه اكترا كپي كردن به روشهاي فتوشيميايي انجام مي‌گرفت فوق العاده حائز اهميت بود.


Yahoo
اين كلمه براي اولين بار در كتاب سفرهاي گاليور مورد استفاده قرار گرفته و به معني شخصي است كه داراي ظاهر و رفتاري زننده است . مؤسسين سايت «جري يانگ» و «ديويد فيلو» نام سايتشان را Yahoo گذاشتند چون فكر مي كردند خودشان هم این طوری هستند.



SHAHRIYAR

 
2 نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 23:36  توسط گروه ساشا  | 

توليد الكتريسيته از گرماي بدن انسان با استفاده از مدارات جديد

دانشمندان آلماني راهي براي تبديل گرماي بدن انسان از طريق مدارات جديد به الكتريسيته يافتند.اين كشف به اين معناست كه در آينده ما قادر خواهيم بود تلفن هاي همراه خود را تنها بوسيله گرماي دستان خود شارژ كنيم.

به گفته دانشمندان موسسه Fraunhofer، مدارات جديد امكان كنترل گرماي بدن براي توليد الكتريسيته را ممكن مي سازند. اين كشف جديد به خصوص در دنياي پزشكي و بويژه در بيمارستان ها مفيد خواهد بود. تجهيزات پزشكي مورد استفاده در اندازه گيري علائم حياتي همچون ضربان قلب بيمار، فشار خون، دماي بدن، تنفس تكه تكه و براحتي مي توانند به خود بيمار متصل شوند. همگي اين تجهيزات الكتريسيته لازم براي عملكرد خود را تامين مي نمايند.


در آينده، اين تجهيزات مي توانند بدون منبع الكتريكي كار كنند و به جاي آن تمامي انرژي مورد نياز را از گرماي بدن انسان بيرون بكشند. داده هاي بدست آمده بوسيله سيگنال هاي راديويي به قسمت مانيتورينگ مركزي ارسال مي شوند.

تكنولوژي به كار فته در اين اكتشاف بر اساس اصول ژنراتورهاي ترموالكتريك (TEG) كه از اجزاء نيمه هاي ساخته شده اند، كار مي كند. TEG ها انرژي الكتريكي را بواسطه تغيير در دما بين يك محيط گرم و يك محيط سرد توليد مي نمايند.

تفاوت دما بين بدن انسان و محيط پيرامون او تنها چند درجه مي باشد كه در حالت عادي تنها حدود 200 ميلي ولت ولتاژ توليد مي نمايد. اين مقدار براي دستگاه هاي الكتريكي كه در حالت عادي بين 1 تا 2 ولت نياز دارند، كافي نمي باشد. اما دانشمندان راهي براي حل اين مشكل پيدا كرده اند.

تركيبات جديد

پيتر اسپايز، مدير اين پروژه، گفت: "ما تعدادي از اجزاء را از طريق يك راه كاملا جديد با هم تركيب كرديم تا مداراتي ايجاد كنيم كه بتوانند با 200 ميلي ولت كار كنند. اين امر ما را قادر ساخت تا سيستم هاي الكتونيكي كاملي بسازيم كه نيازي به باتري داخلي نداشته باشند و انرژي مورد نياز خود را تنها از گرماي بدن استخراج كنند." او همچنين افزود، مداراتي كه در 50 ميلي ولت كار مي كنند پيش از اين موجود بوده است.

مدير پروژه مزيو در موسسه فرانهوفر، اضافه كرد كه در آينده اختلاف دمايي 0.5 درجه براي توليد الكتريسيته كافي خواهد بود.

اين روش در آينده كاربردهاي فاواني خواهد داشت و قطعا پيشرفت هاي بيشتري را در اين زمينه شاهد خواهيم بود. براي اطلاعات بيشتر مي توانيد به سايت موسسه فرانهوفر مراجعه نمائيد.


 

Armin.A

2 نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 19:12  توسط گروه ساشا  | 

مرگ رنگ

رنگي كنار شب
بي حرف مرده است.
مرغي سياه آمده از راههاي دور
مي خواند از بلندي بام شب شكست.
سرمست فتح آمده از راه
اين مرغ غم پرست.

در اين شكست رنگ
از هم گسسته رشته هر آهنگ.
تنها صداي مرغك بي باك
گوش سكوت ساده مي آرايد
با گوشوار پژواك.

مرغ سياه آمده از راههاي دور
بنشسته روي بام بلند شب شكست
چون سنگ ، بي تكان.
لغزانده چشم را
بر شكل هاي درهم پندارش.
خوابي شگفت مي دهد آزارش:
گل هاي رنگ سر زده از خاك هاي شب.
در جاده هاي عطر
پاي نسيم مانده ز رفتار.
هر دم پي فريبي ، اين مرغ غم پرست
نقشي كشد به ياري منقار.

بندي گسسته است.
خوابي شكسته است.
روياي سرزمين
افسانه شكفتن گل هاي رنگ را
از ياد برده است.
بي حرف بايد از خم اين ره عبور كرد:
رنگي كنار اين شب بي مرز مرده است.

                                                                                                       سهراب سپهری

                                                                                                                آلپر

2 نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 9:41  توسط گروه ساشا  | 

زندگینامه مولانا RUMI
زادگاه مولانا

جلال‌الدین محمد درششم ربیع‌الاول سال604 هجری درشهربلخ تولد یافت. سبب شهرت او به رومی ومولانای روم، طول اقامتش‌ و وفاتش درشهرقونیه ازبلاد روم بوده است. بنابه نوشته تذکره‌نویسان وی درهنگامی که پدرش بهاءالدین از بلخ هجرت می‌کرد پنجساله بود. اگر تاریخ عزیمت بهاءالدین رااز بلخ در سال 617 هجری بدانیم، سن جلال‌الدین محمد درآن هنگام قریب سیزده سال بوده است. جلال‌الدین در بین راه در نیشابور به خدمت شیخ عطار رسید و مدت کوتاهی درک محضر آن عارف بزرگ را کرد.
چون بهاءالدین به بغدادرسیدبیش ازسه روزدرآن شهراقامت نکرد و روز چهارم بار سفر به عزم زیارت بیت‌الله‌الحرام بر بست. پس از بازگشت ازخانه خدا به سوی شام روان شد و مدت نامعلومی درآن نواحی بسر برد و سپس به ارزنجان رفت. ملک ارزنجان آن زمان امیری ازخاندان منکوجک بودوفخرالدین بهرامشاه‌نام داشت، واو همان پادشاهی است حکیم نظامی گنجوی کتاب مخزن‌الاسرار را به نام وی به نظم آورده است. مدت توقف مولانا در ارزنجان قریب یکسال بود.
بازبه قول افلاکی، جلال‌الدین محمددرهفده سالگی ‌درشهرلارنده به‌امرپدر، گوهرخاتون دخترخواجه لالای سمرقندی را که مردی محترم و معتبر بود به زنی گرفت و این واقعه بایستی در سال 622 هجری اتفاق افتاده باشد و بهاءالدین محمد به سلطان ولد و علاءالدین محمد دو پسر مولانا از این زن تولد یافته‌اند.

مولانا و خانواده او

مولانا جلال الدین محمد مولوی در سال 604 روز ششم ریبع الاول هجری قمری متولد شد.هر چند او در اثر خود فیه مافیه اشاره به زمان پیش تری می کند ؛ یعنی در مقام شاهدی عینی از محاصره و فتح سمرقند به دست خوارزمشاه سخن می گوید .در شهر بلخ زادگاه او بود و خانه آنها مثل یک معبد کهنه آکنده از روح ،انباشته از فرشته سر شار از تقدس بود .کودک خاندان خطیبان محمد نام داشت اما در خانه با محبت و علاقه ای آمیخته به تکریم و اعتقاد او را جلال الدین می خواندند –جلال الدین محمد .پدرش بهاء ولد که یک خطیب بزرگ بلخ ویک واعظ و مدرس پر آوازه بود از روی دوستی و بزرگی او را ((خداوندگار)) می خواند خداوندگار برای او همه امیدها و تمام آرزوهایش را تجسم می داد .با آنکه از یک زن دیگر ـدختر قاضی شرف – پسری بزرگتر به نام حسین داشت ،به این کودک نو رسیده که مادرش مومنه خاتون از خاندان فقیهان وسادات سرخس بود ـ ودر خانه بی بی علوی نام داشت- به چشم دیگری می دید.خداوندگار خردسال برای بهاءولد که در این سالها از تمام دردهای کلانسالی رنج می برد عبارت از تجسم جمیع شادیها و آرزوها بود .سایر اهل خانه هم مثل خطیب سالخورده بلخ ،به این کودک هشیار ،اندیشه ور و نرم و نزار با دیده علاقه می نگریستند .حتی خاتون مهیمنه مادربهاء ولد که در خانه ((مامی)) خوانده می شد و زنی تند خوی،بد زبان وناسازگار بود ،در مورد این نواده خردسال نازک اندام و خوش زبان نفرت وکینه ای که نسبت به مادر او داشت از یاد می برد. شوق پرواز در ماورای ابرها از نخستین سالهای کودکی در خاطر این کودک خاندان خطیبان شکفته بود .عروج روحانی او از همان سالهای کودکی آغاز شد –از پرواز در دنیای فرشته ها ،دنیای ارواح ،و دنیای ستاره ها که سالهای کودکی او را گرم وشاداب و پر جاذبه می کرد . در آن سالها رؤیاهایی که جان کودک را تا آستانه عرش خدا عروج می داد ،چشمهای کنجکاوش را در نوری وصف ناپذیر که اندام اثیری فرشتگان را در هاله خیره کننده ای غرق می کرد می گشود .بر روی درختهای در شکوفه نشسته خانه فرشته ها را به صورت گلهای خندان می دید . در پرواز پروانه های بی آرام که بر فراز سبزه های مواج باغچه یکدیگر را دنبال می کردند آنچه را بزرگترها در خانه به نام روح می خواندند به صورت ستاره های از آسمان چکیده می یافت .فرشته ها ،که از ستاره ها پائین می مدند با روحها که در اطراف خانه بودند از بام خانه به آسمان بالا می رفتند طی روزها وشبها با نجوایی که در گوش او می کردند او را برای سرنوشت عالی خویش ،پرواز به آسمانها ،آماده می کردند –پرواز به سوی خدا .

موقعیت خانواده و اجتماع در زمان رشد مولانا

-پدر مولانا بهاء ولد پسر حسین خطیبی در سال (546) یا (542)هجری قمری در بلخ خراسان آنزمان متولد شد.خانواده ای مورد توجه خاص و عام و نه بی بهره از مال و منال و همه شرایط مهیای ساختن انسانی متعالی .کودکی را پشت سر می گذارد و در هنگامه بلوغ انواع علوم و حکم را فرا می گیرد .محمد بن حسین بهاء الدین ولد ملقب به سلطان العلما (متولد حدود 542ق/1148میا کمی دیر تر )از متکلمان الهی به نام بود . بنا به روایت نوه اش ؛شخص پیامبر (ص)این اقب را در خوابی که همه عالمان بلخ در یک شب دیده بودند ؛به وی اعطا کرده است .بهاء الدین عارف بود و بنا بر برخی روایات ؛او از نظر روحانی به مکتب احمد غزالی (ف.520ق/1126م)وابسته است .با این حال نمی توان قضاوت کرد که عشق لطیف عرفانی ؛ آن گونه که احمد غزالی در سوانح خود شرح می دهد ؛چه اندازه بر بهاءالدین و از طریق او بر شکل گیری روحانی فرزندش جلال الدین تاثیر داشتهاست .اگر عقیده افلاکی در باره فتوایی بهاء الدین ولد که: زناءالعیون النظر صحت داشته باشد ؛ مشکل است که انتساب او به مکتب عشق عارفانه غزالی را باور کرد حال آنکه وابستگی نزدیک او به مکتب نجم الدین کبری ؛موسس طریقه کبرویه به حقیقت نزدیکتر است .بعضی مدعی شده اند که خانواده پدری بهاءالدین از احفاد ابو بکر ؛خلیفه اول اسلام هستند .این ادعا چه حقیقت داشته باشد و چه نداشته باشد درباره پیشینه قومی این خانواده هیچ اطلاع مسلمی در دست نیست .نیز گفته شده که زوجه بهاءالدین ؛از خاندان خوارزمشاهیان بوده است که در ولایات خاوری حدود سال 3-472ق/1080م حکومت خود را پایه گذاری کردند ولی این داستان را هم می توان جعلی دانست و رد کرد .او با فردوس خاتون ازدواج می کند ،که برخی به علت اشکال زمانی در این ازدواج شک نموده اند .
او برای دومین بار به گفته ای ازدواج می کند .همسر او بی بی علوی یا مومنه خاتون است که او را از خاندان فقیهان و سادات سرخس‌ می‌دانند.
از این بانو ،علاو الدین محمد در سال 602 و جلال الدین محمد در سال 604 روز ششم ریبع الاول هجری قمری متولد شدند.بهاء الدین از جهت معیشت در زحمت نبود خالنه اجدادی و ملک ومکنت داشت .در خانه خود در صحبت دوزن که به هر دو عشق می ورزید ودر صحبت مادرش((مامی))و فرزندان از آسایش نسبی بر خورداربود ذکر نام الله دایم بر زبانش بود ویاد الله به ندرت از خاطرش محو می شد با طلوع مولانا برادرش حسین و خواهرانش که به زاد از وی بزرگتر بودند در خانواده تدریجاً در سایه افتادندوبعدها در بیرون از خانواده هم نام ویاد آنها فراموش شد .جلال که بر وفق آنچه بعدها از افواه مریدان پدرش نقل میشد ؛ از جانب پدر نژادش به ابوبکر صدیق خلیفه رسول خدا می رسید و از جانب مادر به اهل بیت پیامبر نسب می‌رسانید.

پدر مولانا

پدرش محمدبن حسین خطیبی معروف به بهاءالدین ولدبلخی وملقب به سلطان‌العلماءاست که ازبزرگان صوفیه بود و به روایت افلاکی احمد دده در مناقب‌العارفین، سلسله او در تصوف به امام احمدغزالی می‌پیوست و مردم بلخ به وی اعتقادی بسیار داشتند و بر اثر همین اقبال مردم به او بود که محسود و مبغوض سلطان محمد خوارزمشاه شد.
گویند سبب عمده وحشت خوارزمشاه ازاوآن بودکه بهاءالدین ولدهمواره برمنبربه حکیمان وفیلسوفان دشنام می‌داد و آنان را بدعت‌گذار می‌خواند.
گفته‌های اوبر سر منبر بر امام فخرالدین رازی که سرآمد حکیمان آن روزگار و استاد خوارزمشاه نیز بود گران آمد و پادشاه را به دشمنی با وی برانگیخت.
بهاء‌الدین ولد از خصومت پادشاه خود را در خطر دیدو برای رهانیدن خویش از آن مهلکه به جلاء وطن تن در داد و سوگندخوردکه تا آن پادشاه برتخت سلطنت نشسته است بدان شهر باز نگردد. گویندهنگامیکه اوزادگاه خود شهر بلخ را ترک می‌کرد از عمر پسر کوچکش جلال‌الدین بیش از پنج سال نگذشته بود.
افلاکی در کتاب مناقب‌العارفین در حکایتی اشاره می‌کند که کدورت فخر رازی با بهاءالدین ولداز سال 605 هجری آغاز شدومدت یک سال این رنجیدگی ادامه یافت و چون امام فخر رازی در سال 606 هجری از شهر بلخ مهاجرت کرده است، بنابراین‌نمی‌توان خبردخالت فخررازی رادردشمنی خوارزمشاه با بهاءالدین درست دانست. ظاهرا رنجش بهاءالدین ازخوارزمشاه تا بدان حدکه موجب مهاجرت وی از بلاد خوارزم و شهر بلخ شود مبتنی بر حقایق تاریخی نیست.
تنها چیزی که موجب مهاجرت بهاءالدین ولدوبزرگانی مانند شیخ نجم‌الدین رازی به بیرون از بلاد خوارزمشاه شده است، اخباروحشت آثارقتل‌عامها و نهب و غارت و ترکتازی لشکریان مغول و تاتار در بلاد شرق و ماوراءالنهر بوده است، که مردم دوراندیشی را چون بهاءالدین به ترک شهر و دیار خود واداشته است.
این نظریه را اشعار سلطان ولد پسر جلال‌الدین در مثنوی ولدنامه تأیید می‌کند. چنانکه گفته است:
کرد از بلخ عزم سوی حجاز زانکه شد کارگر در او آن راز
بود در رفتن و رسید و خبر که از آن راز شد پدید اثر
کرد تاتار قصد آن اقلام منهزم گشت لشکر اسلام
بلخ را بستد و به رازی راز کشت از آن قوم بیحد و بسیار
شهرهای بزرگ کرد خراب هست حق را هزار گونه عقاب
این تنها دلیلی متقن است که رفتن بهاءالدین از بلخ در پیش از 617 هجری که سال هجوم لشکریان مغول و چنگیز به بلخ است بوقوع پیوست و عزیمت او از آن شهر در حوالی همان سال بوده است.

جوانی مولانا

پس از مرگ بهاءالدین ولد، جلال‌الدین محمدکه درآن هنگام بیست و چهار سال داشت بنا به وصیت پدرش و یا به خواهش سلطان علاءالدین کیقباد بر جای پدر بر مسند ارشاد بنشست و متصدی شغل فتوی و امور شریعت گردید. یکسال بعدبرهان‌الدین محقق ترمذی که از مریدان پدرش بود به وی پیوست. جلال‌الدین دست ارادت به وی داد و اسرار تصوف وعرفان را ازاوفرا گرفت. سپس اشارت اوبه جانب شام وحلب عزیمت کردتا در علوم ظاهر ممارست نماید. گویند که برهان‌الدین به حلب رفت وبه تعلیم علوم ظاهر پرداخت و در مدرسه حلاویه مشغول تحصیل شد. در آن هنگام تدریس آن مدرسه بر عهده کمال‌الدین ابوالقاسم عمربن احمد معروف به ابن‌العدیم قرار داشت و چون کمال‌الدین از فقهای مذهبی حنفی بودناچاربایستی مولانا درنزد او به تحصیل فقه آن مذهب مشغول شده باشد. پس از مدتی تحصیل در حلب مولانا سفردمشق کردواز چهار تا هفت سال در آن ناحیه اقامت داشت و به اندوختن علم ودانش مشغول بودوهمه علوم‌اسلامی زمان خودرا فرا گرفت. مولانادرهمین شهربه‌خدمت شیخ محیی‌الدین محمدبن علی معروف به ابن‌العربی (560ـ638)که ازبزرگان صوفیه اسلام وصاحب کتاب معروف فصوص‌الحکم است رسید. ظاهرا توقف مولانا در دمشق بیش از چار سال به طول نیانجامیده است، زیرا وی در هنگام مرگ برهان‌الدین محقق ترمذی که در سال 638 روی داده در حلب حضور داشته است.
مولانا پس از گذراندن مدتی درحلب وشام که گویامجموع آن به هفت سال نمی‌رسد به اقامتگاه خود، قونیه رهسپار شد. چون به‌شهرقیصریه رسیدصاحب شمس‌الدین اصفهانی‌می‌خواست که مولانارابه خانه خودبرداماسید برهان‌الدین ترمذی که همراه او بود نپذیرفت و گفت سنت مولای بزرگ آن بوده که در سفرهای خود، در مدرسه منزل می‌کرده است.
سیدبرهان‌الدین‌درقیصریه درگذشت وصاحب شمس‌الدین اصفهانی مولاناراازاین حادثه آگاه ساخت ووی به قیصریه رفت و کتب و مرده ریگ او را بر گرفت و بعضی را به یادگار به صاحب اصفهانی داد و به قونیه باز آمد.
پس ازمرگ سیدبرهان‌الدین مولانا بالاستقلال برمسندارشادو تدریس بنشست و از 638 تا 642 هجری که قریب پنج سال می‌شود به سنت پدر و نیاکان خود به تدریس علم فقه و علوم دین می‌پرداخت.

اوضاع اجتماع و حکومت در دوره مولانا

مولانا در عصر سلطان محمد خوارزمشاه به دنیا آمد. خوارزمشاه در سال 3(-602ق) موطن جلال الدین را که در تصرف غوریان بود تسخیر کرد .مولوی خود در اشعارش ،آنجا که کوشیده است شرح دهد که هجران چگونه او را غرقه در خون ساخته است ...به خونریزی جنگ میان خوارزمشاهیان و غوریان اشاره می کند. در آن هنگام که خداوندگار خاندان بهاء ولد هفت ساله شد (611-604) خراسان وماوراء النهر از بلخ تا سمرقند و از خوارزم تا نیشابور عرصه کروفر سلطان محمد خوارزم شاه بود .ایلک خان در ماوراءالنهر وشنسبیان در ولایت غور با اعتلای او محکوم به انقراض شدند.اتابکان در عراق و فارس در مقابل قدرت وی سر تسلیم فر.د آوردند .در قلمرو زبان فارسی که از کاشغر تا شیراز و از خوارزم تا همدان و ان سو تر امتداد داشت جز محروسه سلجوقیان روم تقریباً هیچ جا از نفوذ فزاینده او بر کنار نمانده بود . حتی خلیفه بغداد الناصرین الله برای آنکه از تهدید وی در امان ماند ناچار شد دایم پنهان و آشکار بر ضد او به تجریک و توطئه بپردازد . توسعه روز افزون قلمرو او خشونت و استبدادش را همراه ترکان و خوارزمیانش همه جا برد.
یک لشکر کشی او بر ضد خلیفه تا همدان و حتی تا نواحی مجاور قلمرو بغداد پیش رفت فقط حوادث نا بیوسیده و حساب نشده اورا به عقب نشینی واداشت .لشکر کشی های دیگرش در ماوراء النهر وترکستان در اندک مدت تمام ماوراءالنهر وترکستان در اندک مدت تمام اوراءالنهر و ترکستان را تا آنجا که به سرزمین تاتار می پیوست مقهور قدرت فزاینده او کرد .قدرت او در تمام این ولایات مخرب ومخوف بود و ترکان فنقلی که خویشان مادرش بودند ستیزه خویی وبی رحمی و جنگاوری خود را پشتیبان آن کرده بودند .مادرش ترکان خاتون ،ملکه مخوف خوارزمیان ،این فرزند مستبد اما عشرتجوی ووحشی خوی خویش را همچون بازیچه یی در دست خود می گردانید .خاندان خوارزمشاه در طی چندین نسل فرمانروایی ،خوارزم و توابع را که از جانب سلجوقیان بزرگ به آنها واگذار شده بود به یک قدرت بزرگ تبدیل کرده بود نیای قدیم خاندان قطب الدین طشت دار سنجر که خوارزم را به عنوان اقطاع به دست آورده بود ،برده ایی ترک بود و در دستگاه سلجوقیان خدمات خود را از مراتب بسیار نازل آغاز کرده بود .در مدت چند نسل اجداد جنگجوی سلطان اقطاع کوچک این نیای بی نام و نشان را توسعه تمام بخشیدند و قبل از سلطان محمد پدرش علاءالدین تکش قدرت پرورندگان خود ـسلجوقیان ـرا در خراسان و عراق پایان داده بود .خود شاه با پادشاه غور و پادشاه سمرقند جنگیده بود.حتی با قراختائیان که یک چند حامی و متحد خود وپدرش در مقابل غوریان بودند نیز کارش به جنگ کشیده بود.
تختگاه او محل نشو ونمای فرقه های گوناگون ومهد پیدایش مذاهب متنازع بود. معتزله که اهل تنزیه بودند در یک گوشه این قلمرو وسیع با کرامیه که اهل تجسیم بودند در گوشه دیگر ،دایم درگیری داشتند .صوفیه هم بازارشان گرم بود و از جمله در بین آنها پیروان شیخ کبری نفوذشان در بین عامه موجب توهم و نا خرسندی سلطان بود .اشعریان که به علت اشتغال به ریزه کاریهای مباحث مربوط به الهیات کلام به عنوان فلاسفه خوانده می شدند هم نزد معتزله و کرامیه و هم نزد اکثریت اهل سنت که در این نواحی غالباًحنفی مذهب بودند و همچنین نزد صوفیه نیز که طرح این گونه مسائل را در مباحث الهی مایه بروز شک و گمراهی تلقی می کردند مورد انتقاد شدید بودند .وعاظ صوفی و فقهای حنفی که متکلمان اشعری و ائمه معتزلی را موجب انحراف و تشویش اذهان عام می دیدند از علاقه ای که سلطان به چنین مباحثی نشان میداد نا خرسند بودند و گه گاه به تصریح یا کنایه نا خرسندی خود را آشکار می کردند.
دربار سلطان عرصه بازیهای سیاسی قدرتجویان لشکری از یک سو و صحنه رقابت ارباب مذاهب کلامی از سوی دیگر بود .در زمان نیاکان او وجود این منازعات بین روسای عوام در دسته بندی های سیاسی هم تاثیر گذاشته بود چنانکه خوارزمشاهان نخستین ظاهراً کوشیده بودند از طریق وصلت با خانواده های متنفذ مذهبی احساسات عوام را پشتیبان خود سازند ونسبت خویشی که بعدها بین خاندان بهاء ولد با سلاله خوارزمشاهیان ادعا شد ظاهراً از همین طریق بوجود آمده بود .با آنکه صحت این ادعا هرگز ازلحاظ تاریخ مسلم نشد احتمال آنکه کثرت مریدان بهاءولد ؛موجب توهم سلطان و داعی الزام غیر مستقیم او به ترک قلمرو سلطان شده باشد هست .
معهذا غیر از سلطان تعدادی از فقها ئ قضات و حکام ولایات هم ؛ به سبب طعنهایی که بهاءولد در مجالس خویش در حق آنها اظهار می کرد بدون شک در تهیه موجبات نارضایتی او از اقامت در قلمرو سلطان عامل موثر بود.
در قلمرو سلطان محمد خوارزمشاه که بلخ هم کوته زمانی قبل از ولادت خداوندگار به آن پیوسته بود (603) تعداد واعظان بسیار بود .و بهاءولد از واعظانی بود که از ارتباط با حکام و فرمانروایان عصر ترفع می ورزید و حتی قرابت سببی را که بر موجب بعضی از روایات با خاندان سلطان داشت _اگر داشت-وسیله ای برای تقرب به سلطان نمی کرد .از سلطان به سبب گرایشهای فلسفی وی ناخرسند بود .فلسفه بدان سبب که با چون و چرا سر وکار داشت با ایمان که تسلیم و قبول را الزام می کرد مغایر می دید .لشکر کشی سلطان بر ضد خلیفه بغداد بی اعتنایی او در حق شیخ الشیوخ شهاب الدین عمر سهروردی که از جانب خلیفه به سفارت نزد او آمده بود ؛ و اقدام او به قتل شیخ الشیوخ شهاب الدین عمر سهروردی که از جانب خلیفه به سفارت نزد او آمده بود ؛ و اقدام او به قتل شیخ مجد الدین بغدادی صوفی محبوب خوارزم که حتی مادر سلطان را ناخرسند کرد ؛ در نظر وی انعکاس همین مشرب فلسفی و بی اعتقادی او در حق اهل زهد و طریقت بود . در آن زمان بلخ یکی از مراکز علمی اسلامی بود .این شهر باستانی در دوره پیدایش تصوف شرق سهم مهمی را ایفا کرده ،موطن بسیاری از علمای مسلمان در نخستین سده های هجری بوده است .ازآنجائیکه این شهر پیش از این مرکز آیین بودا بوده است احتمال دارد ساکنانش _یا جوش_واسطه انتقال پاره ای از عقاید بودایی که در افکار صوفیان اولیه منعکس است قرار گرفته باشد:مگر ابراهیم بن ادهم ((شاهزاده فقیر روحانی))از ساکنان پاکژاد بلخ نبوده که داستان تغییر کیش او در هیأت افسانه بودا نقل شده است ؟
فخر الدین رازی فیلسوف و مفسر قرآن که نزد محمد خوارزمشاه محبوبیتی عظیم داشت ،در دوران کودکی جلال الدین یکی از علمای عمده شهر بود.گفته می شد که او حکمران را علیه صوفیان تحریک کرد و سبب شد که مجد الدین عراقی عارف را در آمودریا (سبیحون)غرق کنند (616ق/1219م)بهاءالدین ولد نیز همان گونه که از نوشته هایش بر می آید ظاهراً با فخرالدین رازی مناسبات دوستانه نداشته است:این متکلم الهی پرهیزگار و عارف که (..از کثرت تجلیات جلالی ،مزاج مبارکش تند و باهیبت شده بود...)قلباً با فلسفه و نزدیکی معقولات با دین مخالف بود این نگرش را که پیش از این ،در یک سده قبل ،در اشعار سنایی آشکارگشته بود ، جلال الدین هم به ارث برد . دوستش شمس الدین رازی را ((کافر سرخ))می خواند ،این طرز فکر را قویتر ساخت .نیم سده بعد از مرگ رازی مولانا جلال الدین از سرودن این بیت پرهیز نکرد که:
اندر این بحث ار خرد ره بین بدی
فخر رازی راز دار دین بدی
به هر تقدیر تعریض و انتقاد بهاءولد در حق فخر رازی(تعرضهای گزنده وانتقادهای تندی که او در مجالس وعظ از فخررازی و حامیان تاجدار او می کرد البته خصومت انان را بر می انگیخت) و اصحاب وی شامل سرزنش سلطان در حمایت آنها نیز بود .از این رو مخالفان از ناخرسندیی که سلطان از وی داشت استفاده کردند و با انواع تحریک و ایذا ؛زندگی در بلخ ؛ در وخش ؛در سمرقند و تقریباً در سراسر قلمرو سلطان را برای وی دشوار کردند.بدین سان توقف او در قلمرو سلطان موجب خطر و خروج وی را از بلخ و خوارزم متضمن مصلحت ملک نشان دادنددر آن زمان تهدید مغولان در آسیای مرکزی احساس می شده است خوارزمشاه خود با کتن چند تاجر مغول مهلک ترین نقش را در داستان غم انگیزی که در خلال سالهای بعد ،به تمام خاور نزدیک .و دور کشیده شد ،بازی کرد .دلایل سفر بهاءالدین به سرزمینهای بیگانه هر چه بود او همراه مریدانش (که سپهسالار ،تعداد سان را 300نفر می گوید)در زمانی که مغولان شهر را غارت کردند ،از موطن خود بسیار فاصله گرفته بودند.بلخ در سال 617ق/1220م به ویرانه هایی بدل شد و هزاران نفر به قتل رسیدند .
چون تو در بلخی روان شو سوی بغداد ای پدر
تا به هردم دورتر باشی ز مرو و ازهری
مقارن این احوال قلمرو سلطان خاصه در حدود سمرقند و بخارا و نواحی مجاور سیحون بشدت دستخوش تزلزل و بی ثباتی وبود .از وقتی قراختائیان و سلطان سمرقند ؛قدرت و نفوذ خود را در این نواحی از دست داده بودند .اهالی بسیاری از شهرهای آن حدود به الزام عمال خوارزم شاه شهر ودیار خود را رها کرده بودند و خانه های خود را به دست ویرانی سپرده بودند.در چنین احوالی شایعه احتمال یا احساس قریب الوقوع یک هجوم مخرب و خونین از جانب اقوام تاتار اذهان عامه را به شدت مظطرب می کرد .بهاءولد که سالها در اکثر بلاد ماوراءالنهر و ترکستان شاهد ناخرسندی عامه از غلبه مهاجمان بود و سقوط آن بلاد را در مقابل هجوم احتمالی تاتار امری محقق می یافت خروج از قلمرو خوارزمشاه را برای خود و یاران مقرون به مصلحت و موجب نیل به امنیت تلقی می کرد .در آن ایام بلخ یکی از چهار شهر بزرگ خراسان محسوب می شد که مثل سه شهر دیگر آن مرو و هرات و نیشابور بارها تختگاه فرمانروایان ولایت گشته بود .با آنکه طی نیم قرن در آن ایام ؛ معروض ویرانیهای بسیار شده بود در این سالها هنوز از بهترین شهرهای خراسان و آبادترین پرآوازه ترین آنها به شمار می آمد غله آن چندان زیاد بود که از آنجا به تمام خراسان و حتی خوارزم غله می بردند .مساجد و خانقاهها ی متعدد در انجا جلب نظر می کرد .مجالس وعظ وحدیث در آنجا رونق داشت وشهر به سبب کثرت مدارس و علما وزهاد ((قبة الاسلام ))خوانده می شد .از وقتی بلخ به دست غوریان افتاد و سپس به قلمرو خوارزمشاهیان الحاق گشت شدت این تحریکات عامل عمده ای در ناخرسندی بهاء ولد از این زاد بوم دیرینه نیاکان خویش بود.در قلمرو خوارزمشاه که مولانا آن راپشت سر گذاشت همه جا از جنگ سخن در میان بود .از جنگهای سلطان با ختائیان ،از جنگهای سلطان با خلیفه و از جنگهای سلطان در بلاد ترک و کاشغر .تختها می لرزید و سلاله هایی فرمانروایی منقرض میگشت .آوازه هجوم قریب الوقوع تاتار همه جا وحشت می پراکند و شبح خان جهانگشای از افقهای دور دست شرق پیش می آمد و رفته رفته خوازمشاه جنگجوی مهیب را هم به وحشت می انداخت .از وقی غلبه بر گور خان ختایی (607)قلمرو وی را با سرزمینهای تحت فرمان چگیز خان مغول همسایه کرده بود وحشت از این طوایف وحشی و کافر در اذهان عا مه خلق خاصه در نواحی شرقی ماوراء النهر احساس می شد .حتی در نیشابور که از غریبترین ولایات خراسا ن محسوب میشد در این اوقات دلنگرانی های پیش از وقت بود که بعدها از جانب مدعیان اشراف بر آینده به صورت یک پیشگوئی شاعرانه به وجود آمد و به سالها ی قبل از وقوع حادثه منسوب گشت.آوازه خا ن جهانگشای ،چنگیز خان مغول تمام ماوراءالنهر وخراسان را به طور مبهم و مرموزی در آن ایام غرق وحشت می داشت . جنگهای خوارزمشاه هم تمام ترکستان وماوراءالنهر را در آن ایام در خون و وحشت فرو می برد .مدتها بعد جاده ها آکنده از خون وغبار بود و سواران ترک و تاجیک مانند اشباح سرگردان در میانه این خون وغبار دایم جابه جا می شدند.خشم وناخرسندی که مردم اطراف از همه جا از خوارزمیان غارتگر و ناپروای سلطان داشتند از نفرت و وحشتی که آوازه حرکت تاتار یا وصول طلایه مغول به نواحی مجاور به ایشان القا میکرد کمتر نبود .این جنگجویان سلطانی که بیشتر ترکان فنقلی واز منسوبان مادر سلطان بودند در کرو فر دایم خویش ، کوله بار ها و فتراکهاشان همواره از ذخیره ناچیز سیاه چادر ها ی بین راه یا پس انداز محقر آنها در جاده ها و حوالی مرزها آؤامس روستاها ، امنیت شهر ها و حتی آرامش شبانان بیابانها را به شدت متزلزل می ساخت .تمام قلمرو سلطان طی سالها تاخت وتاز خوارزمیان و ترکان فنقلی در چنگال بیرحمی و نا امنی و جنگ و غارت دست وپا میزد . در خوارزم نفوذ ترکان خاتون مادر سلطان و مداخله دایم اودر کارها مردم را دستخوش تعدی ترکان فنقلی می داشت .خود سلطان جنون جنگ داشت و جز جنگ که هوس شخصی او بود تقریبا تمام کارهای ملک را به دست مادرش ترکان خاتون و اطرافیان نا لایق سپرده بود . در سالهایی که خانواده بهاء ولد به سبب ناخرسندی از سلطان خوارزم یا به ضرورت تشویش از هجوم تاتار ،در دنبال خروج از خراسان مراحل یک مهاجرت ناگزیر را در نواحی شام وروم طی می کرد خانواده سلطان خوارزم هم سالهای محنت و اضطراب دشواری را پشت سر می گذاشت .
علاء الدین محمد خوارزمشاه بزرگ و سلطان مقتر عصر آخر ین سالهای سلطنت پرماجرای خویش را در کشمکش روحی بین حالتی از جنگبارگی لجاجت آمیز و جنگ ترسی بیمارگونه و مالیخولیایی سر میکرد.بیست ویک سال فرمانرایی او از مرده ریگ پدرش علاء الدین تکش تدریجا یک امپراطوری فوق العاده وسیع را بوجود آورد پس از او پسرش جلال الدین مینکبرنی که برای نجات ملک از دست رفته پدرش طی سالها همچنان دربدر با مغول میجنگید موفق به اعاده سلطنت از دست رفته نشد .عادت به عیش ومستی او را از تامل در کارها مانع می امد .بدین سان از سی سال جنگهای او وپدرش جز بدبختی پدر و قتل یا درویشی پسر چیزی حاصل نشد .دروازه روم هم که با شکست یاسی چمن بر روی خوارزمشاه بسته ماند بر روی واعظ بلخ که با حسرت قلمرو پادشاه خوارزم را ترک کرده بودگشوده ماند .در همان اوقات که خوارزمشاه جوان در آنسوی مرزهای روم طعمه گرگ شد یا به درویشی گمنام تبدیل گشت مولانای جوان که او هم مثل شاهزاده خوارزم جلال الدین خوانده می شد ، در دنبال مرگ پدر در تمام قلمرو روم به عنوان مفتی و واعظ نام آوری مورد تعظیم و قبول عام واقع بود و بعدها نیز که طریقه صوفیه را پیش گرفت درویشی پر آوازه شد ووقتی سلاله سلطان محمد خوارزم شاه در غبار حوادث ایام محو شد سلاله بهاء ولد در روشنی تاریخ با چهره نورانی مجال جلوه یافت.

اخلاق وافکار مولانا

در اینجا سخن از پارسای عاشق پیشه و پاکباز ؛ مجذووب و سرانداز و سوخته بلخ است که سالها اسیر بی دلان بود و به برکت عشق ترک اختیار کرد و سوزش جان را نه از طریق کلام بلکه بوسیله نغمه های نی بگوش جهانیان رسانید؛ نوای بی نوایی سر داد و بلاجویان را به دنیای پرجاذبه و عطرانگیز عشق دعوت کرد و در گوش هوششان خواند که در این وادی مقدس ؛عقل ودانش را باعشق سودای برابری نیست.جلال الدین محمد مولوی ،جان باخته دلبسته محتشمی است که بی پروا جام جهان نما ی عشق را از محبوبی بنام شمسملک داد تبریز در دست گرفت و تا آخرین قطره آن را مشتاقانه نوشید و سپس گرم شد ،روحش بپرواز در آمد بروی بالهای گسترده آواهای دل انگیز موسیقی نشست وصلا در داد :
جان من کوره است و با آتش خوش است
کوره راه این یبس که خانه آتش است
خوش بسوز این خانه را ای شیر مست
خانه عاشق چنین اولی تر است
اوست که در عرصه الهام و اشراق پرو بال گشود مفهوم عشق را به شیوهای نظری و عملی برای صاحبدلان توجیه کرد وخواننده کنجکاو اشعارش را از محدود به نامحدود سیر داد او از خود واراسته و بروح ازلی پیوسته بود موج گرم و خروشان عشق پسر بهاء ولد صاحب تعینات خاص را پریشان و آشفته کرد خرقه و تسبیح رابسویی گذاشت و گفت:
آن شد که می نشستم چون زاهدان به خلوت
عنقا چگونه گنجد در کنج آشیانه
منبعد با حریفان دور مدام دارم
در گوشه خرابات با زخمه چغانه
مولانا در لحظات و آنات شور و شیدایی که با عتراف خودش «رندان همه جمعند در این دیر مغانه» چه زیبا آتش سوزان را برابر دیدگان وارستگان بکمک کلمات موزون الهامی مجسم می کند بطوریکه خواننده صاحبدل لهیب این اسطر لاب اسرار حقایق را در جان عاشق پیش خود احساس می نماید شمس تبریزی که بود که چنین آتشی در تار و پود فقیه بلخ افروخته بود که وادارش کرد مانند چنگ . رباب مترنم شود و بگوید:
همچو پروانه شرر را نور دید
احمقانه در فتاد از جان برید
لیک شمع عشق آن شمع نیست
روشن اندر روشن اندر روشنی است
او به عکس شمعهای آتشی است
می نماید آتش و جمله خوشی است
جلال الدین محمد مدیحه سرای صفا وفا وانسانیت توجیه تازه ظریف و دقیقی از عشق دارد که تا کنون در فرهنگنامه های دارالعلم جهانی عشق درباره آن چنین سخنی نیامده و توجیه نشده است مکالمه و مناظره عقل با عشق در دیوان کبیر و دیوان معرفت «مثنوی» بحث انگیز و خواندنی است مولانای عاشق بلاکشان صبور آتش خواری را در وادی عشق می طلبد و وارستگانی را دعوت می کند که در برابر ناملایمات ناشی از مهجوری و مشتاقی دامن تحمل و توکل از دست ندهد و سوز طلب را از بلا باز شناسد.
بیقراری نا آرامی جلال الدین محمد مولود حدت . شدت . غیرت و صداقت در عشق شمس اسیت که همه کاینات را دروجود معشوق می دید و خود را دیوانه عشق می دانست چه بسیار روزان و سرشبانی سرکشتگی و آشفتگیش را در سماع و پایکوبی می گذرانید واستمرار در چرخندگی بیانگر طبیعت نا آرامش بود ظاهر بیان قونیه می گفتند مدرس بلامنازع روم شرقی را از درد عشق دیوانه شده است .
مولانا با اینکه در سی و پنجمین بهار زندگیش بود عشق شمس کهنسال طوفانی در روح و جانش برانگیخت ولی جلاالدین محمد از این طوفان که چون نیزک یا شهاب تاقب در آسمان دلش جهید و سراسر پیکرش یکباره گرم کرد شادمان بود و رندانه می گفت :
من ذوق و نور شده ام این پیکر مجسم نیستم
برای درک عظمت منشور عرفان ویژه جلال الدین محمد که در آثارش پنهانست باید شناگر باد تجربه ای بود از دریاهای مواج و سهمگین دیوان کبیر شش دفتر مثنوی و رساله مافیه نهراسید و شناوری کرد تا صدفهای حامل درهای یتیم را فراچنگ آورد. بمراتب درین سیر و سلوک که هفت وادی یا هفت منزل و بقولی هفت خوان نصوف است توجهی نداشته فقط مداح عظمت و مقام و مرتب انسان و حضورش در کاینات بوده و معرفت صوفیانه را از خویشتن شناسی آغاز کرده و معتقد است هر سالک مومنی وقتیکه صفحات کتابی وجود تکوینی خود را با خلوص نیت مطالعه و محتوای آنرا بخوبی درک نمود بی شک پروردگار خود را بهتر شناخته است پس مفاتح عرفان جلال الدین محمد خود شناسی است .
اخلاق ،افکار وعقاید مولوی دریایی بس عطیم و پهناور است که در این گفتار بیش از یک قطره آن ر ا نمی توان ارائه داد،باید سالها در عرفان غور کرد تا توفیق درک مطالب اثر عظیم مولانا را به دست آورد و توانست پیرامون افکار او شرح و تعلیق نوشت.مولانا جلال الدین رومی یا مولانا محمد بلخی خراسانی در بیان اطوار عشق ‌، زبان خاص خود را دارد . مولانا دارای بیانی گرم و نغمانی خسته و در مقام بیان تحقیقات عرفانی مطالب را تنزل می دهد تا به فهم نزدیک شود و در عذوبت بیان و گرمی سخن آدمی را جذب می کند و شور و حالی خاص می بخشد.مولانا نیک آگاه بود که همه مظاهر جز اسطرلابهای ضعیفی که راه به سوی آفتاب الهی را نشان میدهند ،نیستند .اما اگر غباری بر نمی خاست و یا برگهای باغ به رقص در نمی آمد ند ،جنبش نسیم پنهان که جهان را زنده میدارد گچونه قابل رءیت می شد ؟هیچ چیز بیرون از این رقص نیست:
عالم همه مظهر تجلی حق است
مولوی مردی پخته و عارفی جامع و در عین شوریدگی دارای متانت و از لحاظ جامعیت و تبحر در علوم ادبی ‌،عربی و فارسی و احاطه به دواین شعرا و تسلط به حدیث و قران و علم کلام و تحصیل عرفان و تصوف به نحو عمیق ،و افزون بر همه فضائل دارای هوش و استعداد حیرت آور است مولانا عارف کاملی بود که با شمس الدین تبریزی بر سبیل اتفاق مواجه شد و آنچنان استعداد ذاتی ومقام و حال او مستعد از برای جهش و جذبه آماده از برای جرقه ای بود که خرمن وجود او را بسوزاند و تبدیل به شعله تابناک کرد .و چه بسا نزد مولانا نیز حقایقی بود که شمس بعد از انقلاب احوال دوست ومرید حود می توانست از آن تاثیر پذیرد .
زهی خورشید بی پایان که ذراتت سخن گویان
تو نور ذات الهی ،تو الهی ،نمی دانم
آنچه را مولوی می ستاید ،تنها خورشید درخشان وفیض بخش نیست ،بلکه آن نور مشفقی است که ثمره به بار می آورد و عالم را سرشار می سازد.
SHAHRIYAR
find more
در ادامه مطلب

امیدوارم خوشتون بیاد


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 23:45  توسط گروه ساشا  | 

تنهایی تنهای من!!!!
میلاد مینویسد - پست شماره ۲۴

خدایا کسی را که مرا

           در تنهاترین تنهایی

           تنهایِ تنهایم گذاشت

                                           در تنها ترین

                                                              تنهاییش

                                      تنهایش مگذار

زندگي به من آموخوت که چگونه عاشق باشم اما نياموخوت که چگونه فراموش کنم

زندگي به من آموخوت که چگونه دوست بدارم اما نياموخت که چگونه دل بکنم

 زندگي به من آموخوت که درد ورنج چيست اما نياموخت که چگونه تحمل کنم

زندگي به من آموخوت که حقيقت تلخ است

 تنهايی را دوست دارم زيرا بی وفا نيست ...

تنهايی را دوست دارم زيرا عشق دروغی در آن نيست ...

تنهايی را دوست دام زيرا تجربه کردم ...

تنهايی را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. .

تنهايی را دوست دارم زيرا....

من عشق را در تو

        تو را در دل  

            دل را موقع تپیدن

و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم 

من غم را در سکوت

      سکوت را در شب

             شب را در بستر

و بستر را برای اندیشیدن به تو دوست دارم 

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

            زندگی را بخاطر زیبایی اش

   و زیبایی اش را بخاطر تو دوست دارم 

من دنیا را بخاطر خدایش خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم.

 

میلاد

2 نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 16:51  توسط گروه ساشا  | 

سازنده «ال اس دی» در صدر فهرست نوابغ جهان SHAHRIYAR


آلبرت هوفمان، شيمی دان ۱۰۱ ساله سويسی که معروف ترين دستآوردش توليد ماده مخدر «ال اس دی» است، در صدر ليست نوابغ زنده جهان قرار گرفت.

وی در اواسط دهه چهل ميلادی در مورد «ال اس دی» و تاثير آن مطالبی نوشت. در واقع دکتر هوفمان در سال ۱۹۳۸ در آزمايشگاه خود در تحقيقاتش «ال اس دی» را کشف کرد ولی پنج سال طول کشيد تا با مصرف کردن تصادفی اين ماده به اثرش پی ببرد.

روزنامه انگليسی زبان گاردين، چاپ لندن، می نويسد که شرکت «سينتتيک» در بریتانیا از چهار هزار نفر در بریتانیا، خواسته است تا ده نفر از افرادی را که فکر می کنند نابغه و در قيد حيات هستند، نام ببرند.

این چهار هزار نفر به «نوابغ» مورد علاقه شان، امتیازاتی در مورد قدرت تفکر، محبوبيت و اهميت فرهنگی دستآوردهايشان داده اند. بر طبق همین امتیازات فهرستی از نوابغ به وجود آمده است.

در ميان ۱۰۰ نفر اول ليست نوابغ جهان، فقط نام مخترعين و دانشمندان ديده نمی شود، بلکه می توان نام ۱۹ آهنگ ساز، دو هنرمند و يک ورزشکار را مشاهده کرد.

«محمد علی کلی»، بوکسور آمريکايی و قهرمان سابق جهان تنها ورزشکار اين فهرست است.

دو ایرانی مقیم امریکا نیز در میان این نوابغ جای دارند. علی جوان،  هشتاد ساله،  مخترع لیزر گازی است و در دانشگاه معروف «ام ای تی» به تحقیق و پژوهش مشغول بوده است. آقای جوان در رده دوازدهم این لیست قرار دارد.

پردیس ثابتی، 31 ساله، پژوهشگرعلم ژنتیک بوده  و در رده  چهل ونهم این لیست جای گرفته است. خانم ثابتی در دانشگاه های هاروارد و« ام ای تی» مشغول پژوهش بوده است.

در ميان ۱۰۰ نفر اول ليست نوابغ جهان، فقط نام مخترعين و دانشمندان ديده نمی شود بلکه می توان نام ۱۹ آهنگ ساز، دو هنرمند و يک ورزشکار را مشاهده کرد.

 در ميان هنرمندان نيز نام  دامين هيرست، هنرمند بريتانيايی ديده می شود.

آثار دامين هيرست اگر چه از جمله پر قيمتی ترين آثار هنرمندان امروزی به شمار می رود، ولی بسياری وی را فقط  فرآورده ای تجاری می دانند.

«تيم برنرز لی» دانشمند بريتانيايی که پدر اينترنت به شمار می آيد، نفر دوم ليست نوابغ جهان است.

«جورج سوروس»، ميليادر آمريکايی که به پيشبرد دمکراسی در جهان و به خصوص در کشورهای کمونيستی سابق در اروپای شرقی نفش داشته در رده سوم و  مت گرونينگ خالق انيميشن پر طرفدار سيمسون در رده چهارم قرار گرفته است.

تنها سياستمداری که در  ميان ده نفر اول فهرست جای دارد، «نلسون ماندلا» رييس جمهوری سابق آفريقای جنوبی است.

«استفن هاوکينز» فيزيکدان نامی  مقام هفتم را از آن خود کرده است و تنها نويسنده نابغه در ميان ده نفر اول اين ليست «داريو فاو»، نمايشنامه نويش ايتاليايی و برنده جايزه نوبل ادبيات است.

«فردریک سانگر»، شیمی دان بریتانیایی در رده پنجم، «اسکار نیمر» معمار برزیلی در رده نهم، «فیلیپ گلاس»، موسیقیدان آمریکایی در رده نهم و «گریگوری پرلمان» ریاضیدان روسی در رده دهم این لیست قرار دارند.

Godfather

PROUD TO BE PERSIAN
2 نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 23:18  توسط گروه ساشا  | 

شرح مساعل دینی در آهنگ های غیر مجاز!!!!!!!!!!

میلاد مینویسد - پست شماره ۲۳

ارتباط برخي ترانه ها با مباحث شرعي موضوع مهمی است که مبخواهم به آن بپردازیم مثلا: خوشگلا بايد برقصن…(امر به معروف),  اي قشنگتر از پريا – تنها تو کوچه نريا…(نهي از منکر)/اي خانوم کجا کجا؟ (صيغه فضولي),  دلم فقط تو رو مي خواد(تارک الدنيا) , بابا تو ديگه کي هستي دسته شيطونو بستي…(ذنوب الشياطين), يه ماچ دادو دمش گرم …(اکرام ايتام), نمره بيست کلاسو نميخوام (ايثار), منو تهديد ميکني که يه روز از پيشم ميري (کظم غيض)/ تو محشري از همه سري (ذکر) ……التماس دعا

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 14:31  توسط گروه ساشا  | 

آشنايي با موسيقي و سازهاي ايراني SHAHRIYAR

baraye agha SALEH omidvaram khoshet biad






نقوش و حجاری ها و نگـارگـری های به جای مانده از دوران باستان تا زمان اسلام نشان دهـنده عـلاقه و ذوق ايرانيان به هـنر موسيقی می باشد. در دوران پس از اسلام موسيقی به دليل مخالف ها، شکوفايی دوران پـيشين خود را از دست داد. ولی به هـر حال به حيات خود ادامه داد. اين استمرار را می توان در زمان صفويه در بنای کاخ چهـلستون و اتاق موسيقی کاخ عالی قاپو مشاهـده کرد.

موسيقی ملی ايران، مجـموعه ای است از نواهـا و آهـنگ هايی که در طول قـرن هـا، در اين سرزمين به وجود آمده و پـا به پای ساير مظاهـر زندگی مردم ايران تحول وتکامل يافتـه، و بازتابی از خصوصيات اخلاقی، وقايع سياسی، اجـتماعـی و جـغـرافـيايی ملتی است که تاريخـش به زمان هاي بسيار دور مي رسد. ظرافت و حالت تعـمق ويـژه موسيقي ايراني انسان را به تـفـکر و تعـقل و رسيدن به جـهـاني غـير مادي رهـنمون مي سازد.

موسيقي ملي ايران، که مبـنا و سابقه اي بسيار کـهـن دارد، شامل شاخه هاي مختـلفي به شرح زير است:
1 - قـبل از اسلام: موسيقي هاي اقوام کهـن ايران شامل : بـخـتـيـاري، کردي، لري و .....
2 - بعـد از اسلام:
الف - موسيقي مقامي ( حماسي، تعـزيه، عـزا )
ب - رديفـي ( دستگـاه هاي موسيقي سنـتي )

در دوره حاضر اين تـقـسيم بـندي به شرح زير است:
1 - قـبل از اسلام
2 - بعـد از اسلام
3 - موسيقي هاي محـلي ايران و نغـمه هاي سنـتي ( ملودي هاي دو گـروه قـبل ) و تـنـظيم و تهـيه کلاسيک آنهـا.
طبق روش طبقه بـندي جـديد در آواز و مقامات، که از حدود صد سال پـيش برقـرار شده، آواز و موسيقي سنـتي ايران را در دوازده مجـموعه قرار داده اند.




از دوازده مجـموعـه تـقـسيم بـندي شده، هـفت مجموعـه که وسعـت و استـقـلال بـيـشـتري داشتـه اند، دستگـاه ناميده شده و پـنج مجموعـه ديگـر را که مستـقل نـبوده و از دستگـاهـهاي مزبور منشعـب شده اند، آواز ناميده اند.

بنا براين موسيقي سـنتي امروز ايران، که باقي مانده مقامات دوازده گـانه قـديم است، قـبلا مفـصل تر بوده و امروز جـزئي از آن در دستـرس است.
بر هـفت دستگـاه اصلي و پـنج آواز، تعـدادي گوشه استواري و الگـوي نوازندگـان و خوانـندگـان امروزي است.
شمار اين گـوشه ها را 228 ذکـر کرده اند، رديف هاي مخـتـلف و مشهـور استادان موسيقي سنـتي صد ساله اخـير مانـند آقا حسيـنـقـلي، ميرزا عـبدالله، درويش خان و صـبا نـيـز از هـمين نـظم پـيـروي مي کـند.

اسامي دستگـاه ها و آوازهـا در موسيقي سنـتي ايران

نام هـفت دستـگـاه اصلي عـبارت است از شور، ماهـور، هـمايون، سه گـاه، چـهـارگـاه، نوا و راست پـنجـگـاه؛ نام پـنج آواز بدين شرح است: اصفـهـان، ابوعـطا، بـيات ترک، افـشاري و دشتـي.
اجـزاي دستـگـاه و آواز
براي اجراي يک دستگـاه با يک آواز تـرتـيـبي را بايد رعـايت کرد که معـمولا اين چـنـيـن است:

درآمد، آواز، تصنـيف و رنگ، از زمان مرحوم درويش خان و به ابـتکـاري وي پـيش درآمد و چـهار مضراب نيـز به اين سلسله مراتـب اضافه شده است.
ترانه هاي فـولکـوريک ايران
زنده ياد خالـقي، در اين باره چـنـين مي نويـسد:

يکي از منابع ذيـقـيمت موسيقي هـر کشور آهـنگ هـا و نغـمات و ترانه هايي است که در نقاط مختـلف آن مملکـت، خاصه در دهـات، قصبات دور از شهـر به وسيله مردم بومي و روستايي خوانده مي شود و چون اين نوع موسيقي کـمتـر تحـت تاثـير افـکار مردم شهـر نـشـين واقع شده، طبـيعي تر و به موسيقي حقيقي و اصيل و قديمي آن کشور نزديکـتر است؛ جمع آوري آنهـا عـلاوه بر اينکـه باعـث حـفـظ و نگـهـداري آنهـا است، کمکي هـم به تحـقـيق درباره مخـتصات آن مـمـلکـت مي کـند، و چـگـونگي و کـيفـيت آن را معـلوم مي نمايد.
چـون در ايران اقوام مخـتـلفي ساکـنـند که از نظر فرهـنگ و قـومي تـفاوت هاي بـسياري با يکـديگـر دارند، بنابراين موسيقي فولکوريک ايران داراي خصوصيات بسيار متـنوعي از نظر طرز بـيان و لحـن موسيقي است. مثـلا موسيقي آذربايجـاني، گـيلاني، خراساني، بـخـتـياري، کردي، شـيرازي و بلوچي نـه تـنـها ملودي هـا، که در گـويش نـيز با يکـديگـر بـسيار متـفاوتـند، از نظر فرم موسيقي مي توان از دو نوع موسيقي بومي در ايران نام برد:
1 - تـرانه هاي بومي آوازي که به صورت انـفرادي يا دسته جمعـي خوانده مي شود.
2 - رقص هاي محلي سازي که با سازهـاي محلي به اجرا در مي آيد.
ترانه هاي محلي ايراني از نظر ملودي بـسيار غـني و پـر مايه است که از اين نـظر يـکي از غـني ترين، زيـبا ترين و متـنوع ترين تـرانه هاي فـولکوريک دنـيا هـستـند. اين ترانه ها که نشانهً طرز فکر و تـمدن و فرهـنگ کـشور هـستـند، سينه به سينه نقـل شده و از نسلي به نسل ديگر مي رسد و آئينه تمام نماي افکـار و انديشه هاي مردمي اند که خود خالق و آفـريـنـنده آن بـشمار مي رونـد. اين تـرانه ها از وضع اجـتماع، طرز فکر، نوع زندگي و طبـيعـت که در سرزميـن ايران وجود دارد، يکي از غـني ترين منابع فـرهـنگي ايران به شمار مي آيـند. اين تـرانه ها نمايانـندهً ملت و گـذشته ايران هـستـند و مي توانـند بهـترين الهام
بخـش موسيقيدانان در پـديد آمدن آثار موسيقي عـلمي قرار گـيرند.

نمونه هايي از موسيقي فـولکوريک ايران:
موسيقي بـخـتـياري، لرستان و فارس
موسيقي گـيلان و تالش
موسيقي کردستان
موسيقي سواحل جنوب ايران
موسيقي سيستان و بلوچستان
موسيقي خراسان
موسيقي ترکمن
موسيقي آذربايجان

SALEH's request

Godfather

2 نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 19:38  توسط گروه ساشا  | 

ساز های ایرانی را بهتر بشناسیم - تنبور shahriyar
inam baRAYE agha SALEH

تنبور


 
تنبور:

که معرب آن طنبور است.
دارای شکمی گلابی شکل و دسته ای دراز است که بر روی آن از 10 تا 15 پرده بسته می شود، رویه جلویی شکم چوبی است. دسته این ساز مانند سه تار به سر ساز متصل است و سر در حقیقت ادامه دسته است که بر روی سطوح جلویی و جانبی آن، هر یک گوشی کار گذارده شده که سیم ها به دور آنها پیچیده مي شوند.
در قدیم دوتار بر آن می بسته اند و اکنون سه تار هم بر آن می بندند، بعضی برای تقویت صدا شش تار هم بر آن می بندند.
سیم های تنبور چهار عدد و معمولا به فاصله های مختلف کوک مي شده است.
این ساز معمولا بدون مضراب و با انگشت نواخته می شود.
چنانکه در تاریخ موسیقی ایران نوشته شده در قدیم سازی به نام تنبور وجود داشته و از آن انواع مختلفی ذکر کرده اند مثلا گفته شده که فارابی تئوری دان مشهور موسیقی ایران تنبور بغدادی و تنبور خراسان را دستان بندی کرده است.

Godfather
 
2 نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 19:34  توسط گروه ساشا  | 

ساز ها را بهتر بشناسیم - بالالایک SHAHRIYAR
بالالایکا


بالالایکا:

ساز ملی روسی، متعلق به خانواده گیتار، زهی و زخمه ای با مضراب، شکم ساز، سه ضلعی مثلث و گردن آن دراز که دستان های فلزی بر روی آن کوبیده و ثابت شده است.
این ساز معمولا دارای سه سیم از جنس روده است.
روس ها این ساز را در شش اندازه مختلف ساخته اند که در مجموع یک ارکستر بالایکا برای هر اندازه بالالایکا چند نوازنده از آن ها تشکیل می یابد.
 
2 نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 19:32  توسط گروه ساشا  | 

SHAHRIYAR سبک رپ(hip-hop)



هیپ‌هاپ سبکی از موسیقی است که اصولاً با نام موسیقی رپ شناخته می‌شود . این سبک از اواسط ۱۹۷۰ تا به امروز در آمریکا رواج دارد . و از سال ۱۹۸۰ به بعد از مردمی ترین موسیقی‌های آمریکا به عنوان زیرمجموعه‌ای از موسیقی‌های پاپ به‌شمار می‌آید . این سبک دو زیرمجموعه اصلی دارد که شامل رپ‌زدن و دی‌جی‌گری می‌شود.
رپ یک نوع طرز گویش و خوانندگی است که توسط سیاه‌پوستان امریکایی برای مبارزه با تبعیض نژادی ابداع شد از بزرگ‌ترین خوانندگان آن می‌توان به توپاک و امینم و کانیه وست اشاره کرد. رپ ابتدا به زبان انگلیسی و بعد آلمانی فرانسه و فارسی رایج شده هم اکنون خوانندگان رپ فارسی با استفاده از استودیوهایزیرزمینی کار خود را پیش می‌برند .گویش رپ و رپ خوانی از رنگین پوست‌های امریکایی جان گرفته و به دلیل مبارزه با تبعیض نپادی صورت گرفته و هم اکنون بر لب و دهان رپرهای این نسل می‌چرخد.کار رپرهای ایرانی دارای فرق‌هایی با رپرهای امریکایی و المانی و فرانسوی است.که می‌توان رپ پرشین را تک در دنیا خواند.
این گونه از موسیقی بر گونه‌های دیگر موسیقی نیز تاثیراتی داشته‌است.
فرهنگ رپ، فرهنگی که خصوصاً به جوانان سیاه و اقشار تحتانی در جوامع غرب تعلق دارد، از آمریکا سرچشمه گرفته و شورشگران سراسر جهان را تحت تاثیر قرار داده‌است. رپ فرهنگ کوچه و خیابان است که با استفاده از ابزار و آلات بسیار محدود و ابتدائی، توجه افراد را بخود جلب میکند. نقاشیهای بسیار هنرمندانه و مبتکرانه بر دیوارهای شهر، شعارنویسی با خط مخصوص، رقص‌های پر تحرک در گوشه خیابان و ترانه خوانی با سبک خاص، همگی اجزایی از فرهنگ رپ هستند. کلام موسیقی رپ با بحر طویل قابل مقایسه‌است. کلمات تقریباً بصورت صحبت عادی ادا میشوند، و ضربی قوی آنرا همراهی میکند. انقطاع‌ها و برگشتها در نحوه نواختن ضرب و صدای خراش گونه‌ای که با تبدیل صفحه گرامافون به یک آلت موسیقی ایجاد شده، تحرک و شوری بیسابقه بر شنونده بر می‌انگیزد.موسیقی رپ از تکامل اشکال دیگری از موسیقی سیاهان در محله‌های فقیرنشین برانکس نیویورک و تا حدودی هارلم شکل گرفته‌است. این محلات، نقطه تمرکز گروههائی از سیاهان است که سالها پیش تحت شرایط فلاکت بار اقتصادی مجبور به مهاجرت از ایالات جنوبی به شهرهای بزرگ نظیر نیویورک شدند. آنها کار در مزارع را رها کرده و به پرولتر تبدیل گشتند. اما اگر به ریشه‌ها و ماخذ این موسیقی باز گردیم به غرب آفریقا و سرودهای کستایش ساوانا می‌رسیم. در نیجریه و گامبیا نیز تکخوانهائی وجود دارند که طنزهای اجتماعی را بشکل ترانه و نقالی اجراء میکنند و این بسیار به رپ شبیه‌است. موسیقی رپ از طریق محلات فقیر نشین نیویورک که محل تلاقی توده مهاجر جزایر کارائیب با توده سیاه میباشد، بر موسیقی رگه تاثیر نهاده‌است.اواخر دهه ۱۹۶۰، وقتی که آمریکا زیر ضربه مبارزات انقلابی در شورهای تحت سلطه اش، خصوصاً ویتنام، قرار داشت و انقلاب چین نیز بر شورشگران و انقلابیون در ایالات متحده تاثیر نهاده بود و دریچه‌ای از آگاهی طبقه کارگر و دورنمای انقلابی را برویشان گشوده بود، در شهرهای بزرگ آمریکا تضادهای طبقاتی میان سیاه با بورژوازی امپریالیستی و پایه‌های اجتماعیش حدت و شدتی فوق العاده یافته بود. بین محلات فقیرنشین سیاه با سایر نقاط شهر نیویورک، چیزی شبیه به خط مرزی وجود داشت . خط مرزی شاهد درگیری میان دسته‌های متشکل سفیدهای نژاد پرست و پلیس از یکطرف با گروه‌های بزرگ و متشکل جوانان سیاه بود. تشکیل این گروه‌ها، پاسخی ضروری به تعرضات و سرکوبگریهای مداوم حکومت علیه ساکنان بیغوله‌های نیویورک بحساب میآمد. گروه‌های رپ از دل همین تشکلات شورشی سیاه شکل گرفت.
موسیقی خیابانی رپ که نخست توسط گروههای کوچک سیاه پوست در محدوده محلات اجرا می‌شد از سال ۱۹۷۹ پا بعرصه بازار موسیقی گذاشت. افشاگری از رپ‌های ارتجاعی و تجارتی یکی از وظایف خوانندگان مترقی و انقلابی رپ، و در قالب ترانه‌های رپ است. این کار را رپ‌خوانهای انقلابی نظیر «دی» بارها انجام داده‌اند. مثلا در سال ۱۰۷۹، ترانه‌ای تجارتی خوانده شد که در آن از خوش بودن و جشن گرفتن و کاری بدرد بقیه مردم نداشتن، صحبت شده بود؛ «دی» ترانه‌ای تحت عنوان «چگونه ملت سیاه را بپا خیزانیم؟» خواند و در آن، خطاب به سرایندگان آن ترانه تجارتی چنین گفت:
جشن تو میتواند بزودی زود خاتمه یابد، وقتی که آنها، یکروز بعد از ظهر، بقول خودشان
اگر چه طی سالهای اخیر، بسیاری از موسیقیدانان ارتجاعی از این سبک در پاره‌ای از آثار خود استفاده کرده‌اند، اما جوهر و روح شورشگر رپ همچنان در وجود گروههای یاغی ضد سیستم، در محلات فقیرنشین و محافل سیاسی و غیر قانونی آمریکا زنده‌است در اینجا قسمتی از نخستین ترانه رپ اعتراضی که از معروفیتی بین المللی برخوردار گشته و «پیام» نام دارد را میخوانیم. این ترانه از آثار «گرند مستر فلش» و گروه «فوریوس فایو» است. این ترانه حکایت شرایط نابسامان طبقه‌های فقیرنشین جامعه است.
دستم را به‌روی اسلحه‌ام میفشارم، چرا که قصد جانم را کرده‌اند. مرا هل ندهید، دیگر جان به لبم رسیده.



Godfather
 
2 نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 19:26  توسط گروه ساشا  | 

سیاست - ایران - آمریکا؟؟؟؟؟؟؟ و نظرات شما
میلاد مینوسد - پست شماره ۲۱

با تشکر فراون از جناب آقای پرویز محمدی که زحمت مقاله ی زیر را با توجه به پست قبلی (۲۰) متول شدند. من با نظر محترم ایشان کاملا موافقم. 

متاسفانه به جای اینکه ایران و ایرانی منادی عشق و دوستی و تعالی گری باشد،منادی دشمنی با کشورهای مختلف شده است.هر چند که آمریکا و روسیه و همه کشور های قدرت مند به دنبال منافع خویش هستند.و اصلا برای آمریکا نه مسئله هسته ای ایران مهم است و نه حقوق بشر و نه دلش برای ملت ایران می سوزد.او بدنبال سلطه و در خاورمیانه است.و می گوید که منافع حیاتی او در خاورمیانه از طرف ایران به خطر افتاده است؟

روسیه و چین از مسلمانان به عنوان سربازان پرولتاریای خویش بر علیه آمریکا و غرب استفاده می کنند.و آمریکا هم از شرایط و تند روی های ایران برای پیش برد مقاصد خود در منطقه استفاده می کند.اکنون ایران را به عنوان بزرگترین دشمن خویش و بشریت قلمداد می کند.و کشور های عربی را می ترساندو به انها صلاح می فروشد و در آن کشور ها پایگاهای متعدد ایجاد می کند.غرب اکنون با بحران مواجه است.و بهترین راه فعلا برای غرب این است که در منطقه حساس خارومیانه تلاتم و تنش باشد.آنها سلاحشان و کالاهایشان را خواهند فروخت .و نیز در اقتصاد خودشان با تند روی های ایران رونق ایجاد خواهند نمود.

حکومت ایران در درجه اول باید مردم خودش را باور داشته باشد.

به جوانها احترام بگذارد.

به خانمها با هر لباسی ارزش و احترام قایل شود.

به هنرمندان

به اندیشمندان و روشنفکران ارزش قایل شود.

بر اساس هنر و فرهنگ انسان ساز و غنی ایران با دنیا باید رابطه درست و انسانی برقرار نمائیم.مولانا و حافظ و سعدی و..هنوز هم قلوب تمامی مردم جهان را با عشق الهی سیراب می نمایند.دولت ایران با ید همچو مولانا جهان را به عشق و دوستی فرا خواند. و به تک تک مردم ایران ارزش و احترام قایل شود.

آن موقع است که ما در جهان دو باره خواهیم درخشید.

2 نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 19:7  توسط گروه ساشا  | 

تحریم های جدید آمریکا علیه ایران اعلام شد!!!
میلاد مینویسد - پست شماره ۲۰

دولت آمریکا روز پنجشنبه اعلام کرد تحریم های گسترده جدیدی علیه وزارت دفاع ایران، سپاه پاسداران و تعدادی از بانک های مهم این کشور اعمال می کند و دولت ایران قربانیان سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۰.

کاندولیزا رایس، وزیر خارجه آمریکا، که روز پنجشنبه در کنفرانس مطبوعاتی مشترکی با هنری پالسن، وزیر خزانه داری، شرکت کرده بود گفت این تحریم ها به دلیل حمایت حکومت ایران از سازمان های تروریستی در عراق و خاورمیانه، خرید و فروش موشک و فعالیت های هسته ای طراحی شده است.

رایس

خانم رایس گفت: "متاسفانه حکومت ایران همچنان پیشنهاد مذاکرات را که از جانب ما ارائه شده رد می کند، و در عوض با پیگیری دستیابی به تکنولوژی هسته ای، ساخت موشک های بالستیک خطرناک، حمایت از شبه نظامیان شیعه در عراق و حمایت از تروریست ها در عراق، افغانستان و لبنان، و انکار وجود یکی از اعضای سازمان ملل متحد و تهدید به محو کردن اسرائیل از نقشه، صلح و امنیت را به خطر می اندازد." خانم رایس این تحریم ها را، که به عقیده بعضی کارشناسان سخت ترین تحریم هایی است که بعد از انقلاب سال 1979 ایران به حکومت این کشور تحمیل شده است، بخشی از سیاستی همه جانبه برای مقابله با رفتارهای تهدیدآمیز ایران خواند. با این حال خانم رایس اعلام کرد که آمریکا کماکان از "یک راه حل دیپلماتیک" استقبال می کند.

یکی از خبرنگاران جمهوری اسلامی در تهران می گوید تحریم های اعلام شده بسیار شدیدتر از آن چیزی است که انتظار می رفت.

مخالفت روسیه با تحريم و تهديد ايران

ولاديمير پوتين، رييس جمهوری روسيه روز پنجشنبه بيست و پنجم اکتبر، نسبت به اعمال تحريم های تازه بين المللی عليه ايران هشدار داد و گفت مساله هسته ای جمهوری اسلامی باید از طریق گفت وگو های «صبورانه» حل شود.

آقای پوتين که ساعاتی پس از اعلام اعمال تحريم های تازه آمريکا عليه ايران در پرتغال صحبت می کرد، گفت:«رويارويی بر سر مساله برنامه هسته ای ايران می بایست از طريق گفت وگوهای صبورانه حل شود».

رييس جمهوری روسيه، که برای حضور در نشست سران کشورهای عضو اتحاديه اورپا وارد ليسبون شده است، بدون اشاره به اقدام تازه آمريکا عليه ايران، گفت:«چرا شرايط را با تهديد به حمله نظامی و تحريم بايد خراب کرد و به بن بست کشاند؟»وزير امورخارجه آمريکا، روز پنجشنبه اعلام کرده بود که واشينگتن تحريم های تازه ای عليه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، وزارت دفاع و سه بانک دولتی -ملت، صادارت و ملی ايران اعمال می کندآقای پوتين سپس افزود:«مثل يک آدم ديوانه تيغ عريان در دست چرخاندان و به اين سو و آن سو دويدن، راه حل خوبی برای موقعيت پيش آمده نيست». ولاديمير پوتين که پس از گفت وگو با  آنيبال کاواکو سيلوا، رييس جمهوری پرتغال، سخن می گفت، افزود که در سفر هفته گذشته خود به ايران مخالفت قاطع خود را با «گسترش سلاح های هسته ای» به مقام های ايران اعلام کرده است. آقای پوتين همچنين حل صلح آميز مناقشه اتمی کره شمالی را سرمشق خوبی برای مساله ايران دانست و گفت:«در زمان نه چندان دور گذشته، به نظر نمی رسيد که برنامه اتمی کره شمالی قابل حل است، ولی ما در عمل ان را  از طريق راه حل های مسالمت آميز حل کرديم».روسيه به همراه چين اخيراً مانع از تلاش کشورهای عضو گروه موسوم به ۱+۵ (پنج عضو دايم شورای امنيت به همراه آلمان) برای تصويب قطعنامه تازه ای در شورای امنيت به منظور اعمال تحريم های بيشتر عليه ايران شدند.

به دنبال اصرار روسيه کشورهای عضو گروه ۱+۵  توافق کردند که برای اتخاذ هر تصميم تازه ای در قبال تشديد تحريم ها عليه ايران در انتظار گزارش آژانس بين المللی انرژی اتمی و مسئول سياست خارجی اتحاديه اروپا از نتايج مذاکرات خود با تهران، بنشينند.آژانس بين المللی انرژی اتمی در مردادماه سال جاری با ايران به توافقی دست يافت که بنابرآن، ايران متعهد شد  «ابهاماتی»  و «سوال های باقی مانده» درباره فعاليت های هسته ای خود را رفع کند.ناظران می گويند که صدور يا عدم صدور قطعنامه سوم عليه ايران در شورای امنيت به محتوای اين دو گزارش – گزارش سولانا و گزارش آژانس – و رفتار ايران تا پايان ماه نوامبر، ۳۵ روز، بستگی  دارد.

قربانیان این فاجعه فقط و فقط مردم ایران خواهند بود..............

2 نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 9:27  توسط گروه ساشا  | 

تاریخچه چلوكباب SHAHRIYAR
ورخین و جهانگردان اروپایی كه در دوران صفویه از ا یران دیدن كرده اند درباره چلوها، پلوها، ترشی ها و مرباها كه در ایران طبخ می گردیده است مطالب بسیار زیادی نوشته اند ولی هرگز راجع به چلوكباب حرفی به میان نیامده است.



به احتمال زیاد بر اساس مطالبی كه توسط میرزامحمدرضامعتمدالكتاب نویسنده كتاب تاریخ قاجاربیان شده است. به دستور شخصی ناصرالدین شاه كه اصلیتی قفقازی داشته است و بر اساس نوع كبابی كه در آن منطقه طبخ می شده استتهیه می شده است كه توسط آشپزان ناصرالدین شاه بعد از مدتی تغییر شكل داده شده است و به صورت امروزی در آمده است.


بر اساس داستانی كه توسط دوستعلی خان معیرالممالك از نوادگان ناصرالدین شاه نقل شده است.حكایت از آن دارد كه ناصرالرین شاه ۸۷ همسر داشته است كه ۴ نفر از آنها رسمی بوده اند بقیه صیغه. هنگامیكه یك روز جمعه شاه قصد زیارت از حضرت عبدالعظیم در شهر ری داشته است. پیشخدمتهای او مجبور بودند روز پنجشنبه به آن منطقه بروند و در حدود۱۰۰۰ تا۲۰۰۰ كباب را بر اساس دستور شاه برای خود او و۱۰۰۰ همراه و خدمه و همسرانش آماده كنند و كبابها نیز می بایست همیشه همراه با سبزی خوردن و پیاز سرو می شده است.





در تاریخ راجع به چلوكباب و تاثیر آن در سیاست نیز مطالبی یافت می شود.


در سال ۱۳۲۴ هنگامیكه قیمت قند وارداتی از روسیه بالا رفت و علت آن نیز جنگ بین روسیه و ژاپن بوده است علاءالدوله ، هاشم قندی و اسماعیل خان را كه جزوء تجارقند بودند، قند را به ایران وارد می كردند و قیمت قند را بالا برده بودند احضار كرد و مشغول مذاكره با آنها شد ولی بعد از یكی صحبت علاءالدوله كه مسئول وقت تهران بود دستور داد تا آنها را شلاق بزنند هنگامیكه می خواستند آنها را شلاق بزنند پسر هاشم قندی پیش علاءالدوله آمد و خواست تا او را به جای پدرش شلاق بزنند و علاءالدوله دستور داد تا او را ۵۰۰ ضربه شلاق بزنند.


وقتیكه موقع نهار خوردن فرا رسید علاءالدوله بلافاصله دستور توقف شلاق زدن را داد و به سه متهم گفت هنگام شلاق زدن باید شلاق بخورید و هنگام نهار باید نهار بخورید و الان چون چلوكباب حاضر است پس باید چلوكباب بخوریم و بعد از غذا بقیه شلاقها را باید بخورید.


در دوره مشروطه نیز هنگامیكه یكی از مشروطه گرایان در تبریز مشقول سخنرانی بوده است یكی از افرادی كه چلوكبابی داشته است می پرسد مشروطه یعنی چه؟ سخنران می گوید مشروطه یعنی چلوكباب ارزان و سپس با دستش طول كباب را نشان می دهد و می گوید كبابی به این طول خواهد بود و سپس بازویش را نشان می دهد و قطر كباب هم به اندازه قطر بازوی من خواهد بود.
قدیمی ترین چلوكبابی كه در تهران تاسیس شده است در حدود ۱۲۰ سال پیش بوده است.

اعتمادالسلطنه در نوشته هایش را نقل می كند و می نویسد اولین چلوكبابی نامش نایب بوده است كه در بازار تهران قرار داشته است و شبیه رستورانهای اروپائیان غذا را بر روی میز سرو می كرده است: ولی اسناد دیگری نیز موجود می باشد كه اولین چلوكبابی در تبریز نزدیك مرز با قفقاز تاسیس شده بوده است. پیشخدمتهای رستوران نایب د رآن زمان برنج ها را به صورت هرم در بشقابها قرار می دادند و همراه آن تكه كره ای نیز سرو می شده است. پیشخدمتها یكی یكی برنجها را بر سر میزها می بردند و بلافاصله نفر بعدی كبابها را با سیخ در بشقابها قرار می داده است. در آن زمان هر نفر می توانسته هر چند تا مایل بوده است كباب بخورد و مبلغی كه از مشتریان گرفته می شده است یكسان بوده است و فرقی بین كسیكه یك سیخ كباب خورده و چهار یا پنج سیخ نبوده است.



چلوكباب نایب یكی از قدیمی ترین چلوكبابی های تهران بوده است. این چلوكبابی توسط دكتر حسین یزدان منش كه دارای مدرك دكترا در رشته جامعه شناسی از فرانسه می باشد اداره می شود و غذاهایی كه در آن ارائه می شود بسیار خوشمزه هستند. دكتر یزدان منش عقیده دارد كه داشتن یك رستوران شناخته شده كه مردم به آن اعتماد دارند از داشتن مدرك دكترای جامعه شناسی كمتر نیست.


در سالهای اخیر نیز كباب برگ و كوبیده در سایز بزرگ كه بزركتر از اندازه استاندارد است تب زیادی پیدا كرده است كه چلوكباب پهلوانی جزوء اولین مكانهایی بود كه كبابهایش بزرگتر از اندازه عادی بوده است و می توان به عنوان بنیانگذار این نوع كبابها از آن نام برد.


مالك یكی از معروفترین چلوكبابی های تهران كه نامش چلوكباب شمشیری بوده حاج حسن شمشیری نام دارد كه در قسمت شرقی سبزه میدان قرار داشت و در زمان رضاشاه تاسیس شده بود. بعدها این چلوكبابی به یك ساختمان ۴ طبقه منتقل شد كه طبقه اول آشپزخانه بود طبقه دوم مخصوص مغازه دارها و بازاریان و افراد مجرد و طبقه سوم و چهارم برای خانواده ها و مقامات در نظر گرفته شده بود. هر طبقه با آئینه های زیادی تزئین شده بود و خود آقای مشیری بر طبقات سوم و چهارم شخصا نظارت می كرد.


از ساعت ۱۱ صبح بوی كباب و برنج كه در چلوكباب شمشیری پخته می شد فضای آن اطراف را پر می كرد و رهگذران را برای خوردن چلوكباب را مردد می كرد. چلوكبابی كه در شمشیری ارائه می شد شامل یك بشقاب برنج همراه با كره و دو عدد كباب بوده است.


آقای شمشیری از یاران وفادار و حامیان صنعت ملی شدن نفت توسط دكتر مصدق بوده است و در این زمینه نیز در سال ۱۳۲۰ با پرداخت مبلغ یك ملیون ریال (كه مبلغ زیادی در آن زمان بوده است) جهت خرید اوراق قرفه و حمایت از ملی شدن صنعت نفت اقدام می كند . بعد از كودتای ۲۸ مرداد و دستگیر شدن مصدق توسط زاهدی شمشیری نیز دستگیر می شود و به جزیره خارك تبعید می شود. هم زندانی او در خارك كه نامش كریم كشاورز می باشد در خاطرات شخصی اش نوشته است كه شمشیری متعهد شده بود كه بهترین كباب كوبیده و برگ را به هم سلولهایش بدهد كه متاسفانه این شانس را نداشت به این گقته اش جامه عمل بپوشاند. درباره چلوكباب شمشیری و كبابهایش توسط بسیاری از نویسندگان و داستانویسان نوشته های زیادی به تحریر در آمده است و در این نوشته ها از چلوكباب شمشیری به عنوان یكی از قدیمی ترین و خوشمزه ترین كباب در ایران نام برده شده است.


در حال حاضر نیز بسیاری از چلوكبابی ها نام شمشیری را برای خود انتخاب می كنند كه تداعی كننده كسبیت بالای چلوكباب آنها می باشند. بسیاری از آنها نیز معتقد هستند كه آشپزشمشیری بوده اند اما در حقیقت خود آقای شمشیری در حدود ۳۰ سال پیش فوت كرده است و آشپز او نیز سن زیادی داشته است كه می تواند تا امروز مشغول كار باشد و شاید هم چون كسی اورا نمی شناسد از دنیا رفته باشد. تنها نكته ای كه ممكن است باشد این است كه افرادی كه در چلوكبابی های دیگر مشغول بكار شده اند و مدعی بوده اند كه آشپز چلوكبابی شمشیری می باشند.


اعتمادالسلطنه وزیر انتشارات ناصرالدین شاه و رئیس دفتر مترجم در آن زمان برای پرداخت بهترین چلوكباب كه توسط چلوكبابی نایب ارائه می شد بین ۳ تا ۵ ریال آن زمان پرداخت كرده است.

همچنین در سال ۱۲۹۵ عبداله بهرامی معاون اداره امنیه تهران (پلیس امروزی) بیشترین مبلغی كه برای هر وعده چلوكباب پرداخت می كرده است ۴ تا ۵ ریال بوده است. حدود سی سال قبل در سال ۱۳۲۰ روزنامه اطلاعات برای یك پرس چلوكباب مبلغ ۵ ریال دریافت می شده است كه شامل كباب برگ بزرگ، كره ۳۳۰ گرم برنج پیاز و نان می بوده است. در همان زمان چلوكباب كوبیده مبلغ ۴ ریال قیمت داشته است.


در بین سالهای ۳۵-۱۳۳۰ یك كباب كوبیده ۵/۳ ریال در تهران قیمت داشته است ولی در شهرهای دیگر دو عدد كباب همراه با نان و كوجه فرنگی كباب شده كه شكیل یك پرس كامل را دارد ۸ ریال قیمت داشته است. اگر لیموناد یا نوشابه نیز همراه غذا صرف می شده است بین ۲ تا ۴ ریال نیز پرداخت می شده است. بنابراین با پرداخت ۱۰ تا ۱۲ ریال كاملترین غذا را یك فرد می توانست بخورد.


در آن زمان بود كه از آب كباب برای خوشمزه كردن كبابها استفاده می شد و توسط چلوكبابی ها با بوی آب كباب كه بر روی زغال می ریختند مشتری های زیادی را گرسنه می كردند. در سال ۱۳۵۲ چلوكباب برگ همراه با كره و گوجه فرنگی كباب شده و پیاز و سماق مبلغ ۶۰ ریال بوده است و اغلب افرادی كه سركار بودند و منزل نمی توانستند بروند، چلوكباب می خوردند. دانشجویان كه درآمد بهتری داشتند معمولا جوجه كباب سفارش می دادند كه قیمت آن ۱۲۰ ریال بوده است.
در آن زمان در چلوكبابی ها یك كاسه خیلی بزرگ قرار داشت كه در آن دوغ درست می كردند و همراه با كباب به مشتری داده می شد. یكی از مضوعاتی كه مدتها در بین مردم رایج بوده است در مورد چلوكباب این بوده كه اگر پسری كه به سن بلوغ نرسیده بوی كباب به مشامش می رسید او باید بلافاصله چلوكباب می خورد در غیر این صورت قدرت مردانگی اش را از دست می داد!!!
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بسیاری از كبابی هایی دایر شد كه فقط كباب با نان می دادند و یك تنور دارند كه خودشان نان مورد نیاز را درست می كردند و كلمه نان داغ كباب داغ را بر روی تابلوهایشان نصب كرده اند.


امروز قیمت یك پرس چلوكباب بین ۷۰۰۰ ریال تا ۴۰۰۰۰ ریال می باشد و كباب كوبیده ۲۵ ریالی بین ۴۵۰۰ تا ۱۵۰۰۰ ریال قیمت دارد. حقوق كارگر نیز بین ۲۵۰۰۰۰ تا ۶۰۰۰۰۰ ریال است. با اینكه چلوكباب غذای سنتی و محلی ایران است و زمانی همه از آن استفاده می كردند متاسفانه باید گفت كه یك غذای گرانقیمت به حساب می آید.


▪ معروفترین چلوكبابی هایی كه در تهران وجود دارند عبارتند از:
نایب سعادت آباد، آبان، ولی عصر، خیابان وزراء ، شاطرعباس، مدائن، البرز، یاس(كه هر دو شعبه توسط برادران ناصری اداره می شود) رویال ونك، لوكس طلایی، آپادانا، اركیده، جوان و تبریز. بنابراین چلوكباب یكی از خوشمزه ترین و لذیذترین غذای ملی است كه در تمام دنیا معروف می شود و همه با لذت و ولع این غذا را می خورند.


جواد فریفته آشپزمخصوص احمد شاه حدود ۸۰ سال پیش هنگامیكه مقیم پاریس شد اولین كسی بود كه چلوكباب را در خارج كشور ارائه كرد و نام چلوكبابی اش فریفته بود. همچنین احمد خان از ایرانیانی كه در آلمان زندگی می كرد، در زمان حكومت نازی رستورانی باز كرد و نامش را هیتلر گذاشت و افرادی كه هیتلر و نازی را قبول داشتند اجازه ورود به رستوران را داشتند.


در شهر لس آنجلس آمریكا یك چلوكبابی به نام نایب می باشد كه اكثر ایرانیان مقیم آمریكا از مشتریان این چلوكبابی می باشند.


و چلوكبابی دیگر پسودو(psceudo ) چلوكباب می باشد. هنگامیكه از مسئول آنجا سئوال شد چرا پسودوچلوكباب رااسم انتخاب كردید و چه معنی می دهد؟ گفت چلوكبابی كه در اینجا سرو می شود با برنج ایرانی است و از فیله تازه گوساله تهیه می شود. هنگامیكه با گوشت گوساله كباب درست می شود بهتر است نامش را استیك پلو بگذاریم تا چلوكباب. البته این غذا چیزی شبیه چلوكباب واقعی است ولی صددرصد چلوكباب نیست.


امیدوارم اینك هنگامیكه چلوكبابی كه می خورید این غذای ایرانی را كه اكثریت مردم دنیا دوست دارند را با لذت تمام و غرور و افتخار میل كنند.

Godfather
 
2 نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 0:24  توسط گروه ساشا  | 

 

 

هر كجا هستم، باشم
آسمان مال من است
پنجره، فكر ،هوا، عشق، ز
مین
مال من است
چه اهميت دارد
گاه اگر مي رويند
قارچ هاي غربت ؟


...تاریخچه شهر همدان

بناي شهرهمدان را به ديا آكو پادشاه ماد نسبت مي دهند. شهر همدان به نامهاي اكباتان - هگمتانه -آنادانا يا همدانا معروف است. شهرهمدان در زمان فرمانروايي بخت النصر ويران شد و بعدها داريوش بزرگ آن را مرمت كرد.

در زمان اشكانيان كه تيسفون پايتخت كشور بود همدان پايتخت و اقامتگاه تابستاني شاهان اشكاني شد. بعد از اشكانيان ساسانيان نيز قصرهاي تابستاني خود را در اين شهر بنا كردند. خرابه هاي باروي قلعه اشكاني بر فراز تپه مصلي و مجسمه شير سنگي يکي از دروازه هاي همدان از آثار اين دوره است.

درسال 23 هجري براثر جنگ نهاوند همدان به تصرف اعراب درآمد. همدان در زمان ديلميان (319 هجري قمري) لطمات فراواني ديد. در قرن ششم هجري سلجوقيان مركز خود را از بغداد به اين شهر منتقل كردند و مدت پنجاه سال اين شهر پايتخت سلجوقيان بود. پس از حمله مغول اين شهر به ويرانه اي مبدل شد. در زمان صفويه اين شهر از نعمت آباداني بهره مند شد. پس از انقراض صفويه اين شهر به تصرف عثماني در آمد كه پس از شش سال توسط نادر شاه باز پس گرفته شد.

شهر همدان به علت قرار گرفتن در مسير راه هاي اصلي منطقه غرب ايران درقرن هاي اخير همواره از نظر بازرگاني مورد توجه بوده است . همچنين اين شهر در مسير جاده ابريشم قرارداشته است .

مراکز تاريخي و باستاني

كاخ هگمتانه

اين كاخ در شهرهمدان فعلي و هگمتانه قديمي قرار دارد و بنا به روايت هاي تاريخي درقرن هشتم قبل از ميلاد ساخته شده است.اين كاخ در دوران اقتدار نظام نظام سياسي مادها ,پس از تشكيل دولت مركزي و تسخير آشور , درسال 614 قبل از ميلاد توسط كياكسار مادي و باهمدستي “نابو پولاسار“ بابلي ساخته شد.

آرامگاه بوعلی سینا

آرامگاه شيخ الرئيس ابوعلي سينا فيلسوف ودانشمند و طبيب مشهور ايران (428-370هق) در ميداني به نام بوعلي سينا درشهر همدان واقع شده است .

آرامگاه بوعلي سينا درزميني به مساحت 3090 متر مربع احداث گرديده و زير بناي اصلي آن حدود 1792 متر مربع است . نماي آرامگاه از سنگ خارا است .

آرامگاه بابا طاهر

يكي از ديدني هاي شهر همدان, ‌آرامگاه بابا طاهر است. باباطاهر كه حدودا“ در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم مي زيست, از شعرا و عرفاي بزرگ روزگار خويش بوده است. مساحت كل زير بناي آرامگاه و باغ آن حدود 8965 متر مربع برآورد شده است .

مقبره استر و مرد خاي

اين بنا كه از سنگ و آجر و به سبك بناهاي اسلامي ساخته شده است درمركز شهر همدان قراردارد.

بنا به روايات مشهور, اين محل آرامگاه استر ملكه شوش وبانوي پادشاه ايران خشايار شاه و مردخاي عموي ملكه است. احتمال دارد بناي مقبره استر و مرد خاي نخستين بار در حدود 11 قرن پيش به دست كليميان و به ياد اين دو شخصيت ساخته شده باشد.

گنبد علويان

يكي از مهم ترين بناهاي تاريخي همدان بنايي چهار ضلعي به نام گنبد علويان است كه محل آرامگاه دو نفر از اعضاي خاندان علويان است و در زمان مغول تزيين و مرمت شده است . اين بنا به اواخر دوران سلجوقي مربوط است.

قبر اسكندر

اين مقبره در شهر همدان و در خيابان نظر بيك نزديك تپه هگمتانه واقع شده است. در مورد صاحب قبر نظراتي ابراز شده است. گروهي او را پير و مرشد و گروهي ديگر اسكندر مقدوني مي دانند. برخي نيز قبر را متعلق به سردار اسكندر مقدوني (هفايستون ) ميدانند كه در همدان كشته شد.

قلعه دختر (قيز قلعه سي)

اين قلعه با آنكه تخريب شده است, ولي هنوز پي, بنا و ديوارهاي آن باقي مانده است. اين قلعه كه اهميت نظامي داشته, ‌بر تمام شهر همدان و اطراف آن و گردونه معروف همدان, تويسركان تسلط كامل دارد و ظاهرا“ در دوران مقاومت ايرانيان در برابر حمله اعرب احداث شده اند.

برج قربان

اين بناي تاريخي درشهر همدان و در محله زندي ها, نزديك دبيرستان ابن سينا قرار گرفته است. از قرارمعلوم مدفن شيخ الاسلام حسن بن عطار حافظ ابوالعلا و جمعي از امراي سلجوقي است كه در قرن هفتم و هشتم هجري به طرز ساده و بي پيرايه ساخته شده است.

بنا از يك برج دوازده ضلعي آجري با گنبد هرمي شكل دوازده ترك آجري تشكيل شده است. در وجه تسميه اين بنا از شخصي به نام قربان نام برده اند كه اين محل را در حمله افاغنه سنگرگاه خود قرار داد و از اهل محل خود دفاع كرد.

تپه هگمتانه

تپه باستاني هگمتانه كه در ورودي شهر همدان واقع شده است, يكي از با ارزش ترين آثار باستاني ايران است. تا كنون حفاري هاي متعددي بر روي اين تپه صورت گرفته است كه آثار خشتي زيادي از دوران هخامنشيان در آنجا آشكار شده است.

اين آثار نشان مي دهند كه تپه هگمتانه احتمالا” محل خزانه پادشاهان هخامنشي بوده است.

تپه پيسا

اين تپه درفاصله 2/5 كيلومتري شمال تپه معروف هگمتانه قرار دارد و به وسيله رودخانه به دو بخش تقسيم شده است . سفال هاي بدست آمده از سطح تپه نشانگر آن است كه قدمت تاريخي اين تپه به دوره هخامنشي مي رسد و به احتمال زياد با تپه هگمتانه ارتباط داشنه است.

كتيبه گنجنامه

كتيبه هاي گنجنامه كه يادگاري از دوران داريوش و خشايار شاه هخامنشي است بر دل يكي از صخره هاي كوه الوند در فاصله 5 كيلومتري غرب همدان و در انتهاي دره عباس آباد حكاكي شده است .

با توجه به سوراخهاي كنار كتيبه, به نظر مي رسد كه كتيبه ها روپوش داشته اند كه آنها را از گزند باد و باران حفظ مي كرده است.

 

ARMIN.A

2 نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 23:25  توسط گروه ساشا  | 

سلام منم اومدم
من آرمین پنجمین عضو گروه ساشا.

وقتی فعالیت دیگر اعضای گروه را دیدم تصمیم گرفتم که علی رغم وقت آزادی کمی که  دارم همراه شما باشم.

به امید روزی که دوباره کنار هم باشیم.

2 نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 22:51  توسط گروه ساشا  | 

ساز های ایرانی را بهتر بشناسیم - گیتار SHAHriYAR
گیتار
 

 

گیتار:

گیتار به سازهای گروه کوردوفن Cordophones تعلق دارد ، از این جهت که سیمهای آن در اثر ارتعاش تولید صدا میکنند.
به هر حال گیتاری که به شکل امروزی میبینیم ، نتیجه تکامل آن در طی قرنهاست.

عده ای بر این عقیده اند که گیتار از مصر سرچشمه گرفته استو عدهای نیز بر این نظرند که آن از سیتارای یونانی-آشوری Greek Assyrian Cithara که بوسیله رمیها به اسپانیا آورده سده گرفته شده است.
اما به نظر می رسد که جد بزرگ تمام سازهایی که ما به عنوان کوردوفون از آنها یاد کردیم یک کمان موسیقی باشد که تنها یک سیم ساده به دو سر آن متصل بوده است که با کشیدن و رها کردن سیم صدایی در کمان ایجاد میشده که این صدا بوسیله یک تقویت کننده صوت که به آن متصل بوده تقویت میشده است.


از آنجائیکه این سیم تنها یک صدای ساده ایجاد میکرده برای داشتن چندین صدا ابتدا یک سیم دیگر و سپس چندین سیم به اندازه های کوتاهتر به کمان بسته شده و از این طریق چندین صدا تولید گردیده.

ازدیاد این سیمها و افزوده شدن یک جعبه تشدید صوت منجر به اختراع چنگ کمانی Harp Arqueeگردید. سپس سازی متشکل از مجموعه ای از سیمها به نام لیر ظهور کرد که در آن سیمهایی به طول مساوی کار گذاشته شد.


یونانیها دو نوع لیر داشتند ، یکی به نام لیرا و دیگری به نام کیتارا، کیتارا بوسیله رمیها تغییر شکل یافت و نام گیتار نیز از همین کلمه گرفته شده است .


بعدها رو می ها برای نخستین بار سازهایی چون سیتارا ، پاندورا Pandora و فیدیکولا Fidicula را نواختند و از این راه آلات کوردوفن در تمام اروپا رواج یافت.


در واقع نخستین گیتارهای واقعی در آغاز دوره رنسانس به ظهور رسید . این گیتار ها به دلیل داشتن بدنه ای باریک و شکلی مدور متمایز بودند.

به تدریج در قرنهای چهارده و پانزده پسوندهای موریسکا و لاتینا حذف شد و در سراسر اروپا آلات موسیقی خانواده گیتار با اسمهایی از قبیل : گیتارا ، گیترنه،گیترن Giteren( سازی سیمی مفتولی و منسوخ شده شبیه به گیتار که به زبان فرانسوی گیترنه و به زبان اسپانیایی گیتارا گفته می شد.) و شیتارا معین شدند.

در همان زمان گروه زیادی از سازهای خانواده کوردوفن ، با اسمهایی از قبیل: ویهوئلVihuelaا در اسپانیا و ویولا Viola در ایتالیا خوانده می شدند.


بعضی از این سازها با آرشهde arco ، بعضی با مضراب de penolaو بضی دیکر هم با انگشتde mano نواخته می شدند.

از ویهوئلای انگشتی ( ویهوئلا دمانو ) نوعی گیتار پدید آمد.

درطی قرنهای چهارده و پانزده در شکل گیتار و ویهوئلا تغییرات قابل توجه ای بوجود آمد به تدریج در پهلوهای آنها فرورفتگی ایجاد شد و در قرن شانزده هر دو ساز آشکارا شبیه گیتار شدند.

در قرن شانزده این دو ساز در اسپانیا بسیار رایج بودند و نوازندگی با انگشت به حدی عمومیت پیدا کرد که پسوند de mano در این کشور به کلی از اسم این سازها حذف شدند.
از آن پس گیتار بدنه ای بزرگتر و شکلی مدورتر به خود گرفت .

Godfather
 
2 نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 22:47  توسط گروه ساشا  | 

اصیل ترین و ملی ترین و اصلی ترین نوع موسیقی نسل پرشین

میلاد مینویسد - پست شماره ۱۸


            

 

فرهنگ عاميانه را اگر برگردان دقيق آن چيزی تلقی کنيم که در زبان های اروپايی "فولکلور" ناميده می شود، دامنه ای بسيار گسترده پيدا می کند و همه باورها، رفتارها، شعرها، قصه ها و ترانه های بخش بزرگی از توده های مردم را در برمی گيرد.

به اين ترتيب در نگاه کلی به موسيقی عاميانه به عنوان بخش مهمی از اين فرهنگ تفکيک شهر و روستا نيز از ميان برمی خيزد و ترانه های ساده روستايی و شهری، هر دو، جزيی از آن به شمار می آيند. با اين همه ما در برنامه تازه خود با عنوان "موسيقی عاميانه در ايران" از ترانه های روستايی فاصله می گيريم، زيرا پيش از اين از آن ها در برنامه طنين روستا، سخن گفته ايم. نگاه ويژه ما در اين برنامه تازه به آهنگ ها و ترانه های ساده و عاميانه شهری است.

ترانه های عاميانه شهری با دو ويژگی به ترانه های روستايی نزديک می شوند: زبان ساده و بی تکلف و ناشناخته بودن – يا ماندن – سازندگان و شرايندگان آنها.

ولی با دو ويژگی ديگر از ترانه های روستايی فاصله می گيرند: اول آن که عمر کوتاه تری دارند و با از ميان رفتن مسائل روز، از يادها می روند. دوم آنکه رابطه نزديک تری با موسيقی سنتی و مايه های رديفی آن دارند.

اگر چه استادان سنتی، ترانه های عاميانه شهری را "مبتذل" ارزيابی می کنند ولی بخشی از اين ترانه ها در عمل با بکارگيری ريتم های تند در اجرا، مايه های سنتی را به به پسند عامه مردم نزديک تر می کنند. به همين سبب هم شماری از آهنگسازان و خوانندگان سنتی به تنظيم و اجرای ترانه های عاميانه روی آورده اند.

از همين روی نيز هست که از موسيقی عاميانه شهری در حوزه های مختلف اجرايی استفاده کرده و از اين راه مشکل های گونه گونه به آن بخشيده اند مثل: موسيقی اندرونی و مطربی، موسيقی پيش پرده ای، موسيقی روحوضی (تخته حوضی)، موسيقی عاشقانه، موسيقس کاباره ای، موسيقی دورگه و ... در برنامه "موسيقی عاميانه در ايران" می کوشيم، نگاهی جدی تر به انواع موسيقی عاميانه شهری بيفکنيم. کمبود مدرک و سند احتمالا نخواهد گذاشت که بررسی ما جامع و مانع باشد. ولی هر چه باشد، شايد بتواند زمينه را برای بررسی های آينده هموارتر کند.

باکلیک روی لینک های زیر موسقی زا گوش کنید.

نظر بدهید حتما - BBCpersian.com
2 نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 9:41  توسط گروه ساشا  |